تبليغاتX
ذهن زیبا





قیام مزدکیان (6)

شنبه بیست و ششم بهمن 1387

دین زرتشتی در عهد ساسانی(2):


عقایدی که از دین پیش از زرتشت و اقوام همسایه وام گرفته شدند:

مهمترین مطلب در مورد این عقاید این است که این دسته از باور ها به صورت مستقیم وارد دین زرتشتی نشدند و به وسیله ی موبدان از صافی عقاید گاهانی گذر داده شدند.

از عقاید ورودی به دین زرتشتی خدایان هند و اروپایی بودند که البته با توجه به پالایش انجام گرفته به ایزدان که دستیاران خداوند هستند تبدیل شدند. اگر به خدایان اقوام همسایه مانند یونان و روم و هند توجه کنیم، در آنها رفتاری انسانی را می یابیم که گاهی حتی بر پایه ی اخلاق و پسندیده نیست و در نهایت می توان تصویری زمینی و این جهانی از روابط و رفتار آنها ترسیم کرد. در حالیکه با ورود آنها به دنیای زرتشتی تحت تاثیر آموزه های گاهانی این رفتارهای ناشایست و خواسته های زمینی رنگ می بازد و خصایص آنها بیشتر مجرد و انتزاعی می شود و حتی از ارتباط خانوادگی میان آنها سخنی نمی رود. این ایزدان پس از عبور از صافی به مظاهر اراده ی خداوند تبدیل می شوند و قادر به داشتن جلوه های زمینی و ضد اخلاقی نیستند.

اجزای آیین های مقدس پیش از زرتشت که بیشتر رنگی بدوی و جنگی داشت به تناسب جامعه ی متمدن ساسانی تعدیل یافت و از بعضی از مراسم آن مانند قربانی و ریختن خون جز اسمی بر جای نماند.

امشاسپندان رنگی اسطوره ای به خود گرفتند و داستان هایی اگرچه غیر زمینی برای آنها سروده شد. اینان و ایزدان تحت تاثیر خدایان قدیمی و اسطوره ای که نزد مردم مانده بودند از مفاهیمی مجرد و انتزاعی که باب طبع و فهم مردم نبود به موجوداتی اسطوره ای تبدیل شدند. و مقامی مانند فرشته گان سامی یافتند. سه امشاسپند اول مذکر و سه امشاسپند بعدی مونث شدند و اداره ی امور دنیا را تحت اراده ی اهورا مزدا به دست گرفتند.

در مقابل بدی ها و پلیدی ها نیز در قالب دیوان، که برخی از آنها مانند "خشم" سابقه ای هند و آریایی داشتند، ظاهر شدند و در مقابل ایزدان و امشاسپندان قرار گرفتند.

از عقاید وارداتی دیگر می توان به عقاید زروانی اشاره نمود که سرچشمه ای پیش از زرتشت دارد. در آغاز زروان بود و از بطن او اهورا مزدا و اهریمن زاده شدند که اهورا مزدا زیبا بود و خردمند و اهریمن زشت بود و بی خرد. هر دو دست به آفرینش زدند و عمر این آفرینش دوازده هزار سال است که در شش هزار سال دوم خیر و شر به هم آمیخته می شوند. و در پایان این زمان حکومت مطلق به اهورامزدا باز خواهد گشت و معاد صورت خواهد گرفت.

با آمیختن این عقاید و همچنین نظرات موبدان و بزرگان بود که دین زرتشتی ساسانی پدید آمد و رشد کرد.

نظرات اجتماعی و قانونی دین زرتشتی نیز که اکثرا به وسیله ی موبدان وضع شده بود در قسمت "اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان" در قالب وضعیت اجتماعی و قوانین حقوقی و فقهی توضیح داده شد.

 
 


تکنیک یا سرعت؟ مسئله این است!

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

اغلب اوقات نوازنده های گیتاری که تکنیکی هستند با اونایی که سریع گیتار میزنن اشتباه گرفته میشن...

