![]() |
|
![]() |
|
|
لذت متن...پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
|
|
|
مرهم...دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
و من، از درد می مردم... و تو، سر به زیر افکنده بودی... بی آنکه بدانی که چشمانت، چه آبی ست بر آتش این زخم کهنه... سهراب را، چه دیر دیدی. چه دیر رسیدی ... |
|
|
|
نغمه ای برای مایکل جکسنشنبه دهم مرداد 1388
حرف زدن از مایکل جکسن در این مملکت جرمه!!! البته نه جرمی که مجازات قانونی داشته باشه ... یه جرم عرفی ... از جریان عمل های زیباییش گرفته (که به صورت شگفت انگیزی به زن شدن!!! تعبیرش می کنن) تا رفتار و رقص منحصر به فردش و "مد روز" شدنش برای مدت مدیدی در جامعه ی ایران همه و همه از این شخص یه تابوی بزرگ ساخته (مثل متالیکا) ... اما من ازش حرف نزدم چون زمان مرگش مصادف بود با یه سری اتفاقات ناگوار در ایران و حرف زدن از این واقعه حداقل برای خود من مطلوب و خوشایند نبود ... مایکل رو دوست داشتم ... کلا نوستالژی چیز عجیبیه ... جلوی خیلی از قضاوت های منطقی رو می گیره ... مایکل هنرمند پاپ خوبی بود (حالا اینکه کلا موسیقی پاپ خوب هست یا نه بحث کاملا متفاوتیه) صدای زیبایی هم داشت ... برای مرگش ناراحت نیستم چون عملا خیلی وقت بود که برای من مرده بود اما ... امروز شنیدم که باکت هد یک تک آهنگ به عنوان بزرگداشت (tribute) مایکل جکسن همین چند روز قبل نواخته و ریلیز کرده ... از طریق یکی از دوستان به دستم رسید و ازش بی نهایت لذت بردم ... دانلود کنید: The Homing Beacon – A Tribute to MJ آهنگ از چهار پارت تشکیل شده و کلش با گیتار های آکوستیک و افکت های کلین و بدون دیستورت نواخته شده ... پارت اول با هارمونیک های طبیعی روی فرت دوازده گیتار آکوستیک شروع میشه و با یه آرپژ ساده ادامه پیدا می کنه ... میشه یه جورایی با کودکی و بچگی به طور کلی و کودکی مایکل جکسن به طور جزیی همانند سازیش کرد ... شبیه به جعبه های کوکی آهنگه که اکثر بچه ها یه موقعی داشتن ... پارت دوم که یه آرپز کاملا ریتمیکه و شور و هیجان خاصی داره احساس جوانی رو تداعی می کنه ... از ساختار آرپژ خوشم اومد ... خیلی نزدیک به آرپژهای افسانه ای گیتاریست های فلامنکو بود ... یعنی واقعا اشاره ای به جوونی های پرشور و هیجان مایکل جکسنه؟ بعید نیست ... پارت سوم با ریتم ساده ی گیتار آکوستیک و سولوی مطبوع و بسیار زیبای کلین گیتار ادامه پیدا میکنه ... سولو و ریتم در نهایت هارمونی قرار دارن و بسیار آروم و خوش نوا به گوش می رسن ... میشه گفت همه چیز خوبه ... همه چیز روی رواله ... حس هماهنگی جالبی به آدم میده که وادار میشه به هماهنگی دوران اوج مایکل جکسن فکر کنه ... شاید اون زمان هم همه چیز برای مایکل خوب بود ... مثل سادگی و هماهنگی این آهنگ ... و در نهایت پارت چهارم با یه آرپژ دلهره آور و نامطبوع و شاید تا حدودی گوشخراش به یه پایان ناگهانی (دقیقا شبیه به سکته) می رسه و فقط یه صدای ممتد ادامه پیدا میکنه ... می تونم با دوران کناره گیری و مریضی و مشکلات عمده ی مایکل هماهنگش کنم ... مخصوصا پایان ناگهانی و سکته وارش ... به نظرم قطعه ی بسیار زیبا و در خور توجهیه ... مخصوصا اینکه یه حس جالب و ملموس از زندگی مایکل جکسن به دست میده ... نکته ی جالب توجهش غم شدیدیه که در عین زیبایی و هماهنگی در کل آهنگ موج میزنه و به نظر یه جورایی قضاوت باکت هد نسبت به زندگی مایکل جکسن میاد... به هر حال از دستش ندید... کار بسیار زیباییه ... |
|
|
|
دیالکتیک؟؟؟یکشنبه چهارم مرداد 1388
خیلی وقت بود که می خواستم در مورد کلمه ی "دیالکتیک" که شدیدا بین ملت روشنفکرنمای ایران مد شده و به طرز بیجا و حال به هم زنی استفاده میشه مطلب بنویسم ... اما چند شب پیش در حین خوندن یک کتاب چند جمله ای راجع به این قضیه از یکی از اساتید فلسفه ی ایران خوندم که خیلی جالب بود... عینا نقل میکنم چون فکر می کنم حق مطلب ادا شده : "شاید در بین اصطلاحات فلسفی کمتر اصطلاحی به اندازه ی دیالکتیک در بین متجدد مابان ایران امروز متداول باشد. این لفظ که غالبا در زبان فارسی به همان صورت خارجی آن به کار می رود در اذهان مردم تحصیلکرده ی ایرانی هنوز معنای درست و جا افتاده ای پیدا نکرده است، با این حال به طور متداول آنجایی که روشنفکر می خواهد اهمیت بیشتری به استدلال خود بدهد یا تلقین کند که گفته ی او یا نوشته ی او از حد معمول در می گذرد و به سطوح عالی تفکر صعود می کند، این کلمه را به کار می برد. گویی این لفظ را قدرت و ابهت خاصی ست که بدون استعمال آن هر چند استدلال هم به فرض، استوار و محکم باشد، باز موجب یقین و اعتماد کامل نخواهد بود. به همین دلیل لفظ دیالکتیک در اذهان جوان قدرت سحر آمیزی کسب کرده و چه بسا در دروس مربوط به علوم اجتماعی، به تنهایی بتواند در کلاس ایجاد سکوت کند و توجه کاذبی نیز به وجود آورد. متاسفانه این توهمی بیش نیست و آن جوانان تنها پنداشته اند که از این راه به نحوی در تعالی فرهنگ زمان خود شریک شده اند، بدون اینکه واقعا چنین باشد." کریم مجتهدی – هگل و فلسفه ی او (دیالکتیک هگل ص 70) – نشر امیر کبیر |
|
![]() |
|
![]() |
ذهن زیبا
نقطه ای دلخواه، در مثلث یونگ - نیچه - کافکا




