تبليغاتX
ذهن زیبا





معرفی : افسانه های تبای

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

بعضی از نوشته های کلاسیک هستند که دوران سازند و مهم. در مطالعات فرهنگی گاه و بیگاه با آنها برخورد می کنید و می بینید در کمال تعجب خیلی از خردورزان و اندیشمندان در مورد این آثار نظر داده اند و آنها را به راه های گوناگون تاویل کرده اند و دست آخر ستوده اند.

افسانه های تبای

نویسنده : سوفوکلس

مترجم : شاهرخ مسکوب

نشر : خوارزمی

تعداد صفحه : 376

...

پدید آورندگان:

سوفوکلس یکی از قدیمی ترین نویسندگان ومتفکرین دنیا در قرن پنجم قبل از میلاد در یونان زندگی می کرد. او این نمایشنامه ها را از روی سرگذشت خاندانی اسطوره ای نوشت و جالب آنکه در دنیای امروزی خود این نمایشنامه ها را اسطوره می دانند. شاهرخ مسکوب دانشمند و ادیب مهم و درخشان ایرانی در سال 1304 به دنیا آمد در 1384 چشم از جهان فرو بست. او هم آثار درخشان و بسیار خوبی در ترجمه دارد و هم آثار موجه و مهمی در تالیف. یادش به خیر ...

...

مضمون:

این کتاب از سه نمایشنامه ی معروف سوفوکلس به همراه یک پیشگفتار و پسگفتار تشکیل شده است.

1. درباره ی دانایی گنهکار و تقدیر او (شاهرخ مسکوب)

2. ادیپوس شهریار

3. ادیپوس در کلنوس

4. آنتیگونه

5. آنتیگنه و لذت تراژیک (آندره بونار)

...

این سه نمایشنامه معروف ترین آثار سوفوکلس نمایشنامه نویس قرن پنجم قبل از میلاد و شاید مهمترین نمایشنامه های دنیای باستان هستند. پیشگفتار و مقاله ی اول به قلم شاهرخ مسکوب دانشمند توانای ایرانی بسیار راهگشا و مفید است و ترجمه هم به نظرم عالی و درخشان. خواندن این کتاب را به همه  دوستداران ادبیات و فرهنگ پیشنهاد میکنم ... هم به لحاظ زیبایی و ارزش هنری اثر و هم به لحاظ لزوم فهم این نمایشنامه ها برای آشنایی با تفکرات دانشمندانی مانند فروید و فروم و برمون و ... این نمایشنامه های بی نظیر و زیبا با این ترجمه ی عالی را از دست ندهید.

 
 


قیام مزدکیان (12)

شنبه بیست و نهم فروردین 1388

کتابنامه:

- افلاطون، جمهور، ترجمه فواد روحانی، انتشارات علمی و فرهنگی، سال 1379

- بهار، مهرداد: پژوهشى در اساطير ايران، انتشارات كتاب گزيده، 1375

- بهار، مهرداد: جستارى در فرهنگ ايران، انتشارات فكر روز، 1376

- دریایی، تورج: شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، سال 1384

- دوستخواه، جليل: گزارش و پژوهش اوستا، انتشارات مرواريد، 1377

- شهرستانى، ابوالفتح محمدبن‏عبدالكريم: الملل و النحل، ترجمه افضل‏الدين صدرتركه اصفهانى، تصحيح جلالى نايينى، تابان، 1335

- فراى، ريچارد ن .: عصر زرين فرهنگ ايران، ترجمه مسعود رجب‏نيا، انتشارات سروش، 1375

- فرنبغ دادگى: بندهشن، ترجمه مهرداد بهار، انتشارات توس، سال 1369

- كريستن‏سن، آرتور: ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمى، انتشارات صداى معاصر، 1378

- كليما، اوتاكر: تاريخچه مكتب مزدك، ترجمه جهانگير فكرى ارشاد، انتشارات توس، 1371

- مزداپور، کتایون: زرتشتیان، دفتر پژوهش های فرهنگی، سال 1382

- مسعودى، على‏بن‏حسين: التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات علمى و فرهنگى، 1365

- مينوى خرد، ترجمه احمد تفضلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، سال 1354

- نظام الملك، ابوعلى‏حسن‏بن‏على‏بن‏اسحاق: سياست‏نامه، تصحيح عباس اقبال، انتشارات اساطير، 1375

- ویسهوفر، یوزف: ایران باستان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1377

- يارشاطر و ديگران: تاريخ ايران كيمبريج، جلد سوم، قسمت اول، ترجمه حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1373

 
 


قیام مزدکیان (11)

شنبه بیست و نهم فروردین 1388

پادشاهی قباد، ظهور و سقوط مزدک بامدادان:

 

هنگامی که قباد به پادشاهی رسید، حاکم اصلی ایران زرمهر بود و اشراف و نجبا بسیار قدرتمند شده بودند و قباد در صدد بود که به گونه ای از این قدرت بکاهد. از طرفی شرایط قحطی در مملکت و ادامه ی اصلاحات اشتراکی که پیروز بنا گذاشته بود باعث شد، جریان "درست دینی" که چندین سال پیش از این به وجود آمده و در لایه های زیرین اجتماع به حیات خود ادامه داده بود، در این شرایط مناسب علنی گردد و توسط پادشاه که در پی کاهش قدرت اشراف بود مورد پذیرش قرار گیرد و آزادانه به تبلیغ بپردازد و ارکان اجتماع ایران را به لرزه در آورد.

در ابتدای حکومت، زرمهر همچنان در اداره ی امور مملکت دخالت می کرد. از طرفی هم رقابتی بین زرمهر و شاهپور که در این زمان سپاهبد ایران بود، در گرفت و قباد برای اینکه از استیلای مرد خطرناکی مانند زرمهر نجات یابد، در نهان با شاهپور یار شد و زرمهر را به هلاکت رساندند.

این عمل در کنار گرویدن صریح به آیین مزدکی، باعث خشم و نگرانی بزرگان و اشراف شد. آگاسیاس می گوید:"این شهریار می خواست تاسیسات اجتماعی را واژگون کند و در معاش مردمان انقلابی پدید آورد و رسوم و آداب باستانی را بر هم زند".

اینکه مزدک تعالیم خود را به مزدک عرضه کرده باشد و در دربار پذیرفته شده باشد، در هیچ منبعی ذکر نشده اما اصلاحات اشتراکی قباد امری کاملا بدیهی ست. این اصلاحات مورد توجه طبقات پایین تر جامعه قرار گرفت زیرا در وضعیت اسف بار کشور، اختلاف طبقاتی فاحش بین نجبا و مردم عامه به بارز ترین شکلی نمایان شده بود.

در اثنای این هرج و مرج، که از زمان پیروز و ولاش ادامه داشت، ارامنه سر به شورش برداشتند و از طرفی امیر حیره که به قباد وفادار بود مغلوب شد و قبایل عرب، از جنوب به ایران هجوم آوردند.

این اوضاع و همچنین تضعیف نجبا و روحانیون که در سایه ی آموزه های مزدکی به حاشیه رانده شده بودند، باعث شورش نجبای پایتخت شد و قباد از سلطنت خلع گردید و زندانی شد. ابتدا رای به کشتن وی دادند اما در نهایت او را به زندان فراموشخانه سپردند. پس از دو سال به یاری یکی از سرداران مزدکی خود، به نام سیاوش، از زندان گریخت و به هپتالیان پناه برد و با یاری لشکری از آنها به پایتخت برگشت و برادر خود، جاماسپ را، خلع نمود و تخت و تاج خود را به دست آورد.

از اوضاع مملکت در زمان جاماسپ اطلاعی در دست نیست. پس از برگشتن به پادشاهی، قباد رویه ی اعتدال و احتیاط را راجع به مزدکیان پیش گرفت بدین صورت که به صورت علنی از آنها پشتیبانی نمی کرد اما در مقابل اعمال اصلاح طلبانه ی آنها نیز سکوت می نمود. از طرفی جنبش مزدکی با ابتدای خود بسیار فرق کرده بود و انقلابیون گستاخانه تر رفتار می کردند و گاهی باعث هرج و مرج و خرابی و آشوب می شدند. اکثر تجاوزاتی که از این قوم نقل می کنند، مربوط به همین دوره از زندگی این فرقه است.

در این میان سردار مزدکی مقرب در درگاه قباد، سیاوش، برای عقد قرارداد صلح رهسپار روم شد که در این کار موفق نبود و اشراف از این موقعیت استفاده کرده و وی را محاکمه نموده و به دستور قباد به هلاکت رساندند. این اولین اقدام صریح و مستقیم قباد علیه مزدکیان بود. این اتفاق ضربه ی بزرگی به پیکر فرقه ی مزدکی وارد آورد.

در این زمان مزدکیان به شدت قدرتمند شده بودند و از آن حالت نظری و دینی در آمده بودند. رهبرانشان که دیگر بی غرض هم نبودند، آزادانه به حریم اشراف تجاوز می کردند و به تعدی و زورگویی دست می زدند. شورشیان وارد خانه ی مردم می شدند و به اموال مردم دست درازی و زن ها را تصرف می کردند. از اصلاحاتی که خسرو مجبور شد در مقابل اعمال مزدکیان انجام دهد، می توان به میزان خرابی و هرج و مرجی که اینان به بار آوردند پی برد.قدرت مزدکیان به جایی رسیده بود که برای خود مراتب روحانیت انتخاب می کردند و شخصی را به عنوان رئیس روحانیون انتخاب کردند. این هرج و مرج ها در مسئله ی جانشینی قباد به اوج خود رسید.

قباد سه پسر داشت که اولی به نام کاوس طرفدار و حامی فرقه ی مزدکیه بود و دومی به اسم جم از یک چشم نابینا بود و سومی که قصد داشت او را به عنوان جانشین انتخاب کند خسرو بود که به شدت مخالف جنبش مزدکی بود.