مثلا همه ی ما اینگوی مالمستین یا مایکل آنجلو رو نوازنده هایی تکنیکی می دونیم در حالی که به نظرم این دید تا حدودی اشتباهه :


گیتاریست تکنیکی:

از اونجایی که نواختن هر سازی احتیاج به اجرای تکنیک داره پس هر نوازنده ی خوبی باید تکنیک های مختلف و متنوعی بلد باشه تا جمله ها و ترکیباتش گسترده تر و متنوع تر بشه ... نتیجتا گیتاریستی رو میشه تکنیکی نامید که تکنیک های زیادی برای گرفتن صداهای مختلف بلده ... من به عنوان مثال اریک جانسون رو انتخاب میکنم... این گیتاریست تکنیک های خیلی زیاد و گسترده ای برای گرفتن صداهای مختلف از گیتار بلده ... از نحوه های مختلف پیک زدن گرفته تا سوییپ های متنوع ... برای هر نوع صدایی که احتیاج داره یه نوع خاص از پیک زدن رو اجرا میکنه. کراس پیکینگ هاش کاملا متنوع و مختلفه و در صورت لزوم از انگشت های دیگه ی دست راست که پیک رو نگرفتن برای ایجاد صدای مورد نظر استفاده میکنه ... چند نوع مختلف برای سوییپ ها در نظر میگیره و برای آرپژ های مختلفش سوییپ های متنوع و جالب توجهی اجرا میکنه ... همینطور کراس پیکینگ ها و حتی فرت تپینگ هاش... تنوع هر کدوم از این تکنیک ها باعث رنگارنگ شدن جمله ها و صدای تولید شده از گیتارش میشه که تقریبا به صورت یه امضا در اومده ... در عوض باید گفت که گیتاریست سریعی نیست ... این تکنیک هارو خیلی خوب و بی ایراد و در یه سطح گسترده اجرا میکنه اما با یه سرعت متوسط ... از گیتاریست های خوب دیگه تو این سبک میتونم جرج لینچ و استیو وای رو مثال بزنم ...


گیتاریست سریع:

این نوع گیتاریست ها دامنه ی تکنیک محدودی دارن... شاید تعداد تکنیک هایی که در نوازندگی به کار میبرن از سه یا چهار تکنیک تجاوز نکنه و هر کدوم از این تکنیک ها هم تنها به یک یا حد اکثر دو صورت مختلف اجرا میشه ... اما ممارست و تکرار باعث شده که در همین چند تکنیک مختصر مهارت جادویی پیدا کنن و با سرعت های زیاد و گاهی شگفت انگیز این تکنیک هارو اجرا کنن ... من از این دسته مالمستین رو انتخاب میکنم ... این گیتاریست در یک نوع کراس پیکینگ خاص، فرت تپینگ های یک سیمه و سوییپ های ساده اما بلند پنچ و شش سیمه مهارت بی نظیری داره ... گاهی اجرای این تکنیک ها به وسیله ی این نوازنده خیره کننده ست اما گستره ی صدا دهی و جمله بندیش محدود تر و یکنواخت تره ... هیچ وقت از چند نوع پیکینگ مختلف برای صداهای مختلف استفاده نمیکنه ... فرت تپینگ ها و لگاتو هاش متنوع نیست و سوییپ پیکینگ ها و بقیه ی تکنیک هاش هم از فرط تکرار به امضا تبدیل شده اما تقریبا همیشه یک مدله ... از این گروه میتونم خیلی هارو مثال بزنم که به نظر اکثر گیتاریست های تازه کار جالب توجه ترن ... مثلا مایکل آنجلو، راستی کولی، کریس ایمپلیتری و ...

البته یه عده هم هستن که حد وسط این دو دسته ن... اینها دامنه ی تکنیکی شون از شردر ها بیشتره ولی نه به اندازه ی گیتاریست های دسته ی اول و از طرفی سرعتشون هم از گیتاریست های تکنیکی بیشتره اما نه به اندازه ی دسته ی دوم ... اینها با تکیه بر توان و هوش موسیقیشون از هر دو شیوه به شکل خوبی استفاده میکنن و معمولا هم موفقن ... جان پتروچی و باکت هد و مارتی فریدمن از این دسته هستن ...


البته من قضاوت نمی کنم که کدوم دسته بهتره ... این کاملا سلیقه ایه و از طرفی این مسئله که مطرح کردم در مورد نوازندگی بود و این جدای از بافت و نوع موسیقی هر کدوم از این گیتاریست هاست که به نظرم در برتریشون نقش مهمتری داره ...

تا نظر شما در این مورد چی باشه؟

 
 


قیام مزدکیان (5)

شنبه نوزدهم بهمن 1387

دین زرتشتی در عهد ساسانی(1):


دینی که در زمان ساسانیان توسط عامه ی مردم پذیرفته شد مرکب بود از آموزه های اصیل زرتشتی که در قسمتی از اوستا به نام گاتها یا گاهان آمده است و عقایدی از دین هندوایرانی پیش از زرتشت و همچنین برداشت هایی از عقاید دینی اقوام همسایه مانند یونان و روم.


