تبليغاتX
ذهن زیبا

اعتراض

یکشنبه هفتم تیر 1388
نخست به سراغ یهودی ها رفتند
من یهودی نبودم
اعتراض نکردم
...
سپس به لهستانی ها هجوم بردند
من لهستانی نبودم
اعتراض نکردم
...
آنگاه به لیبرال ها فشار آوردند
من لیبرال نبودم
اعتراض نکردم
...
سپس نوبت به کمونیست ها رسید
من کمونیست نبودم
اعتراض نکردم
...
سر انجام به سراغ من آمدند
هر چه فریاد زدم کسی نمانده بود که اعتراض کند...

برتولت برشت
 

آزادی:

دوشنبه یکم تیر 1388


ببین آن مغز خون آلوده را آن پاره ی دل را
که در زیر قدمها می تپد بی هیچ فریادی

سکوتی تلخ در رگ های سردش زهر می ریزد
بدو با طعنه می گوید که بعد از مرگ آزادی

 

...

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
...

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود خود را پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...

 

"مش غلام" به خودش باخت!

جمعه پانزدهم خرداد 1388

"مش غلام" مناظره را به خودش باخت:

1.

برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، دو نفر از سران مملکت بر سیاهی ها و نقاط تاریک حکومت صحه گذاشتند! و تایید کردند که چه وضعیت بدی در مملکت، طی این سی سال حکمفرما بوده است.

2.

از بعد از مناظره می بینم که "مش غلام" را قهرمان می خوانند و با دل و جرات می دانند و از مدیریت پاکش!!! در چهار سال گذشته تعریف می کنند! این برای من غیر قابل تحمل است. یعنی واقعا مردم این مرد را در چهار سال اخیر نشناخته اند؟ یعنی تمام زجر ها و بدبختی هایی که در این 4 سال کشیدیم برای پی بردن به سیاست های این مرد کافی نبود؟ من از شخص دیگری دفاع نمی کنم و کاری هم به انتخابات و رای دادن ندارم اما لا اقل از این مرد دفاع نکنید! خجالت بکشید.

3.

"مش غلام" در واقع با یک سری حرف های پوپولیستی که همه ی مردم ایران و حتی گوسفند های مش رحیم در چهارزبر سفلی! هم از آن خبر داشتند ذهن خمیری و بی خاصیت عامه ی مردم را به سمت خود منحرف نمود! یک لحظه درست فکر کنید که "مش غلام" چه گفت؟ واقعا چه گفت؟ به یک سری از سران مملکت لقب دزد داد؟ خوب این را که راننده های مسیری سر کوچه ی ما هم صبح تا شب می گویند! یعنی واقعا بردن چند اسم که هیچ تاثیری هم در سرنوشت ما ندارد و این آقا هم اگر دلش به حال ما می سوخت همان چهار سال اول فکری به حال این اسامی کرده بود، باعث شد که شماها "خر" شوید و وضعیت بد فرهنگ و هنر و نشر و کتاب و سیاست خارجی و گشت های امنیت اجتماعی و دانشگاه ها و وحشی بازی کنترل اراذل و سهمیه بندی بنزین و آب و برق و گاز و ... را از یاد ببرید؟

4.

می دانستم که ذهن پوپولیست عامه ی مردم این قدر بی خاصیت و شکل پذیر است اما فکر نمی کردم به همین سادگی از یک همچو موجودی! قهرمان بسازد و از مدیریت پاک! چهار ساله اش دفاع کند. کدام مدیریت پاک؟ هر بار که "مش غلام" بالای منبر رفت فقط شامورتی بازی کرد و ژانگولر اجرا کرد و دروغ گفت و دروغ گفت و دروغ گفت و ... باز هم دروغ گفت. یعنی واقعا نفهمیدید؟ تا به حال از عمق نفهمی تان خبر نداشتم و چه غافل بودم ... حالا هم که قافیه تنگ شده در نهایت بی ادبی و بی ربطی اسم چند نفر را که مردم دل خوشی از آنها ندارند بر زبان می آورد (مثل بچه ای که تازه یاد گرفته فحش بدهد و هر چند ثانیه یک بار بدون هیچ دلیلی به در و دیوار فحش می دهد) و مردم ابله و بیشعور و بیسواد هم برایش کف می زنند و بزرگش می کنند و ندای قهرمان قهرمان سر می دهند! این قهرمان گرامی چرا در این چهار سالی که فرصت داشت هیچ کاری برایتان انجام نداد؟

5.

البته از مردمی که اینقدر راحت گول می خورند نباید انتظار داشته باشیم که قادر به تشخیص سفسطه های خام دستانه و ناشیانه ی این موجود باشند اما باور کنید چهار سال است دروغ و سفسطه به خوردتان می دهد و شماها هم هیچ کاری انجام نمی دهید و تازه بعد از چهار سال برایش دست می زنید و هورا می کشید ...

6.

"مش غلام" مناظره را به "مش اکبر" نباخت چه! "مش اکبر" می خواست با دلایل به فکر خودش منطقی و با آب و تاب او را شکست دهد و از پوپولیست بودن این موجود گویا نا آگاه بود! "مش غلام" مناظره را به خودش باخت!

7.

هر چهار نفر این کدخداها در اصول و قسمت اعظمی از فروع با هم یکی و در یک سو هستند. به فکر تغییر عمده نباشید... کسانی هم که برای اعتراض رای نمی دهند و می خواهند صدایشان را به گوش حکومت برسانند همانقدر بیکاره و به درد نخورند که کسانی که رای می دهند و در پی تغییرند ... اینجا توتالیتاریسم ایرانی ست و هر حرکتی در آن به ضرر خود شخص تمام می شود... اما به هر حال امیدوارم که در فرع این فرعیاتی که گفتم تغییری ایجاد شود و حداقل مجبور نباشیم چهار سال دیگر قیافه ی این موجود را تحمل کنیم ... نقل ما نقل آدم دم مرگی ست که در حال جان کندن لگدش هم می زنند! امیدوارم حداقل دیگر لگد نزنند تا راحت تر جان بکنیم ...

 

...

شنبه نهم خرداد 1388
I have become comfortably numb
...

 

لذت متن

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
مقاله های دنباله دارم در راستای تحلیل متن از این ماه در همراوی چاپ می شود. بعد از توضیح هر مکتب ادبی، چند داستان را هم به عنوان مثال تحلیل خواهم کرد.

نشریه تخصصی داستان همراوی - لذت متن (1)

 

سفسطه های حقیقی!

چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388

چند روز پیش دوستی برایم یک مقاله از مانی حقیقی فرستاد در نقد کتاب "پاریس – تهران" نوشته ی مراد فرهادپور و مازیار اسلامی ... تاریخ مقاله متعلق به مهرماه هشتاد و هفت است و مقداری بیات شده اما حیف دیدم نظرم را راجع به این مقاله و گاهی آن کتاب نگویم ... البته اینها را برای مراد فرهادپور و مانی حقیقی نمی گویم که من را با نبرد بزرگان چه کار؟ مطالبی به ذهنم رسید که فکر می کنم برای خوانندگان این صفحه مفید باشند.

کتاب گفته شده نقد سینما و اندیشه های عباس کیارستمی ست و شاید به نوعی تند ترین نقد ممکن بر آثار وی ... اینکه سینمای کیارستمی خوب است یا بد؟ چیزی ست که به هیچ وجه به مطلب من مربوط نمی شود و بحث عمده ی دیگری می طلبد اما با خواندن نقد مانی حقیقی تصمیم گرفتم چند کلمه ای راجع به نقد و شیوه ی آن صحبت کنم. اصل مقاله را اینجا می توانید بخوانید:

انتقاد شديد ماني حقيقي به کتاب مراد فرهادپور و مازيار اسلامي درباره سينماي عباس کيارستمي

هر کدام از بندهایی که می نویسم و شماره می زنم مربوط به شماره های آقای حقیقی در متن مقاله ی اصلی ست:

1- گویا جناب حقیقی فقط موافقان و هم فکران خود را "آدم حسابی" می پندارد و به محض خواندن کتاب و فهم این مطلب که با مراد فرهاد پور به لحاظ تفکر سنخیتی ندارد، به اشتباهی قضاوت خود پی برده است!!!

در مورد قیافه ی دیالوگ گونه ی کتاب که خالی از هر گونه دیالکتیک و در نتیجه چالش است با آقای حقیقی موافقم ... کتاب اگر به صورت مونولوگ نوشته می شد بهتر بود... اما باید به خاطر داشت که این انتقاد به هیچ وجه به سستی اندیشه و استدلال های نویسندگان کتاب ربطی ندارد...

2- در این قسمت که مانی حقیقی یک سری تناقضات را در کتاب نشان می دهد به نظرم گرفتار همان دیدن و خواندن انتخابی ای شده است که چند سطر بعد به نویسندگان کتاب فرافکنی می کند. جمله هایی را از کتاب بیرون می کشد و متضاد با هم قرار می دهد که اگر در متن کامل دیده و خوانده شوند تناقض آنچنانی نخواهند داشت و به نظرم این نحوه ی نقد خیانت به کتاب و نویسندگان آن است.