مزدکیان نقشه ای کشیدند که طی آن، کاوس علی رغم میل قباد به پادشاهی برسد. این نقطه ی پایان جنبش مزدکی در عهد ساسانی بود و جام صبر قباد و بزرگان و مخصوصا خسرو لبریز شد. همه ی بزرگان و روحانیون مزدکی را در جلسه ای که با شرکت بزرگترین روحانیون زرتشتی برگزار می شد، دعوت نمودند و پس از مجاب و محکوم کردن آنها، به فرمان خسرو بر آنها تاختند و دست به قتل عامشان زدند. تمام روسای مزدکی در این میان کشته شدند و بقیه ی هواخواهان مزدکی در سراسر کشور که بدون فرمانده و رهبر مانده بودند، پراکنده شدند و به لایه های زیرین اجتماع خزیدند. و این پایان کار مزدکیان در عهد ساسانی بود.

 
 


قیام مزدکیان (10)

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

آیین مزدکی:

 

اکثر منابع به استثنای شهرستانی در مورد خداشناسی مزدکی سکوت کرده اند.

آنگونه که از روایات شهرستانی بر می آید:

مزدکیان به دو اصل آغازین یعنی روشنایی و تاریکی معتقد بودند. به روشنایی دانش و حس داده شده است و هر کاری که می کند با اختیار است اما تاریکی نادان و نابیناست و آنچه می کند به خبط و اتفاق است. آمیرش این دو بر آیند حادثه ی محض است و جدایی آنها هم اینچنین است.

مزدکیان به سه عنصر آب و آتش و خاک عقیده داشتند. و هنگامی که این سه عنصر با هم در آمیزند مدبر خیر و مدبر شر پدیدار می شود. خدای بزرگ در جهان بالا بر تخت خود نشسته  همچنانکه در جهان پایین شاهنشاه بر تخت می نشیند. در محضر او چهار نیرو حاضر است : تمیز و فهم و حفظ و شادی. همانگونه که چهار نفر پادشاه را خدمت می کنند: هیربدان هیربد، موبدان موبد، سپاهبدو رامشگر.

این چهار نیرو به یاری هفت وزیر به نام های: سالار (رئيس) و پيشكار (سرپرست) و بارور (باربر؟) و پروان (مامور) و كاردان (كارشناس) و دستور (مشاور) و كودگ (غلام و خادم)، که در درون دایره ای از دوازده نیروی روحانی به نام های : خواننده، دهنده، ستاننده، برنده، خورنده، دونده، خيزنده، كشنده، زننده، كننده، آينده، شونده و پاينده، فعالیت می کنند، به اداره ی جهان می پردازند.

هرگاه این چهار و هفت و دوازده در کسی جمع شود آن شخص ربانی شده و تکلیف دینی از او بر می خیزد. خداوند با نیروی کلمات جهان را اداره میکند و از این کلمات اسم اعظم به دست می آید. کسانی که از این حروف (رازهای مزدکی) چیزی در یابند به راز بزرگ پی می برند و کسانی که بی بهره بمانند در مقابل آن چهار نیرو به کوری و نادانی و فراموشی و کودنی می رسند.

معتقدات مذهبی مزدکیان را بر اساس روایت و گزارش شهرستانی میتوان به این صورت خلاصه کرد:

1- اعتقاد به ثنویت بنیادی که جدا از دوگانه انگاری زرتشتی(ساسانی) و مانوی نیست.

2- باور داشتن به عناصر سه گانه که می توان آنرا با چهار عنصر زرتشتی و پنج عنصر مانوی مقایسه کرد.

3- اعتقاد به منزه بودن خدای بزرگ با توجه به دو مدبر خیر و شر.

4- اعتقاد به عالم بزرگ روحانی که جهان خاکی مظهر کوچک و انسان مظهر کوچکتر آن است.

5- اعتقاد به نیروی نمادی حروف و کلمات و اعداد که کلید دانش هستند.

6- عقیده به اینکه به محض به وجود آمدن شناخت مکاشفه ای از راز، تکلیف شرعی برداشته می شود و فرایض دینی معنی ظاهری خود را از دست می دهند.

 

بیش از این چیزی از منابعی که راجع به مزدکیان قبل از اسلام است نمی توان یافت اما از آنجا که دین مزدکی پس از اسلام نیز دوام آورد و بعد ها به صورت خرمدینان نمایان شد، با بررسی منابع و اعتقادات آنان می توان به اهم آموزه های مزدکی دست یافت.

احسان یار شاطر(تاریخ ایران کمبریج ج3 ص 469) پس از بررسی منابعی که راجع به خرمدینان و دیگر مزدکیان پس از اسلام نوشته شده است و مخلوط نمودن آنها با گزارش شهرستانی به خلاصه ای از مهم ترین آموزه های مزدکیان رسیده است:

 

جهان شناسی:

1- اعتقاد به دو اصل آغازین روشنایی و تاریکی

2- تاریکی همچون شکل فاسد شده ی روشنایی

 

خدا شناسی:

1- انکار اینکه خدا پروردگار فعال است.

2- وحدت ضروری همه ی مظاهر پیامبران، فرستادگان و فرشته گان

3- غیبت و بازگشت ایزدی

4- تداوم وحی

5- شناسایی امام به منزله ی جوهر دین(اشاره ه ایمان بدون انجام تکالیف دینی)

6- معنی باطنی کتاب های مقدس

 

معاد شناسی:

1- انکار رستاخیز و داوری روز باز پسین

2- تناسخ به معنی راستین رستاخیز

 

اخلاق:

1- نهی از خونریزی مگر در قیام

2- تسامح در برابر نظرات دینی فردی در چارچوب کلی ایمان

3- نیکی و خیر اندیشی در حق دیگران

4- برخورداری از خوشی ها بدون آسیب رساندن به دیگران

 

شعایر دینی:

1- اهمیت پاکی و طهارت

2- به کار گرفتن شراب و نان در آیین های ازدواج، بیعت و مانند آنها

3- آغاز انجمن های دینی با تبرک جویی از پیشوایان روحانی

4- نماز

 

بیش از این چیزی از خداشناسی و اعتقاد به دنیای دیگر را نمی توان در مورد مزدکیان به دست آورد.

و اما در مورد تعالیم اجتماعی و جمعی مزدک منابع سخن های بسیاری گفته اند. ثعالبی(ص 600) می گوید:

"مزدک می گفت خداوند وسیله ی معیشت در زمین نهاد تا مردم آنها را به تساوی میان خود تقسیم کنند چنانکه هیچ یک نتواند بیش از سهم خود بگیرد. اما مردم بر یکدیگر ستم ورزیدند و در پی آن بر آمدند تا بر دیگری برتری یابند. زورمندان ناتوانان را بشکستند و روزی و دارایی را همه برای خود گرفتند. بسیار ضروری ست که از توانگران بگیرند و به تهیدستان دهند چنانکه همه در دارایی برابر گردند. هر آنکه در خواسته، زن یا کالا فزونی دارد، حق او بر آنها بیشتر از دیگران نیست"

از گزارش بالا می توان به مقدار زیادی به آموزه های اجتماعی مزدک پی برد. موعظه های او احتمالا هدفی را دنبال می کرده که طبق آن دارایی و امتیازات از طبقه ی بالای جامعه گرفته می شود و در اختیار طبقه ی پایین قرار می گیرد. از جمله ی این کارها می توان به تقسیم زمین های بزرگ و جلوگیری از ذخیره و احتکار، تعدیل سهم مالکان از بازده زمین، کاستن امتیازات طبقاتی و برداشتن آنها در صورت امکان و به وجود آوردن بنیاد های عمومی به نفع عوام نیازمندان اشاره کرد.

او همچنین می خواست با ساده کردن دستگاه دینی از جمله آتشکده ها محدودیت هایی در دارایی های موبدان و اعضای این طبقه ایجاد کند.

اما یکی از بحث بر انگیز ترین آموزه های وی در مورد زنان است که به قول منابع، شراکت در زنان را ترویج می کرد. این مسئله در عمل به دور از عقل است و چنین به نظر نمی رسد که قصد او واقعا چنین بوده باشد. احتمالا قصد وی ایجاد تک همسری و همچنین ازدواج زنان با مردانی در خارج از طبقه ی خودشان بوده است.

 
 


قیام مزدکیان (9)

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

مزدک:

 

راجع به مزدک پسر بامداد که احتمالا در زمانی نزدیک به پادشاهی قباد اصلاحات خود را علنی نمود اطلاعات بسیار کمی در دست است. بنار بر روایت طبری مزدک در "مدریا" تولد یافته است. ممکن است منظور از این اسم همان "مادریا" باشد که در ساحل شرقی دجله واقع بوده است. حتی در قرن نهم میلادی هم اشراف و نجبای ایرانی در این شهر مسکن داشته اند. اسم مزدک و اسم پدرش بامداد هر دو ایرانی است(کریستین سن 455).

شایان ذکر است که تا چهار قرن بعد از پادشاهی قباد مدرکی در دسترس نیست که در آن اسمی از مزدک آمده باشد. مورخان همزمان وی یعنی یوشع و آگاسیاس و مالالاس در مورد وی سکوت کرده اند. تنها مورخان اسلامی مانند طبرى، ثعالبى، ابن‏قتيبه، مسعودى، يعقوبى، حمزه اصفهانى، ابن‏مسكويه، بيرونى، ابن‏بلخى، بلعمى، فردوسى و نظام‏الملك از وی نام برده و شرحی از عقاید وی و آنچه بر وی گذشت را آورده اند.