آموزه های گاهانی:

دین زرتشتی اصیل بر پایه ی یکتاپرستی بنا نهاده شده است. تمایزی که میان نیکی و بدی قائل است اعتباری اخلاقی دارد. و معیار آن خرد انسان است، به این معنی که انسان باید با خرد خود که در اندیشه یا پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک متجلی می شود راه نیکی را در مقابل بدی انتخاب کند و بپیماید. به علت همین تمایز انسان ها جدای از خاندان و نژاد و گروه و طبقه، تنها بر مبنای کارهای نیک و بدشان شناخته می شوند و آفریدگار جهان بر این خوبی و بدی داوری می کند.

راهنمای هر انسانی در تشخیص خوبی و بدی، خرد اوست که در منش یا اندیشه ی نیک او تحقق می یابد که در اوستا "وهومنه" و به فارسی بهمن خوانده می شود.

بر حسب تعالیم زرتشتی یکی از مهمترین وظایف انسان حمایت و پاسداری از زندگی و حیات است و گفته شده هر کس که بهمن را ستایش می کند باید از زندگانی نیک که جایگاه بهمن است پاسداری کند.

اهورا مزدا به عنوان آفریدگار زرتشتی شش امشاسپند ( به معنی بی مرگ مقدس) را به نام های "اندیشه ی نیک(بهمن)"، "بهترین راستی(اردی بهشت)"، "شهریاری آرمانی(شهریور)"، "درست منشی(سپندارمذ)"، "کمال(خرداد)"، "جاودانگی(مرداد)" را آفرید. واژه ی امشاسپند نه در خود گاتها، که در متون متاخر اوستا پدیدار می شود. این مفاهیم در گاهان مفاهیمی مجرد و انتزاعی هستند و بار اخلاقی و معنایی دارند و تنها در اوستای متاخر است که به صورت اسطوره ای نمودار می گردند.

به وسیله ی اندیشه ی نیک و بهترین راستی می توان به شهریاری آرمانی رسید. این شهریاری سه وجه دارد که یک وجه آن به حکومت اهورا مزدا بر کائنات و وجه دوم به حکومت شاهنشاه زرتشتی به ایران و وجه سوم به تسلط انسان بر نفس خویش اشاره دارد. نتیجه ی این تسلط بر نفس درست منشی ست که تنها به وسیله ی آن می توان به کمال رسید و جاودانه شد. این دایره که از شش مفهوم مجرد بالا تشکیل شده راه کمال و گزیدن نیکی را به انسان نشان می دهد. این گزینش که آگاهانه صورت می گیرد و از آن به عنوان "اختیار" در برابر "جبر" یاد می شود مهمترین مفهوم زرتشتی به حساب می آید و وظیفه ی تک تک انسان ها را مشخص می کند. کسانی که به این تکلیف عمل کنند به بهشت یا بهترین هستی می روند و روان آنها به پاداش می رسد و کسانی که از این وظیفه غافل شوند به زندگی بد یا دوزخ فرستاده می شوند.

 
 


قیام مزدکیان (4)

چهارشنبه نهم بهمن 1387

اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان(3)


اگر مردی می مرد و پسری نداشت، زن او را به نزدیک ترین خویشاوندش می داند. و اگر زن نداشت دختر اورا به این کار وا می داشتند و اگر هیچ زنی از نزدیک ترین بستگان او وجود نداشت، از مال شخصی وی جهازی برای زنی تهیه کرده و اورا به یکی از مردان خویشاوند می دادند و پسری که از این ازدواج حاصل می شد فرزند شخص متوفی بود و ارث از او می برد. غفلت از انجام این کار گناهی عظیم بود چرا که نسلی را قطع و خاموش می کرد.

یکی دیگر از قوانینی که در جامعه ی ساسانی به شدت متداول بوده قانون "سدریه" است. اگر مردی می مرد و فرزند بالغی نداشت، ترکه ی اورا به قیم میسپاردند و این شخص به عنوان پسرخوانده ی مرد متوفی محسوب می شد. اگر مرده، زن ممتازی داشت خود زن به عنوان پسرخوانده محسوب می شد اما زن چاکر نمی توانست در چنین مقامی قرار گیرد.پسر خوانده باید بالغ بود و همچنین از زرتشتیان و خود دارای همسر و فرزند می بود و مرتکب هیچ گناه کبیره ای نشده بود.