اما در مورد مطلبی که در کتاب توسط نویسندگان نقل شده و جای مقداری تامل است: "ناخودآگاه جمعی مفهوم مسخره ایست و فاقد ارزش تئوریک است"

خوب باید اول از نویسندگان کتاب پرسید که ارزش تئوریک در علوم انسانی چیست؟ در علم فیزیک یا شیمی یا دیگر علوم نظری دانشمند مشاهداتی را انجام می دهد و وقتی آنها را کامل کرد به آزمایشگاه می رود و بر روی مشاهدات خود آزمایش می کند و بالاخره درست یا غلط بودن آنها را به هر حال اگر نه کامل اما به شیوه ای عینی اثبات می کند و می تواند دیگران را دعوت کند و نتیجه ی کار خود را دوباره و چند باره به نمایش بگذارد و ثابت کند که مشاهداتش پایه ی تئوریک دارد. اما در علوم انسانی وضع کاملا متفاوت است. اینجا آزمایشگاهی در کار نیست و همچنین مشاهده ی عینی... مشاهدات درونی و ذهنی ست و دانشمند پس از انجام مشاهدات  و شواهد باید نظریه بپردازد یا مشاهدات خود را ثبت کند. فکت های علوم انسانی بسیار متفاوت از فکت های عینی علوم نظری ست. در واقع در علوم انسانی ما قرائن و شواهدی دال بر وجود فکتی میبینیم نه لزوما خود فکت را... ما قرائنی دال بر وجود خودآگاه می بینیم نه خود خودآگاه را و ... در نتیجه اگر اینگونه که نویسندگان کتاب می گویند ناخودآگاه جمعی مسخره!!! و فاقد ارزش تئوریک باشد پس باید فاتحه ی کل علوم انسانی را خواند... این فکت یونگی همانقدر ارزش تئوریک دارد که ماتریالیسم تاریخی مارکس و ناخودآگاه شخصی فروید و مشاهدات ماکس وبر و ... این طرز برداشت نویسندگانی که در نظریات خود بسیار بر ضد مدرنیته و نظام سرمایه سالار دنیا و در نتیجه علم منطقی و صفر و یک و عینی آنها هستند بسیار بعید است و می تواند لغزشی ناخودآگاه به سمت پوزیتیویسم منطقی باشد که به نظرم بسیار خطرناک است ... ناخودآگاه جمعی به هیچ وجه دور تر و عجیب تر از مطالبی نیست که ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در فصل اول کتاب دیالکتیک روشنگری در مورد جادو و اسطوره بیان می کنند...بگذریم...

3- ربط دادن کیارستمی به سیاست و اجتماع سیاسی و مدنی فقط کاری در حد زور زدن است ... گرچه به نظرم این یک حسن حساب می شود که هنرمند به صرافت جریان سازی فکری نیفتد و نقش سیاستمدار و ایدئولوژیست را بازی نکند اما مانی حقیقی فقط زور می زند تا کیارستمی را فعال در امر سیاست جلوه دهد... مبحث هنر برای هنر و هنر برای ایدئولوژی بسیار مبحث عمیق و مهمی ست که اینجا نمی خواهم آنرا باز کنم اما مطمئنم که با سیاسی بازی های هنرمند انقلاب نمی شود ... از طرفی هم هنر برای هنر صرف را قبول ندارم ... آنقدر که هنرمند می تواند انسان را به انسان بشناساند هیچ فیلسوف و جامعه شناس و روانکاوی نمی تواند... به نظرم رسالت هنر نه در بی رسالتی بلکه در شناساندن انسان به انسان است... تا این حد ایدئولوژی را در هنر می پسندم و واجب می دانم و به همین دلیل هم با هنر پست مدرن که تنها هنر فرم است و از هر گونه مفهوم و معنا عاری، میانه ی خوبی ندارم... اما ملاک خوب یا بد بودن یک هنرمد را در فعالیت سیاسی و اجتماعی وی نمی دانم(شرمنده ی جورج لوکاچ)

4- در مورد مفهوم کودک و نشان دادن کودک در سینمای کیارستمی به شدت با مانی حقیقی موافقم و ایرادش را بر نویسندگان کتاب وارد می دانم...

5- این قسمت فجیع ترین و شرمناک ترین قسمت مقاله ی حقیقی ست... در عهد بوق فعالان فمینیسم شباهت یک استدلال احمقانه و سفسطه آمیز در رد فمینیسم تفاوت می آوردند که شما متحجرید و از سنت دفاع می کنید و می خواهید زن ها را به پستو برانید!!! این استدلال عهد بوقی خیلی وقت است که حتی توسط احمق ترین فمینیست شباهت هم دیگر اقامه نمی شود اما گویا آقای حقیقی یا از این استدلال بی خبر است که خوب در این صورت نباید با این سواد پایین راجع به مسئله ی فمینیسم نظر بدهد یا اینکه از رد این استدلال خبر دارد و از بی خبری خوانندگان استفاده می کند که در این صورت باید خجالت بکشد... در مورد اینکه شغل های امروزی جامعه ی جهانی مطلقا شغل هایی هستند که برای مردان به وجود آمده اند و اگر زنان می خواهند کار کنند باید نظام شغلی جدیدی را به وجود بیاورند با نویسندگان کتاب موافقم ...

6- حقیقی می گوید که از استدلال های "فاناتیک" کتاب "مفرح" شده و لذت برده ... می دانید در روانکاوی فرویدی به این امر چه می گویند؟ "مکانیسم دفاعی واژگونی"... گویا حقیقی بسیار از مطالب کتاب بر آشفته و عصبانی شده و اینقدر فشار به خودآگاهش آورده که مکانیسم دفاعی مجبور شده وارد عمل شود و این مطالب تحریک کننده را مفرح بخواند... این عصبانیت آقای حقیقی و به کار بردن الفاظ توهین آمیزی مانند "مشنگ" از یک منتقد مسلط بعید است ... در مورد قنات هم که یک بحث بسیار معروف در باستان شناسی ست حق با نویسندگان کتاب است و استدلال های مانی حقیقی در رد این مطلب آشکارا سفسطه است ... نه تنها به گفته ی ویتفوگل که به گفته ی بسیاری از باستان شناس های موجه و مهم، توانایی حفر قنات در ممالک آسیایی ابزاری برای سلطه جویی بود و این به مادر گراهام بل هیچ ربطی ندارد!!!

در اینکه سینما هم با نیتی هژمونیک به وجود آمد و جشنواره ها هم دقیقا این هژمونی را به نفع سرمایه سالاری و سلطه جویی اعمال می کنند شدیدا و عمیقا با مراد فرهاد پور که البته این ایده را از فیلسوف و دانشمند جامعه شناس بزرگ، تئودور آدورنو، گرفته است، موافقم... که البته کارگردانی گیشه ای و آلوده به سینمای تجاری مسلما با این مسئله با مکانیسم دفاعی انکار برخورد خواهد کرد.

7- قسمت هفتم هم واقعا افتضاح است... به این صراحت از کالا شدن هنر دفاع کردن نشانه ی دید بسیار ضعیف حقیقی در شناختن هنر و فرهنگ است... فکر نمی کنم کیارستمی که حقیقی اینقدر سنگش را به سینه می زند هم با این نظر موافق باشد که هنر باید "کالا" باشد تا چیز خوبی باشد و لزوما باید وارد بازار سرمایه شود!!! به نظرم این گفته که فقط به خاطر مخالفت با نویسندگان کتاب بوده شرم آور و احمقانه است ...

 

و یک نکته: نتوانستم بفهمم که چرا حقیقی این همه تلاش می کند که تمام اعمال و رفتار کیارستمی را درست و موجه جلوه دهد و با هر سفسطه و مکانیسمی از وی دفاع کند؟ یک روز از مارکس پرسیدند بد ترین فضیلت اخلاقی چیست؟ جواب داد: "چاکر مابی" !!!

 

روشنفکر

جمعه یازدهم اردیبهشت 1388

روشنفکر

تقدیم به: والتر بنیامین

...

بگو آیا قضاوتی در کار بود یا نه؟
عقوبتی آیا؟ که تو مستحق ترین بودی برای رنج ...
بگو، بگو آیا داوری در کار بود؟

...

در برابر خدایان زمینی برخاستن و خدایان آسمانی را خوار ساختن
تاریخ را به زیر کشیدن و از خاک ویرانه های دوران تندیس انسان را پرداختن و تاختن و تاختن و تاختن ...
خود بگو آیا مستوجب عقوبتی دردناک نبود؟

...

لب فرو بسته ای که داغ آهی را بر دل تاریخ بگذاری و سخن نمی گویی اما!
حیف است روی از ما بگردانی زان پیش که سخن قرن مرا نشنیده باشی:

"آسوده بخواب، که ما بیداریم" !!!

 

مرد سالاری و تلاش بیهوده ی زنان

چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388

در قرون اخیر زنان هیچ چیز به دست نیاورده اند جز اینکه به مردان درجه سه تبدیل شده اند.

فلورانس نایتینگل

در اینکه بین مرد و زن اختلاف های بسیار عمیقی چه به لحاظ فیزیکی و چه به لحاظ روانی وجود دارد هیچ شکی نیست. دیگر خیلی قدیمی شده که بعضی ها زور می زنند با دلایل بی ثبات و ساختگی ثابت کنند که بین مرد و زن فرقی وجود ندارد!(فمنیسم موج دوم). از طرف دیگر تقریبا واضح است که دنیای امروز ساخته ی دست مردان است. اکثر فعالیت های اجتماعی دنیا را مردان به وجود آورده اند. حال سوالی که پیش می آید این است: با وجود اینکه اکثر فعالیت های اجتماعی دنیا توسط مردان و بسته به نیاز آنها به وجود آمده، چرا زن ها تلاش می کنند که به عبث و بیهوده در این فعالیت ها شرکت کنند؟

چند نمونه :

1- ورزش: تا به حال به المپیک نگاهی انداخته اید؟ چرا زنان از مردان جدا هستند؟ دلیلش این نیست که اگر زنان با مردان به رقابت می پرداختند، پای هیچ زنی به المپیک نمی رسید؟ هیچ توجه کرده اید در هیچ رشته ای در المپیک رکورد های زنان به هیچ وجه قابل مقایسه با مردان نیست؟ این ورزش ها ساخته ی دست مردان است و بنابر توانایی های آنها شکل گرفته نه توانایی های انسان به طور عام. شرکت زنان در این مسابقات و تلاش برای همسان شدن با مرد چیزی به جز تحقیر برای آنها به همراه ندارد! بهتر نبود زن ها رشته های مخصوص به خود و مطابق با توانایی های زنانه در المپیک درست می کردند تا با پیروزی در آنها و برتری بر مردان در این رشته ها از این تحقیر و زور زدن بیخود رها شوند؟

2- فلسفه: فلسفه را هم مردان به وجود آوردند. بر حسب توانایی های فکری و ساختار مغز خودشان. تا به حال توجه کرده اید که فیلسوف مشهور زنی در تاریخ وجود نداشته؟ ورود زنان به عرصه ی فلسفه همیشه با تحقیر مردان همراه بوده و باید اعتراف کرد که در این راه هیچ توفیقی هم به دست نیاورده اند و با این وصف برای اینکه شبیه مردان شوند همواره در حاشیه ی این امر به فعالیت پرداخته اند غافل از اینکه اگر تا ابد هم تلاش کنند توفیقی در انتظارشان نخواهد بود ... بهتر نبود به جای سعی در فهم فلسفه ی مردان و تقلید از آنها در نحوه ی تفکر، زنان روشی از فکر کردن مبتنی بر ساختار و توانایی های ذهن خودشان ابداع می کردند تا در آن حیطه ی فکری تحقیر و به حاشیه رانده نمی شدند؟