بر اساس نوشته های این مورخان : "مزدك، فرزند بامداد، اهريمنى بود آدمى‏روى كه در هنگام يكى از قحطسالى‏ها، آتش فتنه برافروخت‏"(غرر اخبار ملوك‏الفرس، ج‏1، صص 385- 386). "قوانينى كه اين مزدك نهاد، بعضى با آيين زرتشت موافق بود و برخى جنبه بدعت داشت"(اخبار ايران از الكامل بن اثير، ص 82).اما او خود معتقد بود كه "خلق معناى زند و اوستا فراموش كرده‏اند"(سياست‏نامه، ص 238).و لذا "اوستا را تاويل كرد و براى آن باطنى برخلاف ظاهر قايل شد"(التنبيه و الاشراف، ص 95).او "كشتن حيوان و خوردن گوشت را حرام كرد"(اخبار ايران از الكامل بن اثير، ص 82).و همچنين گفت: "خداوند روزى را در زمين آفريده است تا مردم آن را با هم برابر قسمت كنند، اما مردم در آن به يكديگر ستم كردند"(طبرى (نولدكه)، ص 170)."او زن و خانه و چيز را بخشيدنى دانست(شاهنامه، مسكو، ج‏8، ص‏44).و "ناداران را در گرفتن مال و زن و خواسته از دارايان تشويق نمود; درنتيجه سقاط [ فرومايگان] و فقيران و غوغاگران اين فرصت را غنيمت‏شمردند و دست در خان و مان ثروتمندان گشادند"(غرر اخبار ملوك الفرس، ص 388).عاقبت، مزدكيان و نيز "پيروان زردشت‏بن‏خركان كه در كيش مجوسى بدعت نهاده بود"(تاريخ يعقوبى، ص 202)- و "مزدك، مردم را به آيين او همى‏خواند"(طبرى (نولدكه)، ص 184) به دستور شاه ساسانى از دم تيغ گذرانده شدند .

اینکه این شرح چگونه به این کتاب راه یافته است بر ما معلوم نیست. اما می توان چنین پنداشت که ماخذ اصلی همه ی این کتاب ها خدای نامه بوده است که احتمالا مترجمانی مانند ابن مقفع از آگاهی های خویش و مباحثی که با مزدکیان آن زمان داشته است برای شناساندن هر چه بهتر این فرقه که در روزگار او به وزنه ای سیاسی تبدیل شده بودند این مطالب را بر اصل خدای نامه افزوده است.

با توجه به این تفصیل و تشریح و سکوت مورخان هم عصر، وجود تاریخی شخصی به نام مزدک در پرده ای از ابهام فرو می رود اما از سوی دیگر نقل و روایت مورخان اسلامی از این شخص هم یکسره افسانه فرض کردن او را دشوار می نماید.

جدای از بوندس و زرتشت خرگان و مزدک، منابع از شخصی به نام شروین نیز سخن می گویند. به گفته ی بغدادی(ص 192) مزدکیان وی را برتر از پیامبران می دانستند و نیایشها و نوحه های ایشان خطاب به وی بوده است.

ممکن است این شروین یکی از شهدای مزدکی احتمالا همان اندرز گری بوده که به گفته ی مالالاس و تئوفانس در زمان کشتار مزدکیان ددستگاه دینی آنها را رهبری میکرد و در همین کشتار به قتل رسید.

 
 


قیام مزدکیان (8)

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

پیدایش آیین مزدکی:

 

علی رغم اینکه آیین مزدکی در زمان پادشاهی قباد همه گانی شد و قدرت یافت پیدایش آن به دوره های قبل از آن می رسد. منابع اسلامی از شخصی به نام زرتشت پسر خرگان نام می برند که موبدی اهل فسای فارس بوده همین شخص پدید آورنده ی آیینی ست که بعدها مزدکی خوانده شد. روزگار زندگی این شخص معلوم نیست.

به گفته ی مالالاس انطاکی(از مورخان همدوره ی مزدک) در روزگار فرمانروایی دیوکلسین(245 -313 م.)، یک نفر به نام بوندوس در رم پیدا شد و آموزه های جدیدی ارائه داد که با مانویت سازگاری نداشت و پس از آن رهسپار ایران شد و آیین وی در ایران "آیین درست دینان" نامیده شد. مالالاس در جایی دیگر(ص 633) می گوید که قباد "درست دین" خوانده میشد.

آرتور کرستین سن (ص 454) بوندوس را لقبی برای این زرتشت خرگان می داند که به معنای ارجمند است.تاریخی که مالالاس به دست می دهد (300 میلادی) برای زرتشت خرگان بسیار زود است که می توان دو امکان را در نظر گرفت: یکی اینکه این زمان در دید آنروز مقارن بود با پایان هزاره ی زرتشتی که قرار بود نجات بخشی(سوشیانت) ظهور کند و با توجه به این امر زمان وی را که موسس این آیین است در این موقع تعیین کرده اند که به گونه ای نجات بخش جلوه کند. و دوم پیوند این فرقه با بدعتی در زمان شاهپور دوم است.

به هر حال پایه گذار این آیین، خود را مفسر اوستا می دانست و ادعا می کرد اصلاحاتی در دین پدید آورده است. مسعودی(التنبیه ص 353) می گوید:"]مزدک[ تاویل کننده ی کتاب اوستا بود... و نخستین کسی بود که به تاویل و باطن باور داشت". اصطلاح زندیک یا زندیق هم که در مورد پیروان این آیین بیشترین کاربرد را دارد به معنای مفسر و گذارنده است. با توجه به بعضی آموزه های اوستا می توان فهمید که منشاء این تفاسیر به چه صورت بوده است. برای مثال در وندیداد آمده است:"اگر هم کیشان، برادران یا دوستان، پول، زن یا پندی خواستند، آنکه به گرفتن پولی آمده است باید به او پول داد، آنکه به گرفتن زن آمده باید زنی به همسری وی داد و آنکه پندی خواهد باید پندی از کلام مقدس به او آموخت".

این مسئله باعث شد که قباد این آیین را که بر پایه ی آین زرتشتی بود راحت تر از آیین مانوی بپذیرد زیرا به این وسیله می توانست با این دین زرتشتی نوسازی شده بدون آنکه ساختار اصلی دستگاه دینی را به هم بریزد مزدکی شدن خود را توجیه کند.

بدین صور و تفاسیر، آیینی بر پایه ی تفسیری جدید از اوستا به وسیله ی موبدی اهل فسا به نام زرتشت خرگان به وجود آمد و در لایه های زیرین اجتماع به حیات خود ادامه داد تا زمانی که با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور به وسیله ی فردی انقلابی به نام مزدک پسر بامداد عرضه و علنی شد.

به این جهت است که ابن ندیم از یک مزدک مهین (القدیم) و یک مزدک کهین (اخیر) یاد می کند. وی از قول مزدک کهین می گوید:"مزدک مهین پایه گذار خرمیه ی باستان یا مزدکیان بود که شاخه ای از آیین زرتشتی بود. وی پیروانش را اندرز می داد که از خوشی های زندگی بهره جویند و از آنچه خوردنی و نوشیدنی ست، به برابر و دوستکامی خویشتن را بهره مند سازند. از استیلای بر یکدیگر بپرهیزند. در زنان و خانواده شریک باشند. کرده های نیک را هدف خویش سازند. از ریختن خون و آسیب رساندن به همدیگر بپرهیزند و میهمان نوازی را هرگز فرو نگذارند".

بدینسان می توان با برخی آموزه های زرتشت خرگان که بسیار شبیه به متن اوستا اما با تفسیری متفاوت است آشنا شد.

 
 


معرفی : از زبان داریوش

دوشنبه هفدهم فروردین 1388

تصمیم گرفته ام که یک سری کتاب خوب از هر رشته و در هر موضوعی را در راستای مطالعات فرهنگی به معنای عام، معرفی کنم تا خوانندگان اینجا در صورت علاقمندی از آنها استفاده کنند. این معرفی ها نه ترتیبی دارد و نه مکانیسم مشخصی! به صورت رندوم از کتابخانه ام بر می دارم و معرفی می کنم.

 

از زبان داریوش

نویسنده : هایده مری کخ

مترجم : پرویز رجبی

نشر : کارنگ

تعداد صفحه : 349

...

پدید آورندگان :

هایده مری کخ از شاگردان معروف باستان شناس و ایران شناس بزرگ، والتر هینتس است و معمولا نظریات معتبر و موجهی راجع به تاریخ هخامنشی دارد. پرویز رجبی هم همینطور. او هم شاگرد والتر هینتس بوده و متخصص دوره ی هخامنشی است.

...

موضوع :

در خلال ساخت آن قسمت از تخت جمشید که توسط داریوش اداره می شده، تمامی مناسبات و محاسبات داخل کاخ، چه مربوط به شاهنشاه و خانواده اش و چه مربوط به زیر دستان و کارگران بر روی لوحه های گلی به زبان ایلامی ثبت شده و در جریان آتشسوزی تخت جمشید به جای از بین رفتن، پخته شده و تا به امروز دوام آورده است. تا حالا تقریبا نصف این لوحه ها ترجمه شده و اطلاعات بسیار جالب کلی و جزئی راجع به هخامنشیان، مخصوصا در زمان داریوش را در اختیار محققین گذاشته است. مطالب این کتاب عموما بر اساس ترجمه های این الواح بنا شده است.

 

فصل 1:"نگاه تاریخی" ست و در واقع مقدمه محسوب می شود.

فصل 2: به منابع مهم هخامنشی و مخصوصا منابع زمان داریوش و نحوه ی فتح کشور و سرکوبی مخالفان می پردازد. این فصل حاوی توضیحی بسیار جالب در مورد پیدایش کتیبه ی بیستون و تحلیل متن آن است.

فصل 3: لوح ها در این فصل معرفی می شوند. نویسنده از روی زبان لوح ها و اندازه دستمزد ها، مقامات اداری و مملکتی را تعیین و مرتب می کند و وضعیت مالیات ها را می سنجد.

فصل 4: در این فصل در مورد تقسیم بندی شهرها و روستاها و بناهای بزرگ و با عظمت صحبت می شود. پس از بررسی کاخ های شوش و پاسارگاد، کتاب حاوی یک تحلیل بلند و بسیار درخشان از ساختمان تخت جمشید است. نویسنده چیزی حدود 100 صفحه، نقوش و بر جستگی ها و بناها و توالی تاریخی ساخت آنها در تخت جمشید را تبیین می کند.

فصل 5: نویسنده از روی لوحه هایی که وضعیت کارگر ها و کارمندهای مشغول در تخت جمشید را ثبت می کنند، در مورد وضعیت زندگی مردم خارج از کاخ ابراز نظر می کند. البته در این تحلیل کشفیات دیگری از جمله ظروف و زیور آلات هم به نویسنده کمک می کند. در پایان این فصل با کمک گرفتن از کل کشفیات و تخیل، نویسنده یک روز از زندگی یک خانواده ی کارگر هخامنشی را تصویر می کند که بسیار جدید و جالب به نظر می رسد.