زن ممتاز هنگامی که بیوه می شد باید مراقب امور خانواده می بود. اعمال واجب هر خانواده را انجام میداد. او حق داشت قسمت بزرگی از دارایی شخصی شوهر مرده ی خود را به مصرف شخصی برساند اما به محض اینکه دخترش شوهری اختیار کرد قدرت زن تقسیم می شد و داماد بهره ای از آنرا می برد. مخصوصا اگر صاحب فرزند پسری هم می شد قدرتش افزایش پیدا می کرد.


زن ممتاز و پسران یکسان ارث می بردند اما دختر شوهر نکرده را نصف آن مقدار میدادند. چاکر زن و فرزندانش حق ارث نداشتند اما مرد می توانست قبل از مرگ چیزی برای آنان به جای بگذارد.

در مجموع از این چشم انداز چنین بر می آید که بیشتر قوانین در راستای حفظ نژاد و خانواده و املاک وضع گردیده بود و زنان به غیر از مواردی استثنایی موقعیتی همسان بردگان داشتند. حتی مهریه ی آنها چیزی نزدیک به دو هزار درهم و برابر قیمت یک برده بود. آنها حتی در بهترین حالت اختیاری از خود نداشتند و به راحتی به اختیار شوهر خود به مقاصد مختلف به اشتراک گذاشته می شدند.

در مادیگان هزار دادستان آمده که مرد در صورت ناتوانی در معاش یا مشکلات دیگر می تواند همسر و فرزندان خود را بفروشد.

 
 


مورد عجیب بنجامین باتن ...

چهارشنبه نهم بهمن 1387

من اصلا اهل فیلم و سینما نیستم اما وقتی برادرم (که دست اندر کار سینماست) هر از چند گاهی با یه کوله بار فیلم جدید میاد خونه، ما هم برای مدت کوتاهی اهل سینما می شیم...

امشب فیلم The Curious Case of Benjamin Button رو دیدم ... به نظرم شاهکار بود ... باید بار ها و بارها ببینمش دوباره... نظر دادن در موردش یه مقدار سخته اما وقتی تموم شد باور نمی کردم که من فقط 2 ساعت و 30 دقیقه داشتم میدیدمش... به اندازه ی یه عمر کش اومد... اغراق نیست اگر بگم وقتی که فیلم تموم شد من تغییر کرده بودم ...واقعا لذت بردم ... بر اساس یه داستان کوتاه به همین نام از اسکات فیتز جرالد بود ... فعلا نمی خوام در موردش حرف بزنم ... باید بیشتر ببینمش تا بتونم تحلیلش کنم اما بعد از Fight Club از هیچ فیلمی اینقدر لذت نبرده بودم ... مگر اینکه دیوید فینچر مارو به سینما علاقمند کنه ... حتما ببینیدش...

 
 


قیام مزدکیان (3)

سه شنبه هشتم بهمن 1387

اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان(2):


در هنگام تولد پدر باید صدقه می داد و صدقه ی پسر بیشتر از صدقه ی دختر بود. پس از آن باید اسم نوزاد را انتخاب می کردند و تقریبا تمام نام هایی که از کتیبه ها و مهرها به ما رسیده اسامی ممتاز است و معمولا وجهه ای دینی دارد:

اسامی موجودات الهی مانند هرمزد و بهرام و نرسه یا ترکیبی از اسم دو ایزد مانند مهرنرسه و یا ترکیبی از اسم خدایان مثل مهروراز و زروان داد و آناهید پناه و ...

اسامی مرکب که جزیی از آنها کلمه ی "آذر" است، بسیار معمول بوده مانند آذر بوزی و یا آذر فرنبغ و ...

از اواسط قرن پنجم اسامی اسطوره ای هم اضافه می شود مانند کواد، رستم ، خسرو، سیاوش و ...

تربیت کودک به عهده ی مادر بود و در صورت نیاز می توانست پدر، خواهر و یا دختر بزرگ خود را به تربیت بچه بگمارد. تعالیم مذهبی دختران نیز به عهده ی مادر بود اما حق شوهر دادن او به پدر اختصاص داشت. اگر پدر در قید حیات نبود این حق ابتدا به مادر می رسید و اگر مادر هم نبود یکی از عمو ها یا دایی های دختر این وظیفه را به عهده می گرفتند.دختر باید به محض رسیدن به سن بلوغ در پانزده سالگی شوهر داده می شد و منع وی از تولید مثل گناهی عظیم بود. مراسم نامزدی در زمان کودکی انجام می شد و دختر در سن بلوغ به خانه ی مرد می رفت. پس از عقد، داماد مبلغی را به پدر دختر می پرداخت. پدر حق نداشت دختر را مجبور نماید که با شوهری که او انتخاب کرده ازدواج کند و اگر دختر از این وصلت ابا می کرد، پدر حق نداشت وی را از ارث محروم نماید. اگر دختر جوانی در موقع مناسب ازدواج نمی کرد و ارتباط نامشروع بر قرار می کرد، حق نفقه از پدر داشت و از بردن ارث محروم نمی شد، به شرط آنکه ارتباطش را قطع کند. نفقه ی فرزندانی که از این پیوند به وجود می آمدند نیز بر عهده ی پدر بود.