3- شغل: به لحاظ پزشکی ثابت شده که دوره ی نوسانات روحی یک مرد تا رسیدن به حالت اول بیست و چهار ساعت است. یعنی مرد پس از بیست و چهار ساعت به حالت فبلی خود در بیست و چهار ساعت پیش بر می گردد و به قول معروف رفرش می شود. در حالیکه تناوب روح زنان بسیار بلند تر و نامنظم تر از مردان است و یک زن پس از بیست و چهار ساعت به هیچ وجه شبیه بیست و چهار ساعت قبل نیست و حتی بدن زن هم این دوره ی تناوب بلند را عملا نشان می دهد. نظام شغلی و کاری سرمایه داری دقیقا مبتنی بر توانایی های مردان و خواست های آنها به وجود آمده و حتی این دوره ی تناوب را هم برای مردان در نظر می گیرد. اکثر موقعیت های اداری از مدیریت گرفته تا پادویی مناسب حال مردان خلق شده اند اما چون سرمایه داری به نیروی کار بیشتری احتیاج دارد سعی در مردانه کردن زنان و تلقین این مطلب به آنها دارد که با مردان هیچ تفاوتی ندارند و می توانند همه ی کارهای مردانه را انجام دهند. بهتر نبود زنان شغل های مخصوص به خود را به وجود می آوردند؟ شغل هایی که با روحیه و احساسات آنها و دوره ی تناوب روحی آنها سازگار باشد؟

به نظرتان می شود این لیست را تا بی نهایت ادامه داد؟

البته همینطور که معلوم است منظور من اصلا این نیست که طبق سنت زنان را به پستو برانم بلکه کاملا بر عکس، معتقدم که زنان باید به اندازه ی مردان فعال باشند اما در زمینه هایی که تحت تاثیر فرهنگ مریض مردسالار به وجود نیامده بلکه بر حسب توانایی ها و خواست های روحی زنان ساخته شده است. آیا پس از اینکه به این لیست فکر می کنید ناخودآگاه جمله ی گفته شده از فلورانس ناینتینگل را تایید نمی کنید؟

 

معرفی : افسانه های تبای

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388

بعضی از نوشته های کلاسیک هستند که دوران سازند و مهم. در مطالعات فرهنگی گاه و بیگاه با آنها برخورد می کنید و می بینید در کمال تعجب خیلی از خردورزان و اندیشمندان در مورد این آثار نظر داده اند و آنها را به راه های گوناگون تاویل کرده اند و دست آخر ستوده اند.

افسانه های تبای

نویسنده : سوفوکلس

مترجم : شاهرخ مسکوب

نشر : خوارزمی

تعداد صفحه : 376

...

پدید آورندگان:

سوفوکلس یکی از قدیمی ترین نویسندگان ومتفکرین دنیا در قرن پنجم قبل از میلاد در یونان زندگی می کرد. او این نمایشنامه ها را از روی سرگذشت خاندانی اسطوره ای نوشت و جالب آنکه در دنیای امروزی خود این نمایشنامه ها را اسطوره می دانند. شاهرخ مسکوب دانشمند و ادیب مهم و درخشان ایرانی در سال 1304 به دنیا آمد در 1384 چشم از جهان فرو بست. او هم آثار درخشان و بسیار خوبی در ترجمه دارد و هم آثار موجه و مهمی در تالیف. یادش به خیر ...

...

مضمون:

این کتاب از سه نمایشنامه ی معروف سوفوکلس به همراه یک پیشگفتار و پسگفتار تشکیل شده است.

1. درباره ی دانایی گنهکار و تقدیر او (شاهرخ مسکوب)

2. ادیپوس شهریار

3. ادیپوس در کلنوس

4. آنتیگونه

5. آنتیگنه و لذت تراژیک (آندره بونار)

...

این سه نمایشنامه معروف ترین آثار سوفوکلس نمایشنامه نویس قرن پنجم قبل از میلاد و شاید مهمترین نمایشنامه های دنیای باستان هستند. پیشگفتار و مقاله ی اول به قلم شاهرخ مسکوب دانشمند توانای ایرانی بسیار راهگشا و مفید است و ترجمه هم به نظرم عالی و درخشان. خواندن این کتاب را به همه  دوستداران ادبیات و فرهنگ پیشنهاد میکنم ... هم به لحاظ زیبایی و ارزش هنری اثر و هم به لحاظ لزوم فهم این نمایشنامه ها برای آشنایی با تفکرات دانشمندانی مانند فروید و فروم و برمون و ... این نمایشنامه های بی نظیر و زیبا با این ترجمه ی عالی را از دست ندهید.

 

قیام مزدکیان (12)

شنبه بیست و نهم فروردین 1388

کتابنامه:

- افلاطون، جمهور، ترجمه فواد روحانی، انتشارات علمی و فرهنگی، سال 1379

- بهار، مهرداد: پژوهشى در اساطير ايران، انتشارات كتاب گزيده، 1375

- بهار، مهرداد: جستارى در فرهنگ ايران، انتشارات فكر روز، 1376

- دریایی، تورج: شاهنشاهی ساسانی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، سال 1384

- دوستخواه، جليل: گزارش و پژوهش اوستا، انتشارات مرواريد، 1377

- شهرستانى، ابوالفتح محمدبن‏عبدالكريم: الملل و النحل، ترجمه افضل‏الدين صدرتركه اصفهانى، تصحيح جلالى نايينى، تابان، 1335

- فراى، ريچارد ن .: عصر زرين فرهنگ ايران، ترجمه مسعود رجب‏نيا، انتشارات سروش، 1375

- فرنبغ دادگى: بندهشن، ترجمه مهرداد بهار، انتشارات توس، سال 1369

- كريستن‏سن، آرتور: ايران در زمان ساسانيان، ترجمه رشيد ياسمى، انتشارات صداى معاصر، 1378

- كليما، اوتاكر: تاريخچه مكتب مزدك، ترجمه جهانگير فكرى ارشاد، انتشارات توس، 1371

- مزداپور، کتایون: زرتشتیان، دفتر پژوهش های فرهنگی، سال 1382

- مسعودى، على‏بن‏حسين: التنبيه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات علمى و فرهنگى، 1365

- مينوى خرد، ترجمه احمد تفضلى، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، سال 1354

- نظام الملك، ابوعلى‏حسن‏بن‏على‏بن‏اسحاق: سياست‏نامه، تصحيح عباس اقبال، انتشارات اساطير، 1375

- ویسهوفر، یوزف: ایران باستان، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1377

- يارشاطر و ديگران: تاريخ ايران كيمبريج، جلد سوم، قسمت اول، ترجمه حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1373

 

قیام مزدکیان (11)

شنبه بیست و نهم فروردین 1388

پادشاهی قباد، ظهور و سقوط مزدک بامدادان:

 

هنگامی که قباد به پادشاهی رسید، حاکم اصلی ایران زرمهر بود و اشراف و نجبا بسیار قدرتمند شده بودند و قباد در صدد بود که به گونه ای از این قدرت بکاهد. از طرفی شرایط قحطی در مملکت و ادامه ی اصلاحات اشتراکی که پیروز بنا گذاشته بود باعث شد، جریان "درست دینی" که چندین سال پیش از این به وجود آمده و در لایه های زیرین اجتماع به حیات خود ادامه داده بود، در این شرایط مناسب علنی گردد و توسط پادشاه که در پی کاهش قدرت اشراف بود مورد پذیرش قرار گیرد و آزادانه به تبلیغ بپردازد و ارکان اجتماع ایران را به لرزه در آورد.

در ابتدای حکومت، زرمهر همچنان در اداره ی امور مملکت دخالت می کرد. از طرفی هم رقابتی بین زرمهر و شاهپور که در این زمان سپاهبد ایران بود، در گرفت و قباد برای اینکه از استیلای مرد خطرناکی مانند زرمهر نجات یابد، در نهان با شاهپور یار شد و زرمهر را به هلاکت رساندند.

این عمل در کنار گرویدن صریح به آیین مزدکی، باعث خشم و نگرانی بزرگان و اشراف شد. آگاسیاس می گوید:"این شهریار می خواست تاسیسات اجتماعی را واژگون کند و در معاش مردمان انقلابی پدید آورد و رسوم و آداب باستانی را بر هم زند".

اینکه مزدک تعالیم خود را به مزدک عرضه کرده باشد و در دربار پذیرفته شده باشد، در هیچ منبعی ذکر نشده اما اصلاحات اشتراکی قباد امری کاملا بدیهی ست. این اصلاحات مورد توجه طبقات پایین تر جامعه قرار گرفت زیرا در وضعیت اسف بار کشور، اختلاف طبقاتی فاحش بین نجبا و مردم عامه به بارز ترین شکلی نمایان شده بود.

در اثنای این هرج و مرج، که از زمان پیروز و ولاش ادامه داشت، ارامنه سر به شورش برداشتند و از طرفی امیر حیره که به قباد وفادار بود مغلوب شد و قبایل عرب، از جنوب به ایران هجوم آوردند.

این اوضاع و همچنین تضعیف نجبا و روحانیون که در سایه ی آموزه های مزدکی به حاشیه رانده شده بودند، باعث شورش نجبای پایتخت شد و قباد از سلطنت خلع گردید و زندانی شد. ابتدا رای به کشتن وی دادند اما در نهایت او را به زندان فراموشخانه سپردند. پس از دو سال به یاری یکی از سرداران مزدکی خود، به نام سیاوش، از زندان گریخت و به هپتالیان پناه برد و با یاری لشکری از آنها به پایتخت برگشت و برادر خود، جاماسپ را، خلع نمود و تخت و تاج خود را به دست آورد.

از اوضاع مملکت در زمان جاماسپ اطلاعی در دست نیست. پس از برگشتن به پادشاهی، قباد رویه ی اعتدال و احتیاط را راجع به مزدکیان پیش گرفت بدین صورت که به صورت علنی از آنها پشتیبانی نمی کرد اما در مقابل اعمال اصلاح طلبانه ی آنها نیز سکوت می نمود. از طرفی جنبش مزدکی با ابتدای خود بسیار فرق کرده بود و انقلابیون گستاخانه تر رفتار می کردند و گاهی باعث هرج و مرج و خرابی و آشوب می شدند. اکثر تجاوزاتی که از این قوم نقل می کنند، مربوط به همین دوره از زندگی این فرقه است.