فصل 6: شاید قدرتمند ترین و مهم ترین فصل کتاب این فصل است. کشفیاتی که راجع به زنان شده و تحلیل های نویسنده از موقعیت زن در شاهنشاهی هخامنشی، شگفت آور و بی نظیر است.

فصل 7: نویسنده به تخت جمشید بر می گردد تا در مورد ارتش هخامنشی صحبت کند. تحلیل های زیبا و مهمی راجع به سلاح ها و لباس های سربازان در این فصل انجام شده است.

فصل 8: کشاورزی هخامنشی از منظر قراردادها و خرید و فروش های ثبت شده در لوحه ها بررسی می شود.

فصل 9: حاوی مطالب تکراری و قبلا گفته شده راجع به دین و ایدئولوژی هخامنشیان است. این فصل به غیر از تحلیل آرامگاه داریوش و نقوش آن در نقش رستم چیز تاره ای راجع به دین هخامنشیان ندارد.

فصل 10: سخن نهایی.

...

در ارائه ی اطلاعات بدیع و جدید راجع به دوران هخامنشی و مخصوصا پادشاهی داریوش این کتاب بی نظیر و بسیار درخشان است. حتی به مهمانی های کاخ و مقدار خوراکی هایی که در آنها مصرف می شود هم با مدارک حاصل از ترجمه ی لوح ها پرداخته شده است. تصویر سازی ها و تحلیل های بدیع و فوق العاده ی کتاب، اطلاعات و آگاهی قابل توجهی راجع به این دوره به خواننده می دهد.

نثر کتاب هم بسیار عالی و ترجمه خیلی خوب است. در کل کتاب ادعاهای خود را مبنی بر ارائه ی اطلاعاتی "از زبان داریوش" کاملا بر آورده می کند.

 
 


قیام مزدکیان (7)

یکشنبه چهارم اسفند 1387

اوضاع اجتماعی ایران قبل از به سلطنت رسیدن قباد و قدرت گرفتن عقاید مزدکی:


پیروز در سال 459 بعد از میلاد به تخت نشست. در این زمان کیداریان در سر حدات شمال شرق به ایران هجوم آورده بودند و قحطی طولانی مدتی نیز در بیشتر مناطق ایران شروع شد.

پیروز از پادشاه روم مبلغی وام خواست که بر کیداریان غلبه کند اما پذیرفته نشد و مجبور شد با دست خالی به جنگ این قوم برود که با پیروزی همراه بود. از طرفی قحطی باعث شد که پیروز اصلاحاتی در زمینه ی قوانین انجام دهد.

طبری می گوید:

"مملكت در روزگار پادشاهى او [ پيروز ] هفت‏سال پى‏درپى در تنگى افتاد و رودخانه‏ها و كاريزها و چشمه‏ها خشك گرديدند و پرندگان و جانوران بمردند . . . پس پيروز به همه زيردستان خود نوشت كه او ماليات زمين و سرانه را از ايشان برگرفته است و ناگزير نيستند كه كار همگانى يا بى‏مزد كنند و خود خداوند خويش هستند، و نيز بفرمود تا مردم در پى زاد و توشه سخت‏بكوشند . پس دوباره نامه‏اى به ايشان نوشت تا هرچه در زيرزمين و انبارها از خواربار و ديگر توشه‏ها دارند بيرون آورند و به ديگران بدهند و براى خود نگه ندارند و درويش و توانگر و بلند و پست همه در يارى به‏ هم يكى باشند"

با این اصلاحات بود که موقعیت اشراف به خطر می افتاد و دهقانان که از مالیات های سنگین و قحطی سخت به تنگ آمده بودند این عقاید اشتراکی را پذیرفتند و دامن زدند.

پس از پیروزی بر کیداریان قومی جانشین آنها گردید که از ایالت کانسوی چین به این سرحدات آمده بودند و هپتالیان نام داشتند. به آنها هون های سفید نیز می گفتند.

پیروز با این قوم نیز وارد جنگ شد و مغلوب گشته با تمام حرمسرای خویش اسیر شد. پس از این شکست مجبور شد که مناطق و شهر هایی را به آنان واگذار کند و متعهد شد سالانه مبلغی خراج به هپتالیان بپردازد و در ضمن باید آزادی خود را بخرد که تا پرداخت کامل این مبلغ، پسرش قباد در دربار هپتالیان به عنوان گروگان زندگی می کرد.

این شکست و اسارت شاه و پسرش و پرداخت خراج سنگین به اقوام بدوی غرور ملی را جریحه دار کرد به نحوی که ایران ساسانی تا آن زمان آنقدر ضعیف و خفیف نگردیده بود.

پیروز برای جبران این شکست علی رغم مخالفت سپاهبد بهرام فرمانده ی سپاه شاهنشاهی، در سال 484 میلادی دوباره با هپتالیان وارد جنگ شد که این جنگ عواقب وخیم تری داشت. شاه و هفت پسرش همه گی کشته شدند. سپاه ایران به کلی تار و مار شد و یکی از دختران پیروز به دست هپتالیان افتاد. هپتالیان وارد خاک ایران شدند و خراج سالیانه ی سنگینی به شاهنشاهی ساسانی تحمیل کردند.

در این احوال، مقتدر ترین نجبای ساسانی دو تن بودند به نام های: زرمهر یا سوخرا از خاندان کارن که حکومت ایالت سیستان را داشت و شاهپور از خاندان مهران.

پس از مرگ پیروز این دو نجیب زاده برای یافتن موقعیتی بهتر از قدرت خود در انتخاب پادشاه استفاده کردند و در آخر ولاش برادر پیروز به پادشاهی انتخاب شد اما در حقیقت در این مدت فرمانروای اصلی ایران زرمهر بود. این شرایط که ایران دچار قحطی بود و به وجود آمدن قحطی باعث پدیدار شدن اختلاف فاحش بین نجبا و مردم عادی شده بود و از طرفی شکست از هپتالیان و خراج سنگین آنها نارضایتی بزرگان را فراهم آورده بود، باعث شد پس از چهار سال ولاش را سلطنت خلع کرده و نابینا نمایند و پسر وی قباد را به تخت شاهی بنشانند.

 
 


قیام مزدکیان (6)

شنبه بیست و ششم بهمن 1387

دین زرتشتی در عهد ساسانی(2):


عقایدی که از دین پیش از زرتشت و اقوام همسایه وام گرفته شدند:

مهمترین مطلب در مورد این عقاید این است که این دسته از باور ها به صورت مستقیم وارد دین زرتشتی نشدند و به وسیله ی موبدان از صافی عقاید گاهانی گذر داده شدند.

از عقاید ورودی به دین زرتشتی خدایان هند و اروپایی بودند که البته با توجه به پالایش انجام گرفته به ایزدان که دستیاران خداوند هستند تبدیل شدند. اگر به خدایان اقوام همسایه مانند یونان و روم و هند توجه کنیم، در آنها رفتاری انسانی را می یابیم که گاهی حتی بر پایه ی اخلاق و پسندیده نیست و در نهایت می توان تصویری زمینی و این جهانی از روابط و رفتار آنها ترسیم کرد. در حالیکه با ورود آنها به دنیای زرتشتی تحت تاثیر آموزه های گاهانی این رفتارهای ناشایست و خواسته های زمینی رنگ می بازد و خصایص آنها بیشتر مجرد و انتزاعی می شود و حتی از ارتباط خانوادگی میان آنها سخنی نمی رود. این ایزدان پس از عبور از صافی به مظاهر اراده ی خداوند تبدیل می شوند و قادر به داشتن جلوه های زمینی و ضد اخلاقی نیستند.

اجزای آیین های مقدس پیش از زرتشت که بیشتر رنگی بدوی و جنگی داشت به تناسب جامعه ی متمدن ساسانی تعدیل یافت و از بعضی از مراسم آن مانند قربانی و ریختن خون جز اسمی بر جای نماند.

امشاسپندان رنگی اسطوره ای به خود گرفتند و داستان هایی اگرچه غیر زمینی برای آنها سروده شد. اینان و ایزدان تحت تاثیر خدایان قدیمی و اسطوره ای که نزد مردم مانده بودند از مفاهیمی مجرد و انتزاعی که باب طبع و فهم مردم نبود به موجوداتی اسطوره ای تبدیل شدند. و مقامی مانند فرشته گان سامی یافتند. سه امشاسپند اول مذکر و سه امشاسپند بعدی مونث شدند و اداره ی امور دنیا را تحت اراده ی اهورا مزدا به دست گرفتند.

در مقابل بدی ها و پلیدی ها نیز در قالب دیوان، که برخی از آنها مانند "خشم" سابقه ای هند و آریایی داشتند، ظاهر شدند و در مقابل ایزدان و امشاسپندان قرار گرفتند.

از عقاید وارداتی دیگر می توان به عقاید زروانی اشاره نمود که سرچشمه ای پیش از زرتشت دارد. در آغاز زروان بود و از بطن او اهورا مزدا و اهریمن زاده شدند که اهورا مزدا زیبا بود و خردمند و اهریمن زشت بود و بی خرد. هر دو دست به آفرینش زدند و عمر این آفرینش دوازده هزار سال است که در شش هزار سال دوم خیر و شر به هم آمیخته می شوند. و در پایان این زمان حکومت مطلق به اهورامزدا باز خواهد گشت و معاد صورت خواهد گرفت.

با آمیختن این عقاید و همچنین نظرات موبدان و بزرگان بود که دین زرتشتی ساسانی پدید آمد و رشد کرد.

نظرات اجتماعی و قانونی دین زرتشتی نیز که اکثرا به وسیله ی موبدان وضع شده بود در قسمت "اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان" در قالب وضعیت اجتماعی و قوانین حقوقی و فقهی توضیح داده شد.

 
 


قیام مزدکیان (5)

شنبه نوزدهم بهمن 1387

دین زرتشتی در عهد ساسانی(1):


دینی که در زمان ساسانیان توسط عامه ی مردم پذیرفته شد مرکب بود از آموزه های اصیل زرتشتی که در قسمتی از اوستا به نام گاتها یا گاهان آمده است و عقایدی از دین هندوایرانی پیش از زرتشت و همچنین برداشت هایی از عقاید دینی اقوام همسایه مانند یونان و روم.