شوهر می توانست طبق سندی زن را شریک اموال خود گرداند و از این پس، زن، مثل وی، حق دخل و تصرف در آن را داشت. در این صورت زن یک شخص حقوقی به حساب می آمد. همچنین مرد می توانست زن و یا زنان ممتاز خود را شریک منفعت خود گرداند و در این صورت نفع آنان با مرد مشترک بود اما بین خودشان به صورت جدا نفع می بردند. در این قرارداد فقط مرد می توانست فسخ کننده باشد.

پدر خانواده صاحب اختیار کل خانواده بود و در اموال خاص همسران و غلامان خود تصرف می کرد. اگر زن را طلاق می داد موظف بود عواید خاص زن را به او بازگرداند اما اگر بنده ای را آزاد می کرد، بنده حق مطالبه ی چیزی از او نداشت.

هر گاه مردی به زن خود می گفت:"از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستی"، زن به این وسیله طرد نمی شد اما اجازه می یافت به عنوان"زن خدمتکار" شوهر دیگری اختیار کند. در این صورت بچه هایی که از ازدواج جدید به وجود می آمدند متعلق به شوهر اول زن بودند.

شوهر حق داشت زن خود را اعم از ممتاز یا چاکر به مرد دیگری که بدون قصور خودش، محتاج و ناتوان شده بود بسپارد تا آن مرد از خدمات این زن استفاده ببرد. در این حال، مرد دوم حق دخل و تصرف در اموال زن را نداشت و بچه هایی هم که از این ازدواج به وجود می آمد متعلق به مرد اول بود. این عمل را یک عمل خیر محسوب می کردند و آنرا کمک به همنوع تنگدست می شمردند.


 
 


مسخ کافکا ...

شنبه پنجم بهمن 1387

یه مقاله ی تحلیلی در مورد مسخ اثر جالب فرانتس کافکا نوشتم که تو نشریه همراوی چاپ شد:

همراوی نشریه تخصصی داستان - زبان از یاد رفته

 
 


قیام مزدکیان (2)

شنبه پنجم بهمن 1387

اوضاع اجتماعی ایران در زمان ساسانیان(1):


جامعه ی ایرانی در زمان ساسانیان بر دو رکن پایدار بود: مالکیت و نژاد. و نجبا با فاصله ای بسیار زیاد از عوام جدا می شدند و بنا بر نامه ی تنسر امتیازات آنان به لباس و خانه و بستان و زن و خدمتکار بود.

این نجبا از چند خانواده ی مشهور به شرح زیر تشکیل شده بودند:


1.خانواده ی شاهی : که شامل شاهنشاه و پسران و خاندانش بود که شهرداران و مرزبانان و فرمانروایان ایالات از آنها انتخاب می شدند.

2.خاندان کارن: که از اشراف زادگان پارتی بودند و بر قسمت هایی از غرب ایران حکومت می کردند.

3.خاندان سورن: که بازماندگان سورن سردار معروف اشکانی بودند و در زمان ساسانی همچنان در اداره ی امور مملکت دخالت می کردند.

4.سپاهبدان گرگان: که عهده دار اداره ی طبرستان بودند.

5.خاندان سپندیاد: از خاندان های پارسی که حکومت نواحی ری متعلق به آنها بود.

6.خاندان مهران: که بیشتر نظامی و از سران لشکر بودند و بر ارمنستان حکومت می کردند.

نام این اشراف در دفاتر ثبت می شد و دولت حفاظت از آنها را عهده دار بود و تقریبا تمامی قوانین در خدمت حفظ پاکی و اموال این اشراف وضع شده بود.


به غیر از این طبقه در بین مردم عامی و عادی هم اختلاف طبقاتی فاحشی به شرح زیر وجود داشت:

1.طبقه ی روحانیون: که شامل قضات و موبدان و پاسداران آتشگاه ها و هیربدان بوده است.

2.سپاهیان: که شامل سواره نظام و پیاده نظام می شد.

3.عمال کشوری: شامل دبیران و پزشکان و شعرا و منجمین و دانشمندان بود.