در این میان سردار مزدکی مقرب در درگاه قباد، سیاوش، برای عقد قرارداد صلح رهسپار روم شد که در این کار موفق نبود و اشراف از این موقعیت استفاده کرده و وی را محاکمه نموده و به دستور قباد به هلاکت رساندند. این اولین اقدام صریح و مستقیم قباد علیه مزدکیان بود. این اتفاق ضربه ی بزرگی به پیکر فرقه ی مزدکی وارد آورد.

در این زمان مزدکیان به شدت قدرتمند شده بودند و از آن حالت نظری و دینی در آمده بودند. رهبرانشان که دیگر بی غرض هم نبودند، آزادانه به حریم اشراف تجاوز می کردند و به تعدی و زورگویی دست می زدند. شورشیان وارد خانه ی مردم می شدند و به اموال مردم دست درازی و زن ها را تصرف می کردند. از اصلاحاتی که خسرو مجبور شد در مقابل اعمال مزدکیان انجام دهد، می توان به میزان خرابی و هرج و مرجی که اینان به بار آوردند پی برد.قدرت مزدکیان به جایی رسیده بود که برای خود مراتب روحانیت انتخاب می کردند و شخصی را به عنوان رئیس روحانیون انتخاب کردند. این هرج و مرج ها در مسئله ی جانشینی قباد به اوج خود رسید.

قباد سه پسر داشت که اولی به نام کاوس طرفدار و حامی فرقه ی مزدکیه بود و دومی به اسم جم از یک چشم نابینا بود و سومی که قصد داشت او را به عنوان جانشین انتخاب کند خسرو بود که به شدت مخالف جنبش مزدکی بود.

مزدکیان نقشه ای کشیدند که طی آن، کاوس علی رغم میل قباد به پادشاهی برسد. این نقطه ی پایان جنبش مزدکی در عهد ساسانی بود و جام صبر قباد و بزرگان و مخصوصا خسرو لبریز شد. همه ی بزرگان و روحانیون مزدکی را در جلسه ای که با شرکت بزرگترین روحانیون زرتشتی برگزار می شد، دعوت نمودند و پس از مجاب و محکوم کردن آنها، به فرمان خسرو بر آنها تاختند و دست به قتل عامشان زدند. تمام روسای مزدکی در این میان کشته شدند و بقیه ی هواخواهان مزدکی در سراسر کشور که بدون فرمانده و رهبر مانده بودند، پراکنده شدند و به لایه های زیرین اجتماع خزیدند. و این پایان کار مزدکیان در عهد ساسانی بود.

 

معرفی : الفبای فلسفه

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

ورود به فلسفه به صورت جدی به نظر من به مقدمه احتیاج دارد. مخصوصا اگر از طریق آکادمیک نباشد. در این راستا کتاب های بسیاری را می بینید که به عنوان خودآموز فلسفه یا آموزش فلسفه و یا ... در صدد رفع این نیاز هستند. اغلب این کتاب ها فقط به مسائل خاصی از فلسفه می پردازند و آنرا به صورت کامل و جامع از ابتدا بررسی نمی کنند و معمولا هم این سیر را با سیر تاریخی فلسفه همراه میکنند. در این میان کتابی را دیدم که تا حدود زیادی با بقیه فرق دارد.

الفبای فلسفه

نویسنده : نایجل واربرتون

مترجم : مسعود علیا

نشر : ققنوس

تعداد صفحه : 248

قیمت : 2800 تومان

...

پدید آورندگان:

نایجل واربرتون استاد فلسفه ی دانشگاه آکسفورد و یکی از موجه ترین اساتید فلسفه ی زنده در دنیاست. کتاب های زیادی دارد برای تدریس به دانشجویان جوان و تازه کار و کلا در راه شناساندن و فهماندن فلسفه به مبتدیان توانایی قابل توجهی دارد. مسعود علیا هم که به تازگی دست به ترجمه ی آثار زیادی از فلسفه روز دنیا زده بیشتر در همین وادی تدریس فلسفه به دانشجویان مبتدی قدم بر می دارد. از ترجمه اش خوشم نمیاید. نه اینکه قابل فهم نباشد اما از سنت ترجمه ی قدیمی ایران و الفاظ عربی فلسفه ی اسلامی پیروی می کند(مانند شادروان حمید عنایت و منوچهر بزرگمهر) و این امر تا حدودی برای دانشجوی مبتدی دشوار است.

...

مضمون:

هر فصل از کتاب به یکی از شاخه های فلسفه می پردازد.

در آمد:

مطالبی راجع به چرایی خواندن فلسفه و حیطه ی اختیارات فلسفه

1. خدا:

مطالبی راجع به فلسفه ی دین و خداشناسی و تقریر و انتقاد بر چند برهان معروف خداشناسی از جمله برهان نظم و برهان علت اول و برهان وجودی و ...

2. درست یا نادرست:

شرح و توضیح و حدود فلسفه ی اخلاق و معرفی و نقد چند مکتب اخلاقی مانند نظریه های تکلیف مدار مسیحی و کانتی و نظریه های سودنگری جان استوارت میل و جرمی بنتام و در نهایت نظریه های ارسطو راجع به اخلاق و نقد آنها. همچنین مباحثی راجع به نسبی نگری و طبیعت گرایی در اخلاق.

3. سیاست:

مباحث مهمی در فلسفه ی سیاسی و شرحی بر دموکراسی و سوسیالیسم و مباحث مربوط به آزادی و جزا باوری و سر فصل های مهم دیگر در رابطه با سیاست و اجتماع.

4. جهان خارج:

معرفی فلسفه ی شناخت شناسی و ادراک دنیای خارج و معرفی دو مکتب معروف ایده آلیسم و ماتریالیسم شناختی و نقد آنها.

5. علم:

مباحث کلی و سر فصل های فلسفه ی علم و نظراتی راجع به استقرا و ابطال گرایی پوپری.

6. ذهن:

مطالب به مراتب پیچیده تر و مبسوط تری در مورد فلسفه ی ذهن و بررسی جدایی یا همسانی بین ذهن و جسم و دوگانه انگاری و فیزیکالیسم و ...

7. هنر:

مباحثی راجع به چگونگی نگاه فلاسفه راجع به هنر و تعریف آن و مباحث جالبی راجع به تقلید و اصالت اجرا و مطالب مهم در سنجش ارزش هنری آثار مختلف.

...

همه ی سر فصل ها به صورتی کوتاه اما مفید و قابل فهم توضیح داده می شوند و در پایان دید قابل قبول و جالبی راجع به مباحث کلی فلسفه و کلا حدود و توانایی های این علم به خوانندگان ارائه می دهد. و جالب اینجاست که بر خلاف اسم آن مباحث خیلی هم ابتدایی و ساده انگارانه نیستند و در خیلی جاها در عین روان و ساده بودن قابل استنادند. در کل به نظرم کتاب جالبیست و برای من بسیار مفید بود.

 

قیام مزدکیان (10)

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388

آیین مزدکی:

 

اکثر منابع به استثنای شهرستانی در مورد خداشناسی مزدکی سکوت کرده اند.

آنگونه که از روایات شهرستانی بر می آید:

مزدکیان به دو اصل آغازین یعنی روشنایی و تاریکی معتقد بودند. به روشنایی دانش و حس داده شده است و هر کاری که می کند با اختیار است اما تاریکی نادان و نابیناست و آنچه می کند به خبط و اتفاق است. آمیرش این دو بر آیند حادثه ی محض است و جدایی آنها هم اینچنین است.

مزدکیان به سه عنصر آب و آتش و خاک عقیده داشتند. و هنگامی که این سه عنصر با هم در آمیزند مدبر خیر و مدبر شر پدیدار می شود. خدای بزرگ در جهان بالا بر تخت خود نشسته  همچنانکه در جهان پایین شاهنشاه بر تخت می نشیند. در محضر او چهار نیرو حاضر است : تمیز و فهم و حفظ و شادی. همانگونه که چهار نفر پادشاه را خدمت می کنند: هیربدان هیربد، موبدان موبد، سپاهبدو رامشگر.

این چهار نیرو به یاری هفت وزیر به نام های: سالار (رئيس) و پيشكار (سرپرست) و بارور (باربر؟) و پروان (مامور) و كاردان (كارشناس) و دستور (مشاور) و كودگ (غلام و خادم)، که در درون دایره ای از دوازده نیروی روحانی به نام های : خواننده، دهنده، ستاننده، برنده، خورنده، دونده، خيزنده، كشنده، زننده، كننده، آينده، شونده و پاينده، فعالیت می کنند، به اداره ی جهان می پردازند.

هرگاه این چهار و هفت و دوازده در کسی جمع شود آن شخص ربانی شده و تکلیف دینی از او بر می خیزد. خداوند با نیروی کلمات جهان را اداره میکند و از این کلمات اسم اعظم به دست می آید. کسانی که از این حروف (رازهای مزدکی) چیزی در یابند به راز بزرگ پی می برند و کسانی که بی بهره بمانند در مقابل آن چهار نیرو به کوری و نادانی و فراموشی و کودنی می رسند.

معتقدات مذهبی مزدکیان را بر اساس روایت و گزارش شهرستانی میتوان به این صورت خلاصه کرد:

1- اعتقاد به ثنویت بنیادی که جدا از دوگانه انگاری زرتشتی(ساسانی) و مانوی نیست.

2- باور داشتن به عناصر سه گانه که می توان آنرا با چهار عنصر زرتشتی و پنج عنصر مانوی مقایسه کرد.

3- اعتقاد به منزه بودن خدای بزرگ با توجه به دو مدبر خیر و شر.

4- اعتقاد به عالم بزرگ روحانی که جهان خاکی مظهر کوچک و انسان مظهر کوچکتر آن است.

5- اعتقاد به نیروی نمادی حروف و کلمات و اعداد که کلید دانش هستند.

6- عقیده به اینکه به محض به وجود آمدن شناخت مکاشفه ای از راز، تکلیف شرعی برداشته می شود و فرایض دینی معنی ظاهری خود را از دست می دهند.