آموزه های گاهانی:

دین زرتشتی اصیل بر پایه ی یکتاپرستی بنا نهاده شده است. تمایزی که میان نیکی و بدی قائل است اعتباری اخلاقی دارد. و معیار آن خرد انسان است، به این معنی که انسان باید با خرد خود که در اندیشه یا پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک متجلی می شود راه نیکی را در مقابل بدی انتخاب کند و بپیماید. به علت همین تمایز انسان ها جدای از خاندان و نژاد و گروه و طبقه، تنها بر مبنای کارهای نیک و بدشان شناخته می شوند و آفریدگار جهان بر این خوبی و بدی داوری می کند.

راهنمای هر انسانی در تشخیص خوبی و بدی، خرد اوست که در منش یا اندیشه ی نیک او تحقق می یابد که در اوستا "وهومنه" و به فارسی بهمن خوانده می شود.

بر حسب تعالیم زرتشتی یکی از مهمترین وظایف انسان حمایت و پاسداری از زندگی و حیات است و گفته شده هر کس که بهمن را ستایش می کند باید از زندگانی نیک که جایگاه بهمن است پاسداری کند.

اهورا مزدا به عنوان آفریدگار زرتشتی شش امشاسپند ( به معنی بی مرگ مقدس) را به نام های "اندیشه ی نیک(بهمن)"، "بهترین راستی(اردی بهشت)"، "شهریاری آرمانی(شهریور)"، "درست منشی(سپندارمذ)"، "کمال(خرداد)"، "جاودانگی(مرداد)" را آفرید. واژه ی امشاسپند نه در خود گاتها، که در متون متاخر اوستا پدیدار می شود. این مفاهیم در گاهان مفاهیمی مجرد و انتزاعی هستند و بار اخلاقی و معنایی دارند و تنها در اوستای متاخر است که به صورت اسطوره ای نمودار می گردند.

به وسیله ی اندیشه ی نیک و بهترین راستی می توان به شهریاری آرمانی رسید. این شهریاری سه وجه دارد که یک وجه آن به حکومت اهورا مزدا بر کائنات و وجه دوم به حکومت شاهنشاه زرتشتی به ایران و وجه سوم به تسلط انسان بر نفس خویش اشاره دارد. نتیجه ی این تسلط بر نفس درست منشی ست که تنها به وسیله ی آن می توان به کمال رسید و جاودانه شد. این دایره که از شش مفهوم مجرد بالا تشکیل شده راه کمال و گزیدن نیکی را به انسان نشان می دهد. این گزینش که آگاهانه صورت می گیرد و از آن به عنوان "اختیار" در برابر "جبر" یاد می شود مهمترین مفهوم زرتشتی به حساب می آید و وظیفه ی تک تک انسان ها را مشخص می کند. کسانی که به این تکلیف عمل کنند به بهشت یا بهترین هستی می روند و روان آنها به پاداش می رسد و کسانی که از این وظیفه غافل شوند به زندگی بد یا دوزخ فرستاده می شوند.

 
 


قیام مزدکیان (4)

چهارشنبه نهم بهمن 1387

اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان(3)


اگر مردی می مرد و پسری نداشت، زن او را به نزدیک ترین خویشاوندش می داند. و اگر زن نداشت دختر اورا به این کار وا می داشتند و اگر هیچ زنی از نزدیک ترین بستگان او وجود نداشت، از مال شخصی وی جهازی برای زنی تهیه کرده و اورا به یکی از مردان خویشاوند می دادند و پسری که از این ازدواج حاصل می شد فرزند شخص متوفی بود و ارث از او می برد. غفلت از انجام این کار گناهی عظیم بود چرا که نسلی را قطع و خاموش می کرد.

یکی دیگر از قوانینی که در جامعه ی ساسانی به شدت متداول بوده قانون "سدریه" است. اگر مردی می مرد و فرزند بالغی نداشت، ترکه ی اورا به قیم میسپاردند و این شخص به عنوان پسرخوانده ی مرد متوفی محسوب می شد. اگر مرده، زن ممتازی داشت خود زن به عنوان پسرخوانده محسوب می شد اما زن چاکر نمی توانست در چنین مقامی قرار گیرد.پسر خوانده باید بالغ بود و همچنین از زرتشتیان و خود دارای همسر و فرزند می بود و مرتکب هیچ گناه کبیره ای نشده بود.

زن ممتاز هنگامی که بیوه می شد باید مراقب امور خانواده می بود. اعمال واجب هر خانواده را انجام میداد. او حق داشت قسمت بزرگی از دارایی شخصی شوهر مرده ی خود را به مصرف شخصی برساند اما به محض اینکه دخترش شوهری اختیار کرد قدرت زن تقسیم می شد و داماد بهره ای از آنرا می برد. مخصوصا اگر صاحب فرزند پسری هم می شد قدرتش افزایش پیدا می کرد.


زن ممتاز و پسران یکسان ارث می بردند اما دختر شوهر نکرده را نصف آن مقدار میدادند. چاکر زن و فرزندانش حق ارث نداشتند اما مرد می توانست قبل از مرگ چیزی برای آنان به جای بگذارد.

در مجموع از این چشم انداز چنین بر می آید که بیشتر قوانین در راستای حفظ نژاد و خانواده و املاک وضع گردیده بود و زنان به غیر از مواردی استثنایی موقعیتی همسان بردگان داشتند. حتی مهریه ی آنها چیزی نزدیک به دو هزار درهم و برابر قیمت یک برده بود. آنها حتی در بهترین حالت اختیاری از خود نداشتند و به راحتی به اختیار شوهر خود به مقاصد مختلف به اشتراک گذاشته می شدند.

در مادیگان هزار دادستان آمده که مرد در صورت ناتوانی در معاش یا مشکلات دیگر می تواند همسر و فرزندان خود را بفروشد.

 
 


قیام مزدکیان (3)

سه شنبه هشتم بهمن 1387

اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان(2):


در هنگام تولد پدر باید صدقه می داد و صدقه ی پسر بیشتر از صدقه ی دختر بود. پس از آن باید اسم نوزاد را انتخاب می کردند و تقریبا تمام نام هایی که از کتیبه ها و مهرها به ما رسیده اسامی ممتاز است و معمولا وجهه ای دینی دارد:

اسامی موجودات الهی مانند هرمزد و بهرام و نرسه یا ترکیبی از اسم دو ایزد مانند مهرنرسه و یا ترکیبی از اسم خدایان مثل مهروراز و زروان داد و آناهید پناه و ...

اسامی مرکب که جزیی از آنها کلمه ی "آذر" است، بسیار معمول بوده مانند آذر بوزی و یا آذر فرنبغ و ...

از اواسط قرن پنجم اسامی اسطوره ای هم اضافه می شود مانند کواد، رستم ، خسرو، سیاوش و ...

تربیت کودک به عهده ی مادر بود و در صورت نیاز می توانست پدر، خواهر و یا دختر بزرگ خود را به تربیت بچه بگمارد. تعالیم مذهبی دختران نیز به عهده ی مادر بود اما حق شوهر دادن او به پدر اختصاص داشت. اگر پدر در قید حیات نبود این حق ابتدا به مادر می رسید و اگر مادر هم نبود یکی از عمو ها یا دایی های دختر این وظیفه را به عهده می گرفتند.دختر باید به محض رسیدن به سن بلوغ در پانزده سالگی شوهر داده می شد و منع وی از تولید مثل گناهی عظیم بود. مراسم نامزدی در زمان کودکی انجام می شد و دختر در سن بلوغ به خانه ی مرد می رفت. پس از عقد، داماد مبلغی را به پدر دختر می پرداخت. پدر حق نداشت دختر را مجبور نماید که با شوهری که او انتخاب کرده ازدواج کند و اگر دختر از این وصلت ابا می کرد، پدر حق نداشت وی را از ارث محروم نماید. اگر دختر جوانی در موقع مناسب ازدواج نمی کرد و ارتباط نامشروع بر قرار می کرد، حق نفقه از پدر داشت و از بردن ارث محروم نمی شد، به شرط آنکه ارتباطش را قطع کند. نفقه ی فرزندانی که از این پیوند به وجود می آمدند نیز بر عهده ی پدر بود.


شوهر می توانست طبق سندی زن را شریک اموال خود گرداند و از این پس، زن، مثل وی، حق دخل و تصرف در آن را داشت. در این صورت زن یک شخص حقوقی به حساب می آمد. همچنین مرد می توانست زن و یا زنان ممتاز خود را شریک منفعت خود گرداند و در این صورت نفع آنان با مرد مشترک بود اما بین خودشان به صورت جدا نفع می بردند. در این قرارداد فقط مرد می توانست فسخ کننده باشد.

پدر خانواده صاحب اختیار کل خانواده بود و در اموال خاص همسران و غلامان خود تصرف می کرد. اگر زن را طلاق می داد موظف بود عواید خاص زن را به او بازگرداند اما اگر بنده ای را آزاد می کرد، بنده حق مطالبه ی چیزی از او نداشت.

هر گاه مردی به زن خود می گفت:"از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستی"، زن به این وسیله طرد نمی شد اما اجازه می یافت به عنوان"زن خدمتکار" شوهر دیگری اختیار کند. در این صورت بچه هایی که از ازدواج جدید به وجود می آمدند متعلق به شوهر اول زن بودند.

شوهر حق داشت زن خود را اعم از ممتاز یا چاکر به مرد دیگری که بدون قصور خودش، محتاج و ناتوان شده بود بسپارد تا آن مرد از خدمات این زن استفاده ببرد. در این حال، مرد دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و بچه هایی هم که از این ازدواج به وجود می آمد متعلق به مرد اول بود. این عمل را یک عمل خیر محسوب می کردند و آنرا کمک به همنوع تنگدست می شمردند.