4.زارعین و صنعتگران: که شامل بازرگانان و تجار و صنعتگران و هنرمندان و کشاورزان می شد.


انتقال از طبقه ای به طبقه ی دیگری امکان نداشت و مردم فقط باید به کاری مشغول می شدند که خدا آنانرا برایش آفریده بود. در کتاب مینوی خرد آمده است:"پیشه وران در کارهایی که نمی دانند وارد نشوند. آنچه مربوط به پیشه ی آنهاست به خوبی انجام دهند و مزد آنرا بر حسب انصاف بگیرند. چه هر کس به کاری مشغول شود که از آن آگاه نیست، آن کار را ضایع و بی فایده کرده است."

البته گاهی استثنا هم قائل می شدند و اگر شخصی از طبقه ای استعدادی خارق العاده از خود نشان میداد او را به شاهنشاه معرفی می کردند و تنها با دستور شاهنشاه مجاز بود که به طبقه ی بالاتر برود. و به این وسیله خونی جدید در رگ های نجبا وارد می کرد اما این امر بسیار نادر و استثنا بود.

مردم مجبور بودند از ابتدای زندگی در طبقه ای که در آن به دنیا آمده بودند زندگی کنند اما در کل مردم شهری وضع خوبی داشتند. گرچه مانند روستاییان مالیات سرشماری می پرداختند(فقط نجبا و بزرگان و سربازان و روحانیون و خدمه ی شاهنشاه این مالیات را نمی پرداختند) اما از خدمت سربازی معاف بودند و شیوه ی زندگی به آنها اجازه می داد که صاحب مال و مقام در طبقه ی خود شوند. اما شرایط رعایای مستقر در روستاها به گونه ای دیگر بود. اینها مالیات می پرداختند و به خدمت سربازی می رفتند. همچون غلامانی در اختیار ارباب خود بودند و حکمرانان اختیار مال و جان آنها را داشتند. رعایا مجبور بودند که در زیر پرچم ارباب خود به جنگ بروند و گاهی دو گونه مالیات یکی برای شاه و دیگری برای حکمران می پرداختند. آمیانوس مارسلینوس می گوید:"گروه گروه از این روستاییان، پیاده از پی سپاه می رفتند گویی تا ابد محکوم به بندگی هستند. به هیچ وجه مزد و پاداشی به آنها داده نمی شد".

قانون مدنی ای که در آن زمان اجرا می شد مبتنی بر زند(تفسیر) اوستا بود.

اساس تشکیل خانواده اصل تعدد زوج ها بود. مردمان کم بضاعت فقط یک زن داشتند اما کسانی که استطاعت مالی بهتری داشتند زنان بیشتری بر می گزیدند. رییس خانه که "کدخدا" نامیده می شد حق ریاست دودمان را هم داشت. وی یکی از زنان خود را به عنوان سوگلی خود بر می گزید و به او حقوق کامل اعطا می کرد. لقب این زن "پادشاه زن" بود و او را زن ممتاز میخواندند. گاهی اتفاق میفتاد که مردی دو زن ممتاز داشته باشد. این زنان هر یک دارای خانه ای جدا بودند و شوهر مکلف بود تا آخر عمر آنها را تامین کند و نگه داری نماید. این زنان را گاهی "کدبانو" یعنی بانوی خانه می نامیدند.

بعد از این مرتبه زنان خدمتکار بودند که از حقوق کمتری نسبت به زنان ممتاز برخورد بودند و در نهایت هم کنیزان زر خرید و زنان اسیر که جز دسته ی "چاکر زن" محسوب می شدند.

ازدواج با محارم که به آن "خویدودس" می گفتند به علت حفظ نژاد و خون جایز بود و مرد می توانست با مادر و خواهر و دختر خود نیز ازدواج کند. این رسم از عهد قدیم ، حتی در زمان هخامنشیان نیز معمول بوده است. البته بعضی از مورخین این رسم را مربوط به فرقه ی خاصی از زرتشتیان می دانند اما به هر صورت شواهد تاریخی زیادی و همچنین اسنادی مانند نص صریح "دینکرد" آنرا تایید می کنند.