 

بیش از این چیزی از منابعی که راجع به مزدکیان قبل از اسلام است نمی توان یافت اما از آنجا که دین مزدکی پس از اسلام نیز دوام آورد و بعد ها به صورت خرمدینان نمایان شد، با بررسی منابع و اعتقادات آنان می توان به اهم آموزه های مزدکی دست یافت.

احسان یار شاطر(تاریخ ایران کمبریج ج3 ص 469) پس از بررسی منابعی که راجع به خرمدینان و دیگر مزدکیان پس از اسلام نوشته شده است و مخلوط نمودن آنها با گزارش شهرستانی به خلاصه ای از مهم ترین آموزه های مزدکیان رسیده است:

 

جهان شناسی:

1- اعتقاد به دو اصل آغازین روشنایی و تاریکی

2- تاریکی همچون شکل فاسد شده ی روشنایی

 

خدا شناسی:

1- انکار اینکه خدا پروردگار فعال است.

2- وحدت ضروری همه ی مظاهر پیامبران، فرستادگان و فرشته گان

3- غیبت و بازگشت ایزدی

4- تداوم وحی

5- شناسایی امام به منزله ی جوهر دین(اشاره ه ایمان بدون انجام تکالیف دینی)

6- معنی باطنی کتاب های مقدس

 

معاد شناسی:

1- انکار رستاخیز و داوری روز باز پسین

2- تناسخ به معنی راستین رستاخیز

 

اخلاق:

1- نهی از خونریزی مگر در قیام

2- تسامح در برابر نظرات دینی فردی در چارچوب کلی ایمان

3- نیکی و خیر اندیشی در حق دیگران

4- برخورداری از خوشی ها بدون آسیب رساندن به دیگران

 

شعایر دینی:

1- اهمیت پاکی و طهارت

2- به کار گرفتن شراب و نان در آیین های ازدواج، بیعت و مانند آنها

3- آغاز انجمن های دینی با تبرک جویی از پیشوایان روحانی

4- نماز

 

بیش از این چیزی از خداشناسی و اعتقاد به دنیای دیگر را نمی توان در مورد مزدکیان به دست آورد.

و اما در مورد تعالیم اجتماعی و جمعی مزدک منابع سخن های بسیاری گفته اند. ثعالبی(ص 600) می گوید:

"مزدک می گفت خداوند وسیله ی معیشت در زمین نهاد تا مردم آنها را به تساوی میان خود تقسیم کنند چنانکه هیچ یک نتواند بیش از سهم خود بگیرد. اما مردم بر یکدیگر ستم ورزیدند و در پی آن بر آمدند تا بر دیگری برتری یابند. زورمندان ناتوانان را بشکستند و روزی و دارایی را همه برای خود گرفتند. بسیار ضروری ست که از توانگران بگیرند و به تهیدستان دهند چنانکه همه در دارایی برابر گردند. هر آنکه در خواسته، زن یا کالا فزونی دارد، حق او بر آنها بیشتر از دیگران نیست"

از گزارش بالا می توان به مقدار زیادی به آموزه های اجتماعی مزدک پی برد. موعظه های او احتمالا هدفی را دنبال می کرده که طبق آن دارایی و امتیازات از طبقه ی بالای جامعه گرفته می شود و در اختیار طبقه ی پایین قرار می گیرد. از جمله ی این کارها می توان به تقسیم زمین های بزرگ و جلوگیری از ذخیره و احتکار، تعدیل سهم مالکان از بازده زمین، کاستن امتیازات طبقاتی و برداشتن آنها در صورت امکان و به وجود آوردن بنیاد های عمومی به نفع عوام نیازمندان اشاره کرد.

او همچنین می خواست با ساده کردن دستگاه دینی از جمله آتشکده ها محدودیت هایی در دارایی های موبدان و اعضای این طبقه ایجاد کند.

اما یکی از بحث بر انگیز ترین آموزه های وی در مورد زنان است که به قول منابع، شراکت در زنان را ترویج می کرد. این مسئله در عمل به دور از عقل است و چنین به نظر نمی رسد که قصد او واقعا چنین بوده باشد. احتمالا قصد وی ایجاد تک همسری و همچنین ازدواج زنان با مردانی در خارج از طبقه ی خودشان بوده است.

 

معرفی : روانکاوی

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

فروید آدم بزرگی ست. یا شاید احتیاج به تصحیح داشته باشد! فروید نابغه ی بسیار بزرگی ست. در شناخت اندیشه و فرهنگ انسانی هیچ کس مثل فروید تاثیر گذار و مهم نبوده است. خیلی از نظریات او امروزه با کشفیات جدید زیر سوال رفته یا نقض شده اند. اما او دست به کار بزرگی زد. اگر شعار فلسفه توصیه ی آپولون به انسان یعنی "ای انسان! خودت را بشناس" باشد پس فروید بزرگترین فیلسوف تاریخ است.

...

پنج گفتار در بیان روانکاوی

نویسنده : زیگموند فروید

مترجم : فرشاد امانی نیا

نشر : نقش خورشید

تعداد صفحه : 150

قیمت : 1350 تومان

...

پدید آورندگان : این عصب شناس و بنیانگذار روانکاوی اتریشی احتیاج به معرفی ندارد. هیچ متفکر قرن بیستمی ای را پیدا نمی کنید که به گونه ای چه له چه علیه فروید از نظریاتش تاثیر نپذیرفته باشد. انقلابی که در شناخت روح و روان انسان به دست فروید شکل گرفت بی نظیر بود و او حتی از مارکس و داروین و نیچه هم در تاثیر گذاری بر فکر انسان موفق تر بود. فرشاد امانی نیا را نمی شناسم اما ترجمه روان و خوب است.

...

مضمون:

این کتاب مجموعه ی پنج سخنرانی درباره ی معرفی روانکاوی در سال 1909 در امریکاست. در واقع به گونه ای مانیفست روانکاوی فرویدی محسوب می شود و گرچه بعدها تغییراتی در اندیشه ی فروید پدید آمد اما اساس روانکاوی فروید و رئوس مطالب را در این کتاب می توان خواند.

سخنرانی اول:

به چگونگی شکل گیری روانکاوی و همکاری با جوزف بروئر می پردازد و شرح درمان بیمار معروفی در تاریخ روانکاوی به نام "آنا" را می دهد که چگونه هیستری بدون عاملی جسمانی موجب فلج او شده بود و چگونه به وسیله ی هیپنوتیزم توسط بروئر درمان شد. این فصل توضیح شکل گیری ایده ی سرکوب و کشف ناخودآگاه است.

سخنرانی دوم:

تکمیل مطالب فصل اول و اینکه ایده ها چگونه واپس زنی می شوند و چگونه به صورت نشانه ای بر می گردند و همچنین توضیح جالبی راجع به جایگزینی متد روانکاوی به جای هیپنوتیزم.

سخنرانی سوم:

مبحثی راجع به اصل قطعیت در روان و اینکه مطالبی که از ذهن می گذرند همیشه به صورتی نظام مند با مطلب مورد بحث مر بوطند و شرح یکی از متدهای مهم روانکاوی به اسم تداعی آزاد. همچنین نحوه ی شکل گیری عقده های روانی و نحوه ی پی بردن به آنها از طریق تحلیل و تفسیر رویاها و همچنین خطاهای کلامی و نوشتاری و غفلت ها.

سخنرانی چهارم:

معرفی عقده های روانی خطرناک و بیماری زا و ربط آنها به زندگی جنسی فرد و کودکی وی و تحولات میل جنسی و سه گانه ی جنسی و در نهایت بیان معروف ترین دستاورد فروید یعنی عقده ی ادیپ.

سخنرانی پنجم:

شامل سرشت و مفهوم روان نژندی ها و بیماری و مطالب اجمالی راجع به درمان آنها و توضیح پدیده های انتقال و والایش است.

...

آشنایی با روانکاوی و شناخت انسان برای کسانی که در زمینه ی فرهنگ فعالیت می کنند بسیار لازم و مهم و راهگشاست. این کتاب یکی از مهمترین مدخل های ورود به اندیشه و فهم بهتر آثار فروید است. گرچه نظریات مهم و کلیدی فروید در این کتاب بسیار خلاصه شرح داده شده اند اما برای فهم نوشته های مهمتر فروید مفید به نظر می رسد. به تمام کسانی که می خواهند مطالعات روانکاوانه و انسان شناختی را شروع کنند این کتاب را پیشنهاد می کنم.

 

قیام مزدکیان (9)

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

مزدک:

 

راجع به مزدک پسر بامداد که احتمالا در زمانی نزدیک به پادشاهی قباد اصلاحات خود را علنی نمود اطلاعات بسیار کمی در دست است. بنار بر روایت طبری مزدک در "مدریا" تولد یافته است. ممکن است منظور از این اسم همان "مادریا" باشد که در ساحل شرقی دجله واقع بوده است. حتی در قرن نهم میلادی هم اشراف و نجبای ایرانی در این شهر مسکن داشته اند. اسم مزدک و اسم پدرش بامداد هر دو ایرانی است(کریستین سن 455).

شایان ذکر است که تا چهار قرن بعد از پادشاهی قباد مدرکی در دسترس نیست که در آن اسمی از مزدک آمده باشد. مورخان همزمان وی یعنی یوشع و آگاسیاس و مالالاس در مورد وی سکوت کرده اند. تنها مورخان اسلامی مانند طبرى، ثعالبى، ابن‏قتيبه، مسعودى، يعقوبى، حمزه اصفهانى، ابن‏مسكويه، بيرونى، ابن‏بلخى، بلعمى، فردوسى و نظام‏الملك از وی نام برده و شرحی از عقاید وی و آنچه بر وی گذشت را آورده اند.

