تبليغاتX
ذهن زیبا





سفسطه های حقیقی!

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388

چند روز پیش دوستی برایم یک مقاله از مانی حقیقی فرستاد در نقد کتاب "پاریس – تهران" نوشته ی مراد فرهادپور و مازیار اسلامی ... تاریخ مقاله متعلق به مهرماه هشتاد و هفت است و مقداری بیات شده اما حیف دیدم نظرم را راجع به این مقاله و گاهی آن کتاب نگویم ... البته اینها را برای مراد فرهادپور و مانی حقیقی نمی گویم که من را با نبرد بزرگان چه کار؟ مطالبی به ذهنم رسید که فکر می کنم برای خوانندگان این صفحه مفید باشند.

کتاب گفته شده نقد سینما و اندیشه های عباس کیارستمی ست و شاید به نوعی تند ترین نقد ممکن بر آثار وی ... اینکه سینمای کیارستمی خوب است یا بد؟ چیزی ست که به هیچ وجه به مطلب من مربوط نمی شود و بحث عمده ی دیگری می طلبد اما با خواندن نقد مانی حقیقی تصمیم گرفتم چند کلمه ای راجع به نقد و شیوه ی آن صحبت کنم. اصل مقاله را اینجا می توانید بخوانید:

انتقاد شديد ماني حقيقي به کتاب مراد فرهادپور و مازيار اسلامي درباره سينماي عباس کيارستمي

هر کدام از بندهایی که می نویسم و شماره می زنم مربوط به شماره های آقای حقیقی در متن مقاله ی اصلی ست:

1- گویا جناب حقیقی فقط موافقان و هم فکران خود را "آدم حسابی" می پندارد و به محض خواندن کتاب و فهم این مطلب که با مراد فرهاد پور به لحاظ تفکر سنخیتی ندارد، به اشتباهی قضاوت خود پی برده است!!!

در مورد قیافه ی دیالوگ گونه ی کتاب که خالی از هر گونه دیالکتیک و در نتیجه چالش است با آقای حقیقی موافقم ... کتاب اگر به صورت مونولوگ نوشته می شد بهتر بود... اما باید به خاطر داشت که این انتقاد به هیچ وجه به سستی اندیشه و استدلال های نویسندگان کتاب ربطی ندارد...

2- در این قسمت که مانی حقیقی یک سری تناقضات را در کتاب نشان می دهد به نظرم گرفتار همان دیدن و خواندن انتخابی ای شده است که چند سطر بعد به نویسندگان کتاب فرافکنی می کند. جمله هایی را از کتاب بیرون می کشد و متضاد با هم قرار می دهد که اگر در متن کامل دیده و خوانده شوند تناقض آنچنانی نخواهند داشت و به نظرم این نحوه ی نقد خیانت به کتاب و نویسندگان آن است.

اما در مورد مطلبی که در کتاب توسط نویسندگان نقل شده و جای مقداری تامل است: "ناخودآگاه جمعی مفهوم مسخره ایست و فاقد ارزش تئوریک است"