 
 


قیام مزدکیان (1)

جمعه چهارم بهمن 1387

چند وقت پیش، به در خواست یکی از دوستانم و با کمک او، تحقیق جامعی در زمینه ی قیام مزدکیان در عهد ساسانی و اثرات اجتماعی آن انجام دادم. پس از اینکه این تحقیق ارائه شد اجازه گرفتم که به صورت دنباله دار اینجا چاپش کنم. قسمت اول را که در مورد منابع مورد مطالعه در زمینه ی مزدکیان است، بخوانید. قسمت های دیگر متعاقبا چاپ می شود. البته در نظر داشته باشید که اینها منابعی در مورد قیام مزدکی به صورت عام است. منابعی که من استفاده کردم در آخر به صورت کتابنامه چاپ می شود. ضمنا اگر کسی به این تحقیق برای استفاده ای غیر از چاپ در سایت دیگری احتیاج داشت با ایمیل من تماس بگیرد تا فایل ورد آنرا در اختیارش بگذارم.


منابع:


الف. منابع دسته اول:

منابعی که از مزدک و جنبش مزدکی نام برده اند را می توان به دو گروه تقسیم نمود.

1- منابع همروزگار ساسانی که تقریبا نزدیک به روزگار مزدک بوده اند. مانند آگاسیاس و مالالاس و تئوفانس و ... که همه منابعی یونانی و سریانی هستند. اینها از آموزه های مزدکی اطلاعی به دست نمی دهند و از مزدک هم اسمی نمی برند. فقط اشاره ی کوتاهی به این جنبش و نتایج آن می کنند.

2- منابع عربی و فارسی و فارسی میانه. منابع فارسی سده ی نهم و دهم میلادی چیز زیادی غیر از دشمنی و کینه به دست نمی دهند. مطالب عربی و فارسی که در مورد مزدک و آموزه های او اطلاعاتی به دست می دهند، بیشتر آنهایی هستند که منبعشان ترجمه ی عربی خدای نامه بوده است. این آثار بیشتر به رویداد های پادشاهی قباد و خسرو می پردازند و به تعالیم اجتماعی مزدک توجه بیشتری دارند. برای بررسی آموزه های مزدکی بهترین منبع شهرستانی ست که گویا منبعی به غیر از خدای نامه در دست داشته است. ابن ندیم و فردوسی هم بعضی آگاهی های سودمند در این باره در اختیار می گذارند.

یکی از منابعی که خاستگاه فارسی میانه دارد، مزدک نامک است که گزارشی داستان گونه از ماجرای مزدک بوده اما با نگرشی همانند نگرش بد گویان مزدک. منبع نظام الملک و داراب نامه و بیرونی و ابن اثیر و مجمل التواریخ و ابن بلخی نیز همین کتاب می باشد.


ب. منابعی که در این نوشتار از آنها استفاده شده است:

در این تحقیق به علت در دست نبودن همه ی منابع دست اول، به خصوص منابع یونانی و سریانی، بیشتر از منابع غیر مستقیم و تحقیقاتی که در این زمینه انجام گرفته استفاده شده است. نقل قول هایی هم که از کتب ذکر شده در بالا انجام گرفته بیشتر به واسطه ی همین تحقیقات و کتب بوده است. تحقیقات دانشمندانی چون آرتور کریستین سن، احسان یار شاطر، اوتاکر کلیما، کتایون مزداپور، مهرداد بهار و ...

چیزی که شایان ذکر است این است که اکثر این نوشته به صورت نقل قول از این کتاب ها برداشته نشده و نویسنده با نگاهی به این تحقیقات و اظهار نظر ها راه خود را پیموده است. در چنین شرایطی به دلیل اختلاط مطالب، امکان تفکیک آرا و نظرات و نسبت آنها به دانشمند و نویسنده ای امکان نداشت،به همین دلیل به ذکر نام این کتب و دانشمندان در کتابنامه اکتفا کرده و به تفکیک نظرات ایشان به غیر از جاهایی که ضروری تشخیص داده شده نپرداخته است.

 
 


برهان نظم و رد دوباره ی آن!

چهارشنبه دوم بهمن 1387

چند وقت پیش در مورد برهان نظم صحبت کردم و یکی از دلایل رد این برهان قدیمی را گفتم. گویا دوستانی نپذیرفته بودند و برهان نظم را در سطح یک قانون!!! ارتقا داده بودند. حالا فرضیه چیست و نظریه و قانون کدامند؟ بماند برای بعد.

برهان نظم می گوید: چون دنیا دارای نظم است و هر نظمی دارای ناظمی ست، پس جهان دارای ناظمی با شعور است.

مذهبیون پا را فراتر میگذارند و این ناظم با شعور را قادر و دانا و خیر مطلق می دانند. که همان خدای گفته شده توسط مذاهب است...