بر اساس نوشته های این مورخان : "مزدك، فرزند بامداد، اهريمنى بود آدمى‏روى كه در هنگام يكى از قحطسالى‏ها، آتش فتنه برافروخت‏"(غرر اخبار ملوك‏الفرس، ج‏1، صص 385- 386). "قوانينى كه اين مزدك نهاد، بعضى با آيين زرتشت موافق بود و برخى جنبه بدعت داشت"(اخبار ايران از الكامل بن اثير، ص 82).اما او خود معتقد بود كه "خلق معناى زند و اوستا فراموش كرده‏اند"(سياست‏نامه، ص 238).و لذا "اوستا را تاويل كرد و براى آن باطنى برخلاف ظاهر قايل شد"(التنبيه و الاشراف، ص 95).او "كشتن حيوان و خوردن گوشت را حرام كرد"(اخبار ايران از الكامل بن اثير، ص 82).و همچنين گفت: "خداوند روزى را در زمين آفريده است تا مردم آن را با هم برابر قسمت كنند، اما مردم در آن به يكديگر ستم كردند"(طبرى (نولدكه)، ص 170)."او زن و خانه و چيز را بخشيدنى دانست(شاهنامه، مسكو، ج‏8، ص‏44).و "ناداران را در گرفتن مال و زن و خواسته از دارايان تشويق نمود; درنتيجه سقاط [ فرومايگان] و فقيران و غوغاگران اين فرصت را غنيمت‏شمردند و دست در خان و مان ثروتمندان گشادند"(غرر اخبار ملوك الفرس، ص 388).عاقبت، مزدكيان و نيز "پيروان زردشت‏بن‏خركان كه در كيش مجوسى بدعت نهاده بود"(تاريخ يعقوبى، ص 202)- و "مزدك، مردم را به آيين او همى‏خواند"(طبرى (نولدكه)، ص 184) به دستور شاه ساسانى از دم تيغ گذرانده شدند .

اینکه این شرح چگونه به این کتاب راه یافته است بر ما معلوم نیست. اما می توان چنین پنداشت که ماخذ اصلی همه ی این کتاب ها خدای نامه بوده است که احتمالا مترجمانی مانند ابن مقفع از آگاهی های خویش و مباحثی که با مزدکیان آن زمان داشته است برای شناساندن هر چه بهتر این فرقه که در روزگار او به وزنه ای سیاسی تبدیل شده بودند این مطالب را بر اصل خدای نامه افزوده است.

با توجه به این تفصیل و تشریح و سکوت مورخان هم عصر، وجود تاریخی شخصی به نام مزدک در پرده ای از ابهام فرو می رود اما از سوی دیگر نقل و روایت مورخان اسلامی از این شخص هم یکسره افسانه فرض کردن او را دشوار می نماید.

جدای از بوندس و زرتشت خرگان و مزدک، منابع از شخصی به نام شروین نیز سخن می گویند. به گفته ی بغدادی(ص 192) مزدکیان وی را برتر از پیامبران می دانستند و نیایشها و نوحه های ایشان خطاب به وی بوده است.

ممکن است این شروین یکی از شهدای مزدکی احتمالا همان اندرز گری بوده که به گفته ی مالالاس و تئوفانس در زمان کشتار مزدکیان ددستگاه دینی آنها را رهبری میکرد و در همین کشتار به قتل رسید.

 

معرفی : بت های ذهنی و خاطره ازلی

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

اسطوره ها مهمند. شاید مهم تر و واقعی تر از زندگی عادی و روزمره ی ما. دانستن درباره شان به فهم دنیا و طبیعت از منظری انسانی بسیار کمک می کند.

بت های ذهنی و خاطره ازلی

نویسنده : داریوش شایگان

نشر : امیر کبیر

تعداد صفحه : 249

قیمت : 1600 تومان (متعلق به سال 83 .)

...

پدید آورنده:

بعضی ها هستند که آرام و بی سر و صدا در گوشه ای از جهان کار خود را می کنند و تو کمتر متوجه حضورشان می شوی. بعد که زمان زیادی می گذرد تازه می فهمی چقدر مدیونشان بوده ای و چقدر به تو چیز یاد داده اند. داریوش شایگان از این آدم هاست. پیرمردی که در آن گوشه ی دنیا نشسته و می نویسد و برای ما می فرستد و ما هم می خوانیم و یاد می گیریم و لذت می بریم. شایگان فیلسوف است، دین شناس هم هست، مطالعه ی گسترده ای هم راجع به اساطیر دارد. به هر حال از هر رشته ای برای شما چیزی در آستین داردو به درد بخور هم هست. حداقل برای من خیلی به درد بخور و مفید بوده ...

...

مضمون:

کتاب به دو بخش تقسیم می شود که بخش اول چند مقاله ی معروف شایگان است به نام های : "معارضه جویی معاصر و هویت فرهنگی"، "بت های ذهنی و خاطره ی ازلی"، "تفکر هندی و علم غربی"، "تصویر یک جهان یا بحثی در باره ی هنر ایران".

مقاله ی بت های ذهنی و خاطره ی ازلی جالب است. در این مقاله ی بت های ذهنی معروف فیلسوف بزرگ فرانسیس بیکن را از منظر کهن الگوهای یونگی نقد می کند و به این نتیجه می رسد که کاری که فرانسیس بیکن گفته تقریبا غیر ممکن است چون ما با خاطره ای ازلی به دنیا می آییم و توانایی حذف همه ی بت های ذهنی مخصوصا بت های قبیله را نداریم.

بخش دوم که بسیار جذاب و در خشان و مفید است به بررسی ساختار اسطوره ها و مطالبی در مورد آنها می پردازد. این بخش از پنج فصل با مشخصات زیر تشکیل شده است.

فصل 1 – خصایص "میت"

در این فصل به معرفی مشخصات و اختصاصات myth می پردازد و تعدادی از بنیادی ترین خصایص اسطوره ها را بیان می کند و پس از آنهم بحث مبسوطی راجع به نومن یا شی فی نفسه و ارتباط آن با اسطوره انجام می دهد.

فصل 2 – مبانی بینش اساطیری

بعضی از مهم ترین مبانی فهم در رابطه با اسطوره ها بررسی می شوند. مبانی ای از قبیل علیت، زمان و مکان. مبحث زمان در بینش اساطیری که به بحث در مورد زمان در اسطوره های ایرانی و هندی و یونانی و چینی می پردازد بسیار مفید و کامل و شگفت آور است و برای تمام محققان اسطوره فصلی لازم به شمار می آید.

فصل 3 – میت و ارکتیپ

بررسی و بسط اسطوره از دیدگاه کارل گوستاو یونگ و ربط آن به کهن الگو یا ارکیتایپ.

فصل 4 – میت، لوگوس، خاطره ازلی

بررسی اسطوره از دیدگاه مارتین هایدگر و نظرات وی راجع به کلمه ازلی(لوگوس) و منه موزینه

فصل 5 – میت و کلام آفریننده

بحث جالبی راجع به جایگاه اسطوره و ساختار آن در نوشته های باستانی هند.

...

از هر منظری و با هر طرز تفکری اگر بخواهیم راجع به اساطیر بیشتر بدانیم این کتاب واقعا کتاب بی نظیری ست. مباحث اساطیری آن بیشتر بر پایه ی نظرات کارل یونگ و میرچا الیاده و مارتین هایدگر و ارنست کاسیرر بنا شده و تحقیقی جامع و مفید به وجود آورده که بسیار درخشان و کاملا قابل استفاده است. طرز بیان شایگان هم بسیار خوب و روان است و کاملا قابل فهم. مقالاتش هم خوب و مفید است گرچه فکر می کنم در مقاله ی بت های ذهنی مقداری راه را اشتباه رفته و شاید به گونه ای ناخودآگاه بت های ذهنی فرانسیس بیکن را با مسائلی دیگر اشتباه گرفته است اما به هر حال همه ی مطالب کتاب مفید و فابل استفاده است و شناخت بسیار عمیق و مفیدی به انسان می دهد. این کتاب بی نظیر را از دست ندهید.

 

قیام مزدکیان (8)

چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388

پیدایش آیین مزدکی:

 

علی رغم اینکه آیین مزدکی در زمان پادشاهی قباد همه گانی شد و قدرت یافت پیدایش آن به دوره های قبل از آن می رسد. منابع اسلامی از شخصی به نام زرتشت پسر خرگان نام می برند که موبدی اهل فسای فارس بوده همین شخص پدید آورنده ی آیینی ست که بعدها مزدکی خوانده شد. روزگار زندگی این شخص معلوم نیست.

به گفته ی مالالاس انطاکی(از مورخان همدوره ی مزدک) در روزگار فرمانروایی دیوکلسین(245 -313 م.)، یک نفر به نام بوندوس در رم پیدا شد و آموزه های جدیدی ارائه داد که با مانویت سازگاری نداشت و پس از آن رهسپار ایران شد و آیین وی در ایران "آیین درست دینان" نامیده شد. مالالاس در جایی دیگر(ص 633) می گوید که قباد "درست دین" خوانده میشد.

آرتور کرستین سن (ص 454) بوندوس را لقبی برای این زرتشت خرگان می داند که به معنای ارجمند است.تاریخی که مالالاس به دست می دهد (300 میلادی) برای زرتشت خرگان بسیار زود است که می توان دو امکان را در نظر گرفت: یکی اینکه این زمان در دید آنروز مقارن بود با پایان هزاره ی زرتشتی که قرار بود نجات بخشی(سوشیانت) ظهور کند و با توجه به این امر زمان وی را که موسس این آیین است در این موقع تعیین کرده اند که به گونه ای نجات بخش جلوه کند. و دوم پیوند این فرقه با بدعتی در زمان شاهپور دوم است.

به هر حال پایه گذار این آیین، خود را مفسر اوستا می دانست و ادعا می کرد اصلاحاتی در دین پدید آورده است. مسعودی(التنبیه ص 353) می گوید:"]مزدک[ تاویل کننده ی کتاب اوستا بود... و نخستین کسی بود که به تاویل و باطن باور داشت". اصطلاح زندیک یا زندیق هم که در مورد پیروان این آیین بیشترین کاربرد را دارد به معنای مفسر و گذارنده است. با توجه به بعضی آموزه های اوستا می توان فهمید که منشاء این تفاسیر به چه صورت بوده است. برای مثال در وندیداد آمده است:"اگر هم کیشان، برادران یا دوستان، پول، زن یا پندی خواستند، آنکه به گرفتن پولی آمده است باید به او پول داد، آنکه به گرفتن زن آمده باید زنی به همسری وی داد و آنکه پندی خواهد باید پندی از کلام مقدس به او آموخت".

این مسئله باعث شد که قباد این آیین را که بر پایه ی آین زرتشتی بود راحت تر از آیین مانوی بپذیرد زیرا به این وسیله می توانست با این دین زرتشتی نوسازی شده بدون آنکه ساختار اصلی دستگاه دینی را به هم بریزد مزدکی شدن خود را توجیه کند.