خوب باید اول از نویسندگان کتاب پرسید که ارزش تئوریک در علوم انسانی چیست؟ در علم فیزیک یا شیمی یا دیگر علوم نظری دانشمند مشاهداتی را انجام می دهد و وقتی آنها را کامل کرد به آزمایشگاه می رود و بر روی مشاهدات خود آزمایش می کند و بالاخره درست یا غلط بودن آنها را به هر حال اگر نه کامل اما به شیوه ای عینی اثبات می کند و می تواند دیگران را دعوت کند و نتیجه ی کار خود را دوباره و چند باره به نمایش بگذارد و ثابت کند که مشاهداتش پایه ی تئوریک دارد. اما در علوم انسانی وضع کاملا متفاوت است. اینجا آزمایشگاهی در کار نیست و همچنین مشاهده ی عینی... مشاهدات درونی و ذهنی ست و دانشمند پس از انجام مشاهدات  و شواهد باید نظریه بپردازد یا مشاهدات خود را ثبت کند. فکت های علوم انسانی بسیار متفاوت از فکت های عینی علوم نظری ست. در واقع در علوم انسانی ما قرائن و شواهدی دال بر وجود فکتی میبینیم نه لزوما خود فکت را... ما قرائنی دال بر وجود خودآگاه می بینیم نه خود خودآگاه را و ... در نتیجه اگر اینگونه که نویسندگان کتاب می گویند ناخودآگاه جمعی مسخره!!! و فاقد ارزش تئوریک باشد پس باید فاتحه ی کل علوم انسانی را خواند... این فکت یونگی همانقدر ارزش تئوریک دارد که ماتریالیسم تاریخی مارکس و ناخودآگاه شخصی فروید و مشاهدات ماکس وبر و ... این طرز برداشت نویسندگانی که در نظریات خود بسیار بر ضد مدرنیته و نظام سرمایه سالار دنیا و در نتیجه علم منطقی و صفر و یک و عینی آنها هستند بسیار بعید است و می تواند لغزشی ناخودآگاه به سمت پوزیتیویسم منطقی باشد که به نظرم بسیار خطرناک است ... ناخودآگاه جمعی به هیچ وجه دور تر و عجیب تر از مطالبی نیست که ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در فصل اول کتاب دیالکتیک روشنگری در مورد جادو و اسطوره بیان می کنند...بگذریم...

3- ربط دادن کیارستمی به سیاست و اجتماع سیاسی و مدنی فقط کاری در حد زور زدن است ... گرچه به نظرم این یک حسن حساب می شود که هنرمند به صرافت جریان سازی فکری نیفتد و نقش سیاستمدار و ایدئولوژیست را بازی نکند اما مانی حقیقی فقط زور می زند تا کیارستمی را فعال در امر سیاست جلوه دهد... مبحث هنر برای هنر و هنر برای ایدئولوژی بسیار مبحث عمیق و مهمی ست که اینجا نمی خواهم آنرا باز کنم اما مطمئنم که با سیاسی بازی های هنرمند انقلاب نمی شود ... از طرفی هم هنر برای هنر صرف را قبول ندارم ... آنقدر که هنرمند می تواند انسان را به انسان بشناساند هیچ فیلسوف و جامعه شناس و روانکاوی نمی تواند... به نظرم رسالت هنر نه در بی رسالتی بلکه در شناساندن انسان به انسان است... تا این حد ایدئولوژی را در هنر می پسندم و واجب می دانم و به همین دلیل هم با هنر پست مدرن که تنها هنر فرم است و از هر گونه مفهوم و معنا عاری، میانه ی خوبی ندارم... اما ملاک خوب یا بد بودن یک هنرمد را در فعالیت سیاسی و اجتماعی وی نمی دانم(شرمنده ی جورج لوکاچ)

4- در مورد مفهوم کودک و نشان دادن کودک در سینمای کیارستمی به شدت با مانی حقیقی موافقم و ایرادش را بر نویسندگان کتاب وارد می دانم...

5- این قسمت فجیع ترین و شرمناک ترین قسمت مقاله ی حقیقی ست... در عهد بوق فعالان فمینیسم شباهت یک استدلال احمقانه و سفسطه آمیز در رد فمینیسم تفاوت می آوردند که شما متحجرید و از سنت دفاع می کنید و می خواهید زن ها را به پستو برانید!!! این استدلال عهد بوقی خیلی وقت است که حتی توسط احمق ترین فمینیست شباهت هم دیگر اقامه نمی شود اما گویا آقای حقیقی یا از این استدلال بی خبر است که خوب در این صورت نباید با این سواد پایین راجع به مسئله ی فمینیسم نظر بدهد یا اینکه از رد این استدلال خبر دارد و از بی خبری خوانندگان استفاده می کند که در این صورت باید خجالت بکشد... در مورد اینکه شغل های امروزی جامعه ی جهانی مطلقا شغل هایی هستند که برای مردان به وجود آمده اند و اگر زنان می خواهند کار کنند باید نظام شغلی جدیدی را به وجود بیاورند با نویسندگان کتاب موافقم ...