 
 


قیام مزدکیان (2)

شنبه پنجم بهمن 1387

اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان(1):


جامعه ی ایرانی در زمان ساسانیان بر دو رکن پایدار بود: مالکیت و نژاد. و نجبا با فاصله ای بسیار زیاد از عوام جدا می شدند و بنا بر نامه ی تنسر امتیازات آنان به لباس و خانه و بستان و زن و خدمتکار بود.

این نجبا از چند خانواده ی مشهور به شرح زیر تشکیل شده بودند:


1.خانواده ی شاهی : که شامل شاهنشاه و پسران و خاندانش بود که شهرداران و مرزبانان و فرمانروایان ایالات از آنها انتخاب می شدند.

2.خاندان کارن: که از اشراف زادگان پارتی بودند و بر قسمت هایی از غرب ایران حکومت می کردند.

3.خاندان سورن: که بازماندگان سورن سردار معروف اشکانی بودند و در زمان ساسانی همچنان در اداره ی امور مملکت دخالت می کردند.

4.سپاهبدان گرگان: که عهده دار اداره ی طبرستان بودند.

5.خاندان سپندیاد: از خاندان های پارسی که حکومت نواحی ری متعلق به آنها بود.

6.خاندان مهران: که بیشتر نظامی و از سران لشکر بودند و بر ارمنستان حکومت می کردند.

نام این اشراف در دفاتر ثبت می شد و دولت حفاظت از آنها را عهده دار بود و تقریبا تمامی قوانین در خدمت حفظ پاکی و اموال این اشراف وضع شده بود.


به غیر از این طبقه در بین مردم عامی و عادی هم اختلاف طبقاتی فاحشی به شرح زیر وجود داشت:

1.طبقه ی روحانیون: که شامل قضات و موبدان و پاسداران آتشگاه ها و هیربدان بوده است.

2.سپاهیان: که شامل سواره نظام و پیاده نظام می شد.

3.عمال کشوری: شامل دبیران و پزشکان و شعرا و منجمین و دانشمندان بود.

4.زارعین و صنعتگران: که شامل بازرگانان و تجار و صنعتگران و هنرمندان و کشاورزان می شد.


انتقال از طبقه ای به طبقه ی دیگری امکان نداشت و مردم فقط باید به کاری مشغول می شدند که خدا آنانرا برایش آفریده بود. در کتاب مینوی خرد آمده است:"پیشه وران در کارهایی که نمی دانند وارد نشوند. آنچه مربوط به پیشه ی آنهاست به خوبی انجام دهند و مزد آنرا بر حسب انصاف بگیرند. چه هر کس به کاری مشغول شود که از آن آگاه نیست، آن کار را ضایع و بی فایده کرده است."

البته گاهی استثنا هم قائل می شدند و اگر شخصی از طبقه ای استعدادی خارق العاده از خود نشان میداد او را به شاهنشاه معرفی می کردند و تنها با دستور شاهنشاه مجاز بود که به طبقه ی بالاتر برود. و به این وسیله خونی جدید در رگ های نجبا وارد می کرد اما این امر بسیار نادر و استثنا بود.

مردم مجبور بودند از ابتدای زندگی در طبقه ای که در آن به دنیا آمده بودند زندگی کنند اما در کل مردم شهری وضع خوبی داشتند. گرچه مانند روستاییان مالیات سرشماری می پرداختند(فقط نجبا و بزرگان و سربازان و روحانیون و خدمه ی شاهنشاه این مالیات را نمی پرداختند) اما از خدمت سربازی معاف بودند و شیوه ی زندگی به آنها اجازه می داد که صاحب مال و مقام در طبقه ی خود شوند. اما شرایط رعایای مستقر در روستاها به گونه ای دیگر بود. اینها مالیات می پرداختند و به خدمت سربازی می رفتند. همچون غلامانی در اختیار ارباب خود بودند و حکمرانان اختیار مال و جان آنها را داشتند. رعایا مجبور بودند که در زیر پرچم ارباب خود به جنگ بروند و گاهی دو گونه مالیات یکی برای شاه و دیگری برای حکمران می پرداختند. آمیانوس مارسلینوس می گوید:"گروه گروه از این روستاییان، پیاده از پی سپاه می رفتند گویی تا ابد محکوم به بندگی هستند. به هیچ وجه مزد و پاداشی به آنها داده نمی شد".

قانون مدنی ای که در آن زمان اجرا می شد مبتنی بر زند(تفسیر) اوستا بود.

اساس تشکیل خانواده اصل تعدد زوج ها بود. مردمان کم بضاعت فقط یک زن داشتند اما کسانی که استطاعت مالی بهتری داشتند زنان بیشتری بر می گزیدند. رییس خانه که "کدخدا" نامیده می شد حق ریاست دودمان را هم داشت. وی یکی از زنان خود را به عنوان سوگلی خود بر می گزید و به او حقوق کامل اعطا می کرد. لقب این زن "پادشاه زن" بود و او را زن ممتاز میخواندند. گاهی اتفاق میفتاد که مردی دو زن ممتاز داشته باشد. این زنان هر یک دارای خانه ای جدا بودند و شوهر مکلف بود تا آخر عمر آنها را تامین کند و نگه داری نماید. این زنان را گاهی "کدبانو" یعنی بانوی خانه می نامیدند.

بعد از این مرتبه زنان خدمتکار بودند که از حقوق کمتری نسبت به زنان ممتاز برخورد بودند و در نهایت هم کنیزان زر خرید و زنان اسیر که جز دسته ی "چاکر زن" محسوب می شدند.

ازدواج با محارم که به آن "خویدودس" می گفتند به علت حفظ نژاد و خون جایز بود و مرد می توانست با مادر و خواهر و دختر خود نیز ازدواج کند. این رسم از عهد قدیم ، حتی در زمان هخامنشیان نیز معمول بوده است. البته بعضی از مورخین این رسم را مربوط به فرقه ی خاصی از زرتشتیان می دانند اما به هر صورت شواهد تاریخی زیادی و همچنین اسنادی مانند نص صریح "دینکرد" آنرا تایید می کنند.

 
 


قیام مزدکیان (1)

جمعه چهارم بهمن 1387

چند وقت پیش، به در خواست یکی از دوستانم و با کمک او، تحقیق جامعی در زمینه ی قیام مزدکیان در عهد ساسانی و اثرات اجتماعی آن انجام دادم. پس از اینکه این تحقیق ارائه شد اجازه گرفتم که به صورت دنباله دار اینجا چاپش کنم. قسمت اول را که در مورد منابع مورد مطالعه در زمینه ی مزدکیان است، بخوانید. قسمت های دیگر متعاقبا چاپ می شود. البته در نظر داشته باشید که اینها منابعی در مورد قیام مزدکی به صورت عام است. منابعی که من استفاده کردم در آخر به صورت کتابنامه چاپ می شود. ضمنا اگر کسی به این تحقیق برای استفاده ای غیر از چاپ در سایت دیگری احتیاج داشت با ایمیل من تماس بگیرد تا فایل ورد آنرا در اختیارش بگذارم.


منابع:


الف. منابع دسته اول:

منابعی که از مزدک و جنبش مزدکی نام برده اند را می توان به دو گروه تقسیم نمود.

1- منابع همروزگار ساسانی که تقریبا نزدیک به روزگار مزدک بوده اند. مانند آگاسیاس و مالالاس و تئوفانس و ... که همه منابعی یونانی و سریانی هستند. اینها از آموزه های مزدکی اطلاعی به دست نمی دهند و از مزدک هم اسمی نمی برند. فقط اشاره ی کوتاهی به این جنبش و نتایج آن می کنند.

2- منابع عربی و فارسی و فارسی میانه. منابع فارسی سده ی نهم و دهم میلادی چیز زیادی غیر از دشمنی و کینه به دست نمی دهند. مطالب عربی و فارسی که در مورد مزدک و آموزه های او اطلاعاتی به دست می دهند، بیشتر آنهایی هستند که منبعشان ترجمه ی عربی خدای نامه بوده است. این آثار بیشتر به رویداد های پادشاهی قباد و خسرو می پردازند و به تعالیم اجتماعی مزدک توجه بیشتری دارند. برای بررسی آموزه های مزدکی بهترین منبع شهرستانی ست که گویا منبعی به غیر از خدای نامه در دست داشته است. ابن ندیم و فردوسی هم بعضی آگاهی های سودمند در این باره در اختیار می گذارند.

یکی از منابعی که خاستگاه فارسی میانه دارد، مزدک نامک است که گزارشی داستان گونه از ماجرای مزدک بوده اما با نگرشی همانند نگرش بد گویان مزدک. منبع نظام الملک و داراب نامه و بیرونی و ابن اثیر و مجمل التواریخ و ابن بلخی نیز همین کتاب می باشد.


ب. منابعی که در این نوشتار از آنها استفاده شده است:

در این تحقیق به علت در دست نبودن همه ی منابع دست اول، به خصوص منابع یونانی و سریانی، بیشتر از منابع غیر مستقیم و تحقیقاتی که در این زمینه انجام گرفته استفاده شده است. نقل قول هایی هم که از کتب ذکر شده در بالا انجام گرفته بیشتر به واسطه ی همین تحقیقات و کتب بوده است. تحقیقات دانشمندانی چون آرتور کریستین سن، احسان یار شاطر، اوتاکر کلیما، کتایون مزداپور، مهرداد بهار و ...

چیزی که شایان ذکر است این است که اکثر این نوشته به صورت نقل قول از این کتاب ها برداشته نشده و نویسنده با نگاهی به این تحقیقات و اظهار نظر ها راه خود را پیموده است. در چنین شرایطی به دلیل اختلاط مطالب، امکان تفکیک آرا و نظرات و نسبت آنها به دانشمند و نویسنده ای امکان نداشت،به همین دلیل به ذکر نام این کتب و دانشمندان در کتابنامه اکتفا کرده و به تفکیک نظرات ایشان به غیر از جاهایی که ضروری تشخیص داده شده نپرداخته است.