بدین صور و تفاسیر، آیینی بر پایه ی تفسیری جدید از اوستا به وسیله ی موبدی اهل فسا به نام زرتشت خرگان به وجود آمد و در لایه های زیرین اجتماع به حیات خود ادامه داد تا زمانی که با توجه به شرایط اجتماعی و اقتصادی کشور به وسیله ی فردی انقلابی به نام مزدک پسر بامداد عرضه و علنی شد.

به این جهت است که ابن ندیم از یک مزدک مهین (القدیم) و یک مزدک کهین (اخیر) یاد می کند. وی از قول مزدک کهین می گوید:"مزدک مهین پایه گذار خرمیه ی باستان یا مزدکیان بود که شاخه ای از آیین زرتشتی بود. وی پیروانش را اندرز می داد که از خوشی های زندگی بهره جویند و از آنچه خوردنی و نوشیدنی ست، به برابر و دوستکامی خویشتن را بهره مند سازند. از استیلای بر یکدیگر بپرهیزند. در زنان و خانواده شریک باشند. کرده های نیک را هدف خویش سازند. از ریختن خون و آسیب رساندن به همدیگر بپرهیزند و میهمان نوازی را هرگز فرو نگذارند".

بدینسان می توان با برخی آموزه های زرتشت خرگان که بسیار شبیه به متن اوستا اما با تفسیری متفاوت است آشنا شد.

 

اخراجی ها و مرد واپسین!

سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388

چرا سکوت کردم؟

چند روز پیش دوستی می گفت:"چرا در مورد فاجعه ی اخراجی ها سکوت کردی؟ چرا چیزی ننوشتی؟ لازم بود که همه بنویسند تا مردم کمتر بروند..."

1- من آدم مهم و موجه و معروفی نیستم. هر چیزی هم که اینجا می نویسم اگر برای خوانندگان مفید باشد، می خوانند. اگر هم مفید نباشد، صفحه را می بندند و تمام! با حرف من کسی کاری انجام نمی دهد.

2- اصولا این مسائل بین وبلاگ نویسان ما اپیدمی می شود. از تند ترین ها تا سر بسته ترین ها و بعضا بی معنی ترین حملات پشت سر هم صورت می گیرد. نمی خواستم در این جو گرفتگی ها شرکت داشته باشم.

3- وقتی آدم احمق و بیسوادی مانند نوری زاد که شریک دزد و رفیق قافله است و در همه ی کثافت کاری ها دست داشته و الان به عنوان تریبون خارجی و مثلا مخالف نظام عمل می کند، این فیلم را تحریم!!! می کند (چه غلطا!) تر جیح می دهم در مورد این فیلم سکوت کنم.

3- نیچه اعتراض جالبی به "مرد واپسین" دارد. مرد واپسین ادعا می کند که سعادت را ابداع کرده حال آنکه هدفش از سعادت خشنودی و شادی محض است. انسان هایی که توانایی قدم گذاشتن در راه رشد و بالندگی را ندارند به خوشی و شادی پناه می آورند تا درون پوچ و خالی خود را بپوشانند و خود را تسکین دهند. نیچه می گوید :"اینان مفلوک ترند زیرا که شاد ترند"! به چنین جماعتی چه می توان گفت؟ نرو ؟ نبین؟

4- اصولا از آنجا که چاپلوسی و بادنجان دور قاب چینی در میان ملت ما مد است و همه گوی سبقت را در این امر خطیر از هم ربوده اند (جواد خیابانی و فرزاد حسنی و کامران نجف زاده و ... را می شناسید؟!) لذا هر انسانی که خطرناکتر و وحشی تر است بیشتر شانس این را دارد که برایش بادنجان دور قاب بچینند! پس عجیب نیست که همه ی ملت به سمت سینماها سرازیر شوند!

5- به هر حال در جامعه ی مدرن و کاپیتالیست، این نوع هنر، هنر غالب و رسمی ست! فکر می کنید "آقا و خانم اسمیت" خیلی از اخراجی ها هنری تر است؟ یا شاید فکر می کنید ماموریت غیر ممکن و ساعت شلوغی بسیار با ارزش ترند؟ در کمال تعجب باید بگویم اصلا! در نظام کاپیتالیسم هنر رسمی یعنی هنر مبتذل، هنر عوام، هنری که بفروشد، هنری که ملت مشنگ را به خود جلب کند، هنری که احتیاج به درک کردن و فهمیدن آن نباشد، هنری که مردم را الکی خوش کند و در ماتحتشان عروسی راه بیندازد! بله! هنر جامعه ی مدرن هنر بریتنی اسپیرز ها و مدانا ها و لیلا فروهر ها و جواد رضوی ها و علی صادقی هاست! برای اعتلای هنر تلاش کردن نمایش دیوانگی ست. به نظرتان م.مودب پور و فهیمه رحیمی بیشتر پول در آوردند یا فرانتس کافکا؟ این هنر و این مردم و این نظام کاپیتالیسم به درد همدیگر می خورند.

6- در جامعه ای که انسان های بی نهایت بی استعدادی مثل یوسف تیموری و مجید صالحی از رومن رولان و خورخه لوئیس بورخس و والتر بنیامین بسیار بسیار بسیار معروف ترند اصولا از هنر ارزشی و هنر ناب نمی توان حرف زد.

7- می خواهید فیلم ببینید؟ ببینید. می خواهید شاد باشید؟ شاد باشید. می خواهید چند ساعتی به دور از دغدغه های دنیای بیرون در سینما بنشینید و به دلقک بازی ملت بخندید؟ بخندید. اما باید بگویم که برای هیچ یک از کسانی که در سینما ها این فیلم را مشاهده کرده اند پشیزی ارزش قائل نیستم و از لحن تندم هم پشیمان نمی شوم.

8- به غاطبه ی ملت غیور و همیشه در صحنه ی ایران اخراجی های یک و دو و سه و چهار و ... را پیشنهاد می کنم! چیز بیشتری به درد بسیاری از آنها نمی خورد...

 

معرفی : کارل مارکس

دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388

خواندن آثار بزرگان و مخصوصا فلاسفه به صورت بی واسطه و بدون هیچ آشنایی مقداری سخت و طاقت فرساست.یکی به این دلیل که اکثر آنها در بیان مطالبشان از لحاظ ادبی توانایی چندانی نداشته اند و دوم اینکه اندیشه هایشان بسیار انتزاعی و تازه است و درکشان بسیار مشکل. لذا به عقیده ی من باید آثاری را که به صورت اجمالی تفکر و فلسفه ی فیلسوف مورد نظر را به زبانی ساده شرح می دهند، در ابتدا خواند (من فلسفه را اینگونه یاد گرفتم) سپس به آثار فیلسوف پرداخت.

آیزایا برلین فیلسوف سیاسی بزرگی ست. در نوشتن تاریخ اندیشه ها شهرت به سزایی دارد. در فصاحت کلام و سادگی گفتار هم معروف است. همه ی اینها باعث می شود که کتاب هایی که در شرح احوال و افکار بزرگان اندیشه می نویسد بسیار جالب و خواندنی باشند.

کارل مارکس _ زندگی و محیط

نویسنده: آیزایا برلین

مترجم: رضا رضایی

نشر: ماهی

تعداد صفحه: 364

قیمت: 7200 تومان

...

پدید آورندگان:

این اولین کتاب آیزایا برلین است اما به تناوب و در سال های مختلف آنرا تصحیح و به روز کرده است. برلین مارکسیست نبود اما مارکس را خوب شناخته بود و توانایی آنرا داشت که او را به دور از هیاهوی پیروان خائن روسی اش به جهانیان بشناساند و در این کتاب تا حدودی این کار را انجام می دهد. متن این کتاب یکی دیگر از ترجمه های درخشان و قابل قبول رضا رضایی مترجم خیلی خوب و ماهر ایرانی ست.

...

مضمون:

دیباچه: توضیحات الن رایان راجع به کتاب و آیزایا برلین

پیش گفتار

1. مقدمه: نگاهی اجمالی به مسئله ای که در کتاب در مورد آن توضیح داده شده است.

2. کودکی و نوجوانی: شرح اجمالی و کوتاهی از کودکی و محیط کارل مارکس

3. فلسفه ی روح: نظری گذرا بر فلسفه ی کانت و هگل که مقدم بر فلسفه ی مارکس بودند و تاثیر این فلسفه بر آنروز آلمان و محیط رشد مارکس.

4. هگلی های جوان: انشعابی از پیروان هگل که او را متهم به سکوت و سازش می کردند و با دولت پروس مخالفت داشتند و مارکس در جوانی جز این گروه بود.

5. پاریس: شرح مهاجرت مارکس به پاریس به همراه هس و آشنایی او با فردریک انگلس و فعالیت هایی که در پاریس انجام داد.

6. ماتریالیسم تاریخی: توضیح دیدگاه اصلی مارکس در فلسفه و عقاید وی هنگامی که در پاریس بود و تاثیر شکل گیری این عقاید در دوره های بعدی فکری مارکس

7. 1848: شرح وقایع این سال و آشوب های فرانسه و قدرت گرفتن دوباره ی دولت و اخراج مارکس از پاریس و زندگی در بروکسل

8. تبعید در لندن: مرحله ی اول: شرح زندگی و بلوغ فکری مارکس در لندن و همکاری وی با فردریک انگلس

9. انترناسیونال: چرایی و چگونگی تشکیل انترناسیونال اول و نقش کارل مارکس در این اتفاقات

10. دکتر ترور سرخ: شرحی بر مطالب مهم در کتاب کاپیتال مارکس و همچنین اتفاقات کمون پاریس و دفاع مارکس از آنها و گرفتن لقب "دکتر ترور سرخ"

11. سال های واپسین: آخرین سال های زندگی مارکس و ارتباط وی با انقلابیون جوان روسی و مرگ خانواده و در نهایت خود مارکس در این فصل شرح داده شده است.

...

کارل مارکس آدم مهمی ست. نه به خاطر اینکه در تاریخ دنیا تاثیر چشم گیری داشت و نه به خاطر اینکه زمانی پیروان بسیار زیادی داشت که نامش را مانند مارک تجاری برای معرفی خود به کار می بردند که البته همین دلایل هم برای مهم بودن او کافی ست، بلکه به این دلیل که از هر کسی بهتر سیاهی و کثافتکاری نظام مدرن و سرمایه داری را می دید و بیان می کرد. مشکلات وحشتناکی را که اکنون برای انسان مدرن در نظام سرمایه سالاری به وجود آمده است توسط مارکس خیلی قبل تر به بهترین نحو پیشگویی و تبیین شده بود. مارکس را مانند فروید و نیچه باید شناخت. این کتاب برای شروع عالی ست. شرح زندگی و وقایع در کنار رشد فکری و شکل گیری عقاید مارکس به موازات هم در این کتاب شرح داده شده است. همه ی جنبه های اصلی فکر مارکس در این کتاب نیست اما اهم مطالب را خوب بیان کرده و تاکید می کنم که برای شروع خیلی خوب است.