6- حقیقی می گوید که از استدلال های "فاناتیک" کتاب "مفرح" شده و لذت برده ... می دانید در روانکاوی فرویدی به این امر چه می گویند؟ "مکانیسم دفاعی واژگونی"... گویا حقیقی بسیار از مطالب کتاب بر آشفته و عصبانی شده و اینقدر فشار به خودآگاهش آورده که مکانیسم دفاعی مجبور شده وارد عمل شود و این مطالب تحریک کننده را مفرح بخواند... این عصبانیت آقای حقیقی و به کار بردن الفاظ توهین آمیزی مانند "مشنگ" از یک منتقد مسلط بعید است ... در مورد قنات هم که یک بحث بسیار معروف در باستان شناسی ست حق با نویسندگان کتاب است و استدلال های مانی حقیقی در رد این مطلب آشکارا سفسطه است ... نه تنها به گفته ی ویتفوگل که به گفته ی بسیاری از باستان شناس های موجه و مهم، توانایی حفر قنات در ممالک آسیایی ابزاری برای سلطه جویی بود و این به مادر گراهام بل هیچ ربطی ندارد!!!

در اینکه سینما هم با نیتی هژمونیک به وجود آمد و جشنواره ها هم دقیقا این هژمونی را به نفع سرمایه سالاری و سلطه جویی اعمال می کنند شدیدا و عمیقا با مراد فرهاد پور که البته این ایده را از فیلسوف و دانشمند جامعه شناس بزرگ، تئودور آدورنو، گرفته است، موافقم... که البته کارگردانی گیشه ای و آلوده به سینمای تجاری مسلما با این مسئله با مکانیسم دفاعی انکار برخورد خواهد کرد.

7- قسمت هفتم هم واقعا افتضاح است... به این صراحت از کالا شدن هنر دفاع کردن نشانه ی دید بسیار ضعیف حقیقی در شناختن هنر و فرهنگ است... فکر نمی کنم کیارستمی که حقیقی اینقدر سنگش را به سینه می زند هم با این نظر موافق باشد که هنر باید "کالا" باشد تا چیز خوبی باشد و لزوما باید وارد بازار سرمایه شود!!! به نظرم این گفته که فقط به خاطر مخالفت با نویسندگان کتاب بوده شرم آور و احمقانه است ...

 

و یک نکته: نتوانستم بفهمم که چرا حقیقی این همه تلاش می کند که تمام اعمال و رفتار کیارستمی را درست و موجه جلوه دهد و با هر سفسطه و مکانیسمی از وی دفاع کند؟ یک روز از مارکس پرسیدند بد ترین فضیلت اخلاقی چیست؟ جواب داد: "چاکر مابی" !!!

 
 



    تز : ادبیات
    آنتی تز : تاریخ
    سنتز : مهندسی عمران...
    ...
    تز : مهندسی عمران
    آنتی تز : موسیقی
    سنتز : فلسفه...
    ...
    تز : فلسفه
    آنتی تز : روانکاوی
    سنتز : داستان نویسی...
    ...
    شاید از نظر شما بین تز و آنتی تز های من هیچ سنخیتی نباشه... اما حقیقت همینه که گفتم!!!...

    پ.ن.: لطفا کسانی که امر بهشون مشتبه شده مطالبی رو که من در موردش صحبت میکنم ارث پدرشونه توجه کنن:
    این مطالبی که اینجا میبینید:
    نظر شخصیه
    نظر شخصیه
    نظر شخصیه

    dreamophobia@yahoo.com



Blog Skin