دلایل ضعف و رد این برهان:


1- نظریه ی تکامل: که قبلا در موردش صحبت کردیم. فقط این نکته را بگویم که نظریه در نفس خود، بالاتر از برهان است و برهان را می توان به وسیله ی نظریه رد کرد.(در جواب دوستی که فرموده بودند قانون برهان نظم!!! را نمیشود با نظریه ی نخ نمای!!! تکامل رد کرد). این را هم بگویم که نه تنها این نظریه نخ نما نیست بلکه پایه ی اصلی علم ژنتیک مدرن محسوب می شود و فاصله ی زیادی با تبدیل شدن به قانون ندارد.


2- تمثیل این برهان به شدت ضعیف است. یعنی اینکه هر گاه به نظم اشاره می شود به نظم جزئی و قسمتی از دنیا اشاره می شود و هنوز نظمی برای کل دنیا اثبات نشده است. به بیان ساده تر اصلی را که این برهان بر آن استدلال می کند یعنی نظم، هنوز خود به عنوان یک اصل پذیرفته نشده است. بعضی ها چشم انسان را مثال می آورند و بعضی اجزای دیگر یا اکوسیستمی را، اما باید در نظر داشت که اینها جزیی از کل است نه همه ی آن و بر ما معلوم نیست که همین اجزای منظم در قالب یک کل هم منظم هستند یا خیر؟


3- این برهان به هیچ وجه توحید را اثبات نمی کند. یعنی بر فرض وجود نظم و وجود ناظم، هیچ دلیلی وجود ندارد که نگوییم یک عده ی زیادی از خدایان یا ناظمان این نظم را به وجود آورده اند. حتی می توان اینگونه استدلال کرد که هر جز از نظم این دنیا می تواند کار ناظمی جداگانه باشد. مثلا از نظم چشم به ناظم چشم پی میبریم نه لزوما به ناظم کل دنیا.


4- این برهان همچنین خیر مطلق بودن خداوند را نیز ثابت نمی کند. میدانیم که در طراحی این نظم خطا وجود دارد. کما اینکه یک چشم هم می تواند ضعیف شود یا از بین رود. هیچ تضمینی نیست که این نظم موجود اجزا بهترین نظم ممکن باشد پس نمی توان استدلال کرد که کسی که این نظم هارا به وجود آورده دانای مطلق است. نظم تکاملی طبیعت بیشتر انسان را به این فکر راهنمایی می کند که ناظم یا ناظمان آن به تدریج کسب تجربه می کنند و هنوز کامل نیستند.


5- بر فرض وجود ناظم هیچ چیزی در این برهان نیست که ثابت کند این ناظم خدایی نادیدنی یا اصلا موجودی زنده است. می توان ادعا کرد این ناظم، شعور و آزمون و خطای طبیعت است و این به اندازه ی همان خدای مورد نظر می تواند قابل قبول باشد.


6- وجود شر و درد و رنجی که در دنیا هست باعث می شود که به این مسئله هم شک کنیم که ناظم به وجود آورنده ی آن خیر مطلق باشد. موجودی که خیر مطلق است نه تنها شر را به وجود نمی آورد بلکه با توانایی خود از به وجود آمدن آن توسط دیگران نیز جلوگیری کند.(در مورد مسئله ی مهم شر و اثبات و انکار آن بعدا خواهم نوشت).


از این مطالب نتیجه می شود که ناظم این دنیا بر فرض وجود، نه تنهاست، نه قادر مطلق است، نه دانای مطلق و نه خیر مطلق. در بهترین و خوش بینانه ترین حالت میتوانیم بگوییم در صورت اثبات نظم ناظمی هست. که آنهم با توجه به تکامل بسیار سست می شود. باید اقرار کرد که با این اوصاف این برهان به درد مذهبیون و معتقدان به خدای قادر مطلق نمی خورد و باید از براهین دیگر برای اثبات وجود خدا استفاده کنند.

 
 



    تز : ادبیات
    آنتی تز : تاریخ
    سنتز : مهندسی عمران...
    ...
    تز : مهندسی عمران
    آنتی تز : موسیقی
    سنتز : فلسفه...
    ...
    تز : فلسفه
    آنتی تز : روانکاوی
    سنتز : داستان نویسی...
    ...
    شاید از نظر شما بین تز و آنتی تز های من هیچ سنخیتی نباشه... اما حقیقت همینه که گفتم!!!...

    پ.ن.: لطفا کسانی که امر بهشون مشتبه شده مطالبی رو که من در موردش صحبت میکنم ارث پدرشونه توجه کنن:
    این مطالبی که اینجا میبینید:
    نظر شخصیه
    نظر شخصیه
    نظر شخصیه

    dreamophobia@yahoo.com



Blog Skin