 
 


کتیبه ی بیستون

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

یه مقدار راجع به کتیبه ی بیستون حرف بزنیم:

داریوش هخامنشی بعد از 19 جنگ پیاپی حکومت ایران رو به دست گرفت و مملکت رو آروم کرد. بعد تصمیم گرفت که شرح این اعمال رو تو یه سنگ نوشته ی بزرگ که در یک مکان مناسب قرار داره حک کنه ... برای این کار جاده ی بابل به ماد رو در نظر گرفت که اونموقع بسیار شلوغ و پر رفت و آمد و به قول ارنست هرتسفلد دروازه ی آسیا بود... در همون نزدیکی کتیبه ای از آنوبانی نی شاه لولوبی ها در 2000 قبل از میلاد هست که طرح جالبی داره و آنو با نی نی در مقابل الهه ایشتار کمان به دست گرفته و پاش رو روی تن یه اسیر گذاشته و بقیه ی دشمناش هم به بند کشیده شدن و در مقابلش زانو زدن یا زیر پاش ایستادن...



داریوش برای کتیبه ی خودش این طرح رو انتخاب کرد. بیستون که تغییر یافته ی بغستان هست به معنی جایگاه خدایان در زبان پارسی باستان به کار می رفته... در این کتیبه داریوش با قد و قامتی بزرگ تر از بقیه رو به پادشاهان و شورشیان مخالفش ایستاده و پاش رو روی بردیای دروغین یا گئومات گذاشته... با یک دست کمان گرفته و با دست دیگه به نماد فروهر اشاره کرده... گرفتن کمان به وسیله ی پادشاهان در کتیبه ها یه رسم خیلی قدیمی مربوط به غرب ایران و بین النهرینه که در کتیبه های ماد هم زیاد دیده میشه...پشت داریوش "وینده فرنه" بهترین دوست داریوش به عنوان کماندار و "گئوبروه" دوست کوروش و پدر زن داریوش به عنوان نیزه دار ایستادن... این دو نفر در بعضی نقش های تخت جمشید هم دیده میشن...صف روبروی داریوش از شاهان شورشی مناطق مختلف ایران تشکیل شدن به این ترتیب:"آسینه" اهل شوش، "نی دیت بل" بابل، "فرورتیش" ماد، "مرتیه" شوش، "چیسن تخمه" سگرت، "وه یزداته" پارسی، "ارخه" بابل، "فراده" مرو و "سکونخا" ی سکایی که بعد ها اضافه شد و جریانش رو جلوتر خواهم گفت.

بعد اومد رو یه کتیبه ی کوچیک دقیقا روی سرش به زبان ایلامی خودش رو معرفی کرد... بعد از یه مدت دید که هیچ شرحی نداده و به طبع در آینده کسی از این قضیه چیزی نخواهد فهمید! پس دستور داد که به زبان ایلامی کتیبه ی کامل تری که شرح همه ی فتوحاتش باشه رو در سمت راست مجلسی که کشیده بود بنویسن... بعد به این فکر کرد که بابل هم جز شاهنشاهی محسوب میشه و دستور داد ترجمه ی همون متن رو به بابلی در قسمت سمت چپ کتیبه بنویسن... در همین حین با خودش فکر کرد که شاه ایرانه و پادشاه پارس ها اما خط پارسی وجود نداره!!! پس دستور داد که منشیان بابلی یه خط برای پارسیان اختراع کنن و خط میخی پارسی اختراع شد و تموم مطالب رو به این خط ترجمه کردن و زیر کتیبه اضافه کردن... از اونجایی که زیر کتیبه رگه های آب وجود داشت این قسمت الان آسیب زیادی دیده... تا سنگ تراش ها در گیر و دار کندن کتیبه بودن سکاییان در شرق ایران شورش کردن و داریوش هم به اون سمت روونه شد و شورش رو سرکوب کرد و شاه سکایی ها به نام سکونخا رو دستگیر کرد... حالا قصد داشت این فتح رو هم جاودانه کنه اما تو کتیبه جا نبود!!! به همین دلیل دستور داد متن ایلامی سمت راست رو پاک کنن و پایین در کنار پارسی باستان بنویسن و به جای متن ایلامی بالا عکس سکونخا رو در کنار اسرای دیگه اضافه کنن...و بعد از اون شرح پیروزی بر سکاییان رو هم به سه متن اضافه کرد... به این صورت و با این ترتیب زمانی کتیبه ی بیستون شکل گرفت... البته به طبع در مورد این تغییرات چیزی گفته نشده و از روی قرائن و شواهد و نحوه ی نوشتن و تنگی و خوردگی و پاک کردن نوشته ها میشه این جور ترتیب زمانی ای براش در نظر گرفت...از این کتیبه نسخه هایی تهیه شد و به کل امپراطوری فرستاده شد که یه نسخه در الفانتین مصر و یه نیم نسخه هم در بابل پیدا شده...

قسمتی از کتیبه :

"ای آنکه پس از من شاه خواهی بود، با تمام توانت از دروغ بپرهیز. اگر در فکر آنی که چه کنم تا مملکتم سالم بماند، دروغگو را نابود کن."

 
 


آزمایش رادیو کربن

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

شاید تا حالا این سوال براتون پیش اومده باشه که وقتی یه شی باستانی رو پیدا میکنن و یا قطعه ای از بدن یک شخص رو چطور اعلام میکنن که متعلق به فلان سال پیشه؟ بیاید یه کم راجع بهش صحبت کنیم...


در خارج از اتمسفر زمین یک سری اشعه های کیهانی پخش میشن که گاهی هم به داخل جو وارد میشن و در بر خورد با اتم نیتروژن (N14) باعث آزاد شدن یک پروتون از این اتم میشن و نیتروژن تبدیل میشه به ایزوتوپی از کربن با جرم اتمی 14 (C14) و این عنصر چون خودش خاصیت رادیو اکتیو داره یک الکترون آزاد میکنه و دوباره به نیتروژن تبدیل میشه... این چرخه رو دوره ی کربن میگن و این تبدیل از کربن 14 به نیتروژن 14 چیزی حدود 5730 سال طول میکشه...کربن سه نوع ایزوتوپ داره (ایزوتوپ های یک عنصر عدد اتمی یکسانی دارن ولی جرماشون متفاوته که به علت وجود تعداد نوترون متفاوت در هسته ی اتم اونهاست مثلا کربن 12 دوازده تا نوترون داره و کربن 14 چهارده تا نوترون) و ایزوتوپ اصلی کربن همون کربن 12 هستش منتهی این ایزوتوپ همیشه در ترکیب CO2 مقداری کربن 14 هم همراه خودش داره... در تنیجه هر ماده ی آلی ای که در طبیعت پیدا میشه از جمله بدن انسان و حیوانات و گیاهان مقداری کربن 14 داره... این کربن 14 از لحظه ای که موجود زنده یا ترکیب آلی به وجود میاد ساخته میشه و همون لحظه هم شروع به تجزیه میکنه برای رسیدن به نیتروژن ...


وقتی یه قطعه رو پیدا میکنن حالا خواه یه شی باشه خواه قطعه ای انسان... به هر حال مقداری ماده ی آلی به خاطر موندن در خاک یا سنگ همراهش به وجود اومده که معمولا گیاه هم هست... مقداری از این ماده ی آلی رو برمیدارن و میسوزونن و کربنش رو آزاد میکنن و به وسیله ی یه سری فعل و انفعالات کربن 14 ش رو به دست میارن... بعد از این عمل کربن 14 رو به دستگاهی به اسم کانتور گیگر میمالن و این دستگاه محاسبه میکنه که این کربن در چه مرحله ای از تجزیه ی خودش قرار داره که دورش رو کامل کنه... مثلا 2500 سال از شروع تجزیه ش گذشته و دانشمند ها نتیجه میگیرن که این اتم 2500 سال پیش به وجود اومده در نتیجه این شی متعلق به حدود 2500 سال پیشه...


به این پروسه که از قضا خیلی هم سخت و طاقت فرساست آزمایش کربن 14 یا رادیو کربن میگن و فعلا معمول ترین ارزانترین شیوه برای تخمین قدمت اشیا باستانی محسوب میشه...


امیدوارم تونسته باشم در ساده ترین شکل ممکن یه توضیح مختصر و در عین حال مفید داده باشم...

 
 


مسیح و مهر...

دوشنبه بیستم آبان 1387

چند وقتیه این سوال برام پیش اومده بود که چرا شالوده ی دین مسیح که یک دین سامی و بر آمده ی همون فکر و ذهن سامی هست با دیگر ادیان سامی مانند یهود و اسلام و وحدت ابراهیم و صحف نوح و ... فرق داره... مایه هایی از بی خدایی و قدرتمندی شیطان و نوعدوستی شدید و کثرت اساطیردر این دین دیده میشه که در بقیه دین های ذکر شده وجود نداره و بیشتر به ادیان آریایی شبیهه تا سامی... بعد از چند ماه تحقیق در این مورد جواب رو به صورت کامل پیدا کردم و تحقیق جامعی شد که چند خطی از نتیجه ش رو اینجا براتون مینویسم:

فرشته و احیانا امشاسپند و ایزدی به نام مهر یا میترا بعد ها تحت تاثیر افکار موخر آریایی و نفوذ غرب دچار انشعاب شد و در سرزمین های آسیای صغیر نیم خدایی به وجود اومد که صاحب مسلک و دین و اسطوره ای شد به نام مهر پرستی یا میتراییسم... که در هنگام ظهور مسیحیت در اروپا مهمترین و شایع ترین دین وطرز تفکر در اون مناطق بود... اکثر آداب و رسوم ظاهری این دین و اساطیرش بر گرفته از دین کهن آریایی و یک مقداری هم زرتشتیه با این تفاوت که خدای مشخصی نداره و گرچه به آسمان ها و ساکنانش اشاره میشه اما مهر همه کاره ست و یه جورایی نقش خدا رو بازی میکنه اتفاقی که دقیقا برای مسیح و خدای سامی افتاده و خدا تقریبا از مسیحیت حذف شده و گرچه نامی از پدر برده میشه اما همه کاره مسیحه... اساطیر میترایی میگن که مهر از مادری بدون لمس پدر به وجود اومد و اولین کسانی که شاهد این تولد بودن چوپانان بودن... که یاد آوری شباهتش با داستان تولد مسیح هم لازم نیست... مهر با اولین خدایی که دست و پنجه نرم کرد خورشید بود و بعد از اینکه خورشید به حقانیتش ایمان آورد حلقه ای از نور به عنوان تاج بهش هدیه داد که این حلقه اغلب دور سر مسیح هم دیده میشه...

در آیین مهر هفت درجه ی معنوی وجود داره که برای ورود به هر کدام باید غسل کرد و غسل تعمید مسیحی هم از همین اصل گرفته شده... روز یکشنبه بین میتراییان روز مخصوص خورشید و تعطیل بوده که در دین مسیح هم بر خلاف علاقه ی شدید قوم سامی به جمعه ، یکشنبه تعطیل و متعلق به نیایشه...

بزرگترین عید میترایی و جشن مهر در 24 دسامبر اجرا میشده که الان روز تولد مسیحه...

همینجوری از این شباهت های ظاهری به شباهت زیادی در عقاید میشه رسید و دلیل نوعدوستی و آزادی بیشتر دین مسیح رو نسبت به ادیان سامی میشه تو عقاید آریایی و زرتشتی جستجو کرد...

تحت تاثیر 300 سال همزیستی دین کهنه مهر با دین جدید مسیحی عیسی و داستان هاش به عکس برگردانی از مهر آریایی بدل شدند...

 
 


داریوش کبیر؟؟؟

دوشنبه یکم مهر 1387

به اين فرضيه توجه كنيد:

كمبوجيه پسر كوروش هخامنشي براي لشكر كشي به مصر اقدام ميكنه و برادرش برديا رو كه به روايتي خيلي معرف حضور مردم هم نبوده تو ايران به عنوان نايب السلطنه جا ميزاره تو كشور...تو مصر شاهزاده داريوش هخامنشي با دسيسه كمبوجيه رو ميكشه و وقتي خبر به برديا ميرسه ادعاي پادشاهي ميكنه اما داريوش لشكر رو به سمت ايران حركت ميده و از ناشناس بودن برديا در بين مردم استفاده ميكنه و ميگه كه برديا مرده و اين بردياي دروغينه! بعد هم خيلي سريع برديا رو تو كاخش گير ميندازه و اون رو هم ميكشه...و با كشتن  دو پسر كوروش پادشاهي رو از دست تيره ي اول هخامنشي در مياره!...به نظرم خيلي ملموس تر و منطقي تر از داستان قتل برديا و ظهور بردياي دروغينه...

ممكنه خيليا مخصوصا طرفداران متعصب ايران از اين فرضيه ناراحت بشن اما بايد اعتراف كرد از پادشاهي كه خودش تو كتيبه ش (بيستون) براي كل تاريخ نوشته كه چشم دشمنانش رو با دست خودش در آورده ! انتظار زيادي نميشه داشت...

 
 


شب پارس...

پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387

يكي از مهمترين سوالاتي كه هميشه تو ذهن من و علاقمندان به تاريخ ايران هست اينه كه:

بعد از فروپاشي هخامنشيان و سلطه ي مقدونيان تكليف ايالت پارس كه خواستگاه هخامنشيان بود چي شد؟ اينكه چرا در زمان اشكاني پارس يه ايالت خودمختار بود؟ اينكه چطور ساسانيان از اين ايالت طلوع كردن و چطور و چه موقع شهرهايي مثل استخر و دارابگرد تو اين ايلت ساخته شده بود كه اردشير در بدو حركت از اين شهر ها به عنوان پايگاه استفاده ميكرد؟

چند تا سوال شد ! اما نتيجه ي همه اش اين يه سوال مهمه : سرگذشت ايالت پارس بين دو ظهورش به عنوان مركز شاهنشاهي چي بود؟

به اين سوال از دو منظر ميشه جواب داد:

1-سكه شناسي

2-كشفيات باستانشناسي در منطقه ي تمب بت نزديك روستاي شلدون در استان فارس

تو اين مقاله يه بررسي اجمالي راجع به اين قضيه خواهيم داشت:

سلوكوس يكم يك ضرابخانه در تخت جمشيد درست كرد و براي مدتي سكه ضرب كرد كه بعد از عزيمت يوناني ها از اين ايالت همچنان به كار خودش ادامه داد . تاريخ اين عزيمت احتمالا در زمان آنتيوخوس يكم(261-280ق.م.) بوده و اولين سكه هاي مكشوف هم تقريبا متعلق به همين دوره ست كه به شخصي به اسم بغدات(خداداد) نسبت ميدن . روي سكه تصوير نيمرخ مرد پارسي با ريش كوتاه و باشلق شهرباني به سر نقش شده و پشت سكه هم تصوير شاه نشسته بر تخت با عصاي شاهي و گلي در دست به چشم ميخوره كه به شدت يادآور بارعام داريوش در تخت جمشيده كه احتمالا با توجه به مكان ضرابخانه ميشه به علت اين شباهت پي برد.با توجه به اين تجديد خاطره ي شاهان قديم ميشه از استقلال نسبي بغدات مطمئن بود(ديويد سلوود). در كنار شاه پرچمي تو زمين كاشته شده كه روش نوشته :"بغدات فرتركه از ايزدان". فرتركه عنواني بوده كه تو شاهنشاهي هخامنشي به فرمانروايان درجه دوم و يا شهربان ها ميدادن و اين عنوان در سكه چهار نفر از اين شاهان ادامه داره و از نفر پنجم به بعد عنوان شاه(ملك) رو استفاده ميكنن . سكه ي نفر دوم كه مهمترين شخص هم بين اين شاهان هست از لحاظ رو هيچ فرقي با اولي نداره اما پشتش شاه رو در حال نماز در مقابل آتش در مكان معروف به كعبه ي زرتشت نقش رستم نشون ميده كه بالاي آتش هم نماد فروهر نقش شده

اين شاه كه اسمش وهوبرزه از اين جهت مهمه كه در منابع يوناني (پلي يانوس) ازش نام برده شده...براي به دست آوردن استقلال كامل اين شاه ساخلو(پادگان) ي مقدوني در فارس رو قتل عام ميكنه و فارس رو از يوناني ها پاك ميكنه و به همين دليل بعد از اين واقعه لقب فرتركه ي پارس رو ميگيره...

سكه هاي شاه هاي بعد هم تقريبا با همين ويژگي ها نقش شده كه  براي مطالعه ي بيشتر به منابع رجوع كنيد.

چيزي كه جالب توجه هستش اينه كه در دو دوره ضرب سكه متوقف شده كه نشون از فتح يا حداقل به زير سلطه در آوردن ايالت پارس توسط پارتي ها داره : 1- دوره ي حكومت مهرداد اول كه با شكست ايران در مگنزيا از دولت روم در 190 ق.م. دوباره ضرب سكه از سر گرفته ميشه ... 2-از سال 140 ق.م. زمان حكومت مهرداد دوم پرقدرت ترين شاه اشكاني كه در سال 90 ق.م. دوباره استقلال از دست رفته به دست مياد و سكه ضرب ميشه...

در مورد كشفيات باستانشناسي هم به اجمال بايد بگيم پارس ها كماكان از بناهاي مجلل و سنگي بسيار شبيه به تخت جمشيد استفاده ميكردن كه پيدا شدن تعدادي ستون و سر ستون به شكل حيوان و پيكر در جاي جاي فارس تاييد كننده ي اين مطلبه...و وجود و قدرت شهرهايي مثل دارابگرد و اردشير خوره و ... رو هم توجيه پذير ميكنه ... در ضمن وجود اين دودمان مستقل شاهي در مركز ايران كه فقط طي دو دوره ي كوتاه از استقلال كامل برخوردار نبودن دليل محكمي بر قدرت و نفوذ فرزندشون اردشير موسس سلسله ي ساساني هستش...

اينم يه ليست تقريبي از شاهان پارس بر پايه ي سكه هاي به دست آمده :

1-بغدات-وهوبرز-اردشير يكم-اوتوفرادات يكم(حدود 200-250 ق.م.)

2-شكندات-داريوش يكم-اتوفرادات دوم-داريوش دوم-اوخاثرس-اردشير دوم(30-160ق.م.)

3-نموپت-پاكر-كاپات-ميترا-اردشير سوم-منوچهر يكم-منوچهر دوم-اردشير چهارم-اردشير پنجم(224م-30ق.م.)

تقريبا 19 پادشاه...در بين اسامي اين شاه ها هم مطالب جالبي از جمله استفاده از نام اجداد ، استفاده از نام هاي اساطيري ، ازدياد استفاده از اسم اردشير و ...ديده ميشه كه جاي تحقيق بيشتر داره...

 

منابع:

ديويد سلوود-"سكه شناسي ايالات جنوب ايران" تاريخ ايران (جلد سوم-قسمت اول) ،پژوهش دانشگاه كمبريج ،گردآورنده: احسان يارشاطر،ترجمه: حسن انوشه،انتشارات امير كبير

يوزف ويسهوفر-ايران باستان ، ترجمه : مرتضي ثاقب فر، انتشارات ققنوس

عليرضا شاپور شهبازي-"وهوبرز فرمانروايي ناشناخته از ايران باستان"، مجله ي باستانشناسي و تاريخ  شماره ي 26

عليرضا عسكري-"فارس پس از داريوش سوم"،مجله ي باستانشناسي و تاريخ شماره ي 27

 
 



    تز : ادبیات
    آنتی تز : تاریخ
    سنتز : مهندسی عمران...
    ...
    تز : مهندسی عمران
    آنتی تز : موسیقی
    سنتز : فلسفه...
    ...
    تز : فلسفه
    آنتی تز : روانکاوی
    سنتز : داستان نویسی...
    ...
    شاید از نظر شما بین تز و آنتی تز های من هیچ سنخیتی نباشه... اما حقیقت همینه که گفتم!!!...

    پ.ن.: لطفا کسانی که امر بهشون مشتبه شده مطالبی رو که من در موردش صحبت میکنم ارث پدرشونه توجه کنن:
    این مطالبی که اینجا میبینید:
    نظر شخصیه
    نظر شخصیه
    نظر شخصیه

    dreamophobia@yahoo.com



Blog Skin