 

معرفی : زبان از یاد رفته

یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388

اریک فروم یکی از اقمار مکتب فرانکفورت(قمر به این معنا که هیچگاه عضو مکتب نبود و فقط با آنها همکاری می کرد)، یک جامعه شناس مارکسیست و روانکاو فرویدیست است. طبق معمول همه ی اعضای مکتب به شدت ضد مدرنیته و نظام سرمایه داری ست و تحلیل های خود را از سیستم سرمایه داری با نظریات روانکاوی فرویدی و در خیلی از جاها با نظریات روانکاوی خودش که بر روی نظریات فروید و یونگ بنیان شده است، همراه می کند. به نسبت تمام مارکسیست ها ساده تر صحبت می کند و تحلیل های خود را که بسیار قوی و روشنگر هستند، در قالب زبانی ساده ارائه می دهد و همین امر باعث شده که خیلی ها او را ساده انگار و پوپولیست بخوانند حال آنکه کارهایش در تحلیل روان و جامعه ی انسان ها بسیار قوی و در سطح کارهای آدورنو و بنیامین است. در این نوشتار نمی خواهم وارد تحلیل های سیاسی و اجتماعی شوم و یکی از معروف ترین کتاب های او را درباره ی روانکاوی معرفی می کنم.

زبان از یاد رفته

نویسنده : اریک فروم

مترجم : ابراهیم امانت

نشر مروارید

تعداد صفحات : 293

قیمت : 2900 تومان (این قیمت متعلق به سال 85 است. از قیمت جدید خبر ندارم.)

...

پدید آورندگان: مکتب فرانکفورت متشکل از جامعه شناسان و فیلسوفان مارکسیست – فرویدیست یهودی بود که همزمان با جنگ جهانی دوم و قدرت گرفتن هیتلر از آلمان گریختند و در امریکا ساکن شدند. این سرنوشت برای کسانی مثل هورکهایمر و آدورنو و بنیامین و مارکوزه و همچنین فروم رقم خورد. ما در این کتاب بیشتر با فروم فرویدیست و روانکاو روبروییم تا مارکسیست و جامعه شناس. در مورد ترجمه هم همین را بگویم که بسیار ساده و روان است. ابراهیم امانت را نمی شناسم.

...

مضمون:

پس از پیشگفتار و مقدمه کتاب از 6 فصل مجزا تشکیل شده است.

ماهیت زبان سمبولیک : در این فصل توضیح داده می شود که سمبول چیست و زبان سمبولیک چگونه از آن استفاده می کند و چه سمبولهایی جهانی هستند و چه سمبولهایی را باید در متن خواب یا اسطوره یا داستان بررسی کرد.

ماهیت رویاها : فروم نظر خود را درباره ی منشا رویا و چگونگی و چرایی تشکیل آن می گوید.

فروید و یونگ : در این فصل بیشتر به کتاب "تفسیر رویا" ی فروید پرداخته می شود و قطعات و مثال های زیادی از این کتاب آورده می شود تا رویا را از دیدگاه فروید بررسی کند. چند صفحه ای هم در مورد دیدگاه یونگ صحبت می کند که البته ناقص و تقریبا به درد نخور است.

تاریخچه ی تعبیر رویا : در بخش اول به تعبیر رویای بدوی و در بخش دوم به تاریخچه ی تعبیر رویا از منظر روانشناسی می پردازد. قسمت دوم حاوی تاریخچه ی بسیار جالب و مفیدی از تعبیر رویا بین فلاسفه ی یونان باستان و قرون وسطی و دوران مدرن است.

هنر تعبیر رویا : شیوه ی تعبیر رویای اریک فروم، مخلوطی از شیوه های یونگ و فروید است که مایه های فرویدی آن بسیار بیشتر است. در این فصل با چندین مثال نحوه ی درک رویای خود را توضیح می دهد که همانگونه که خودش می گوید با این توضیحات نمی توان رویا تعبیر کرد! اما برای درک و شناخت متن رویاها و اسطوره ها مخصوصا از نظر سمبولیک بسیار موثر و مفید است.

زبان سمبولیک در اساطیر، قصه های کودکان، مراسم مذهبی و داستان ها : تمام فصول قبل در واقع مقدمه ای برای این فصل درخشان و بی نظیر است. این فصل به پنج بخش تقسیم شده. در بخش اول که حدودا 40 صفحه است، فروم به بررسی و تاویل سه گانه ی سوفوکلس یعنی ادیپ و آنتیگونه می پردازد و آنرا از منظر جانشینی نظام مرد سالاری و پدر شاهی به جای نظام زن سالاری و مادر شاهی بررسی می کند. در این فصل است که این ایده ی معروف فروم مطرح می شود. بخش دوم هم اسطوره ی بابلی خلقت، انوماالیش، که شرح پیروزی خدای مذکر، مردوک، بر مادر خدا، تیامت، است از منظری که گفته شد مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد. در بخش سوم داستان شنل قرمزی از منظری کاملا فرویدی تحلیل می شود و بخش چهارم به آداب و رسوم یهودیان در روز شنبه می پردازد. بخش پنجم هم به رمان "محاکمه" شاهکار نویسنده ی توانای چک، فرانتس کافکا و تحلیل محتوی و مضمون آن می پردازد که در نوع خود جالب و درخشان است.

...

فصل آخر که طولانی ترین فصل کتاب است، واقعا مفید و کاربردی و جذاب نوشته شده است. تحلیل های فروم با توجه به مقدماتی که در فصل های پیشین گفته واقعا راهگشا و آموزنده است. نحوه ی نگاه وی به اساطیر، مخصوصا از منظر جایگزینی مرد سالاری به جای زن سالاری و مختصاتی که از این دوره ها می دهد تازه و بدیع است و به تفسیر و تحلیل اسطوره ها و داستان ها کمک زیادی می کند. گرچه فروم به اندازه ی یونگ و فروید و لاکان، در امر روانکاوی زبده و مهم نیست اما تحلیل های او از اساطیر بسیار گیرا و خواندنی ست. این کتاب را به هر صورتی که شده از دست ندهید. حتی اگر فصول اول کمی خسته کننده و مشکل به نظر می رسند نگران نباشید! اریک فروم در فصل آخر جبران می کند...

 

چند مطلب ...

شنبه بیست و دوم فروردین 1388

چند مطلب:

1- این ملت ما خیلی ملت جالبی هستن! طرف باید عین ماشین براشون کار کنه و تا وقتی درست کار می کنه خبری ازشون نیست!!! اما همین که یه مقدار از مسیر منحرف می شه همه صداشون در میاد و دست به اعتراض عمومی می زنن... نمونه ش همین وبلاگ! ملت میان می خونن و می گردن و می رن و اصلا صداشون در نمیاد که مخالفیم یا موافقیم یا جالب بود یا نبود و ... اما تا یه مقدار از نرم عادی منحرف می شه همه یکصدا میان نظر می دن داری گند می زنی و ما این مطالب رو دوست نداریم و ... عزیزم تا دیروز کجا بودی؟ البته من فقط اینجا رو مثال زدم اما نمونه ش مخصوصا تو جامعه ی هنری فراوونه ...

2- مد شده با ملت که بحث می کنی و از دیگران نقل قول می کنی فوری می گن که من اهل اسم حفظ کردن نیستم!!! و به خیال خودشون هم چه متفکرین اصیلی هستن که این حرف هارو می زنن!!! دوست عزیز! دانشمند گرامی! آخه اگه تو یه کتابم از طرف خونده باشی و یه هفته جلد کتاب رو دیده باشی خوب اسمش قشنگ میره تو خاطرت و حفظت میشه ... تو که اسم طرف رو بلد نیستی یعنی رنگ کتاباشو ندیدی... دیگه این ادا و اصول ها چیه که من اسم حفظ نمی کنم؟

3- چند روز پیش دیدم که یکی از فعالان دانشجویی!!! از دانشگاه امیر کبیر تو مصاحبه ش نوشته بود که کمبود تحلیل های خوب در جامعه ی دانشگاهی و خارج از اون تو کشور ما بیداد می کنه! گفته بودن خودت تحلیل کن، نوشته بود که احمدی نژاد که معلوم الحاله! موسوی هم یکیه مثل اون! خاتمی هم که فقط حرف می زنه! کروبی هم که مال این صحبت ها نیست و بقیه هم عددی نیستن برای شرکت در انتخابات!!! فعال جان!!! من اون تحلیلت رو بخورم که اینجور تحلیل ها مارو از مارکس و لوکاچ و آدورنو و مارکوزه و فروم و ژیژک بی نیاز میکنه !!! اصلا چطوره خودت بری کاندید بشی؟

4- آهای طرفی که میای می گی من مارکسیستم! و از هگل هیچی نمی دونی!!! برای فهم مارکس باید هگل رو فهمید و نظریه ی تاریخش رو. برای فهم هگل باید کانت رو فهمید و نظریه ی شناختش رو. برای فهم کانت باید هم ماتریالیست هایی مثل لاک و بارکلی و هیوم رو فهمید هم عقل گراهایی هایی مثل لایب نیتس و اسپینوزا رو. برای فهم ماتریالیست ها باید فرانسیس بیکن رو فهمید و برای فهم عقل گراها رنه دکارت رو. برای فهم بیکن و دکارت باید فلسفه ی مدرسه ای قرون وسطی رو فهمید و برای فهم فلسفه ی قرون وسطی باید ارسطو رو کامل بلد بود. برای فهم ارسطو هم باید افلاطون رو خیلی خوب فهمید... از این ساده ترش دیگه امکان نداره ... حالا هی برو داد بزن من مارکسیستم و کارگران پاشین برین جلوی توپ و تانک سرمایه داری و به ... برین ...

5- ...

پ.ن.:

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
این راه که می روی به ترکستان است ...

 

مرد عامی و نویسنده

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

بر اساس یک دیالوگ واقعی:

نویسنده و مرد عامی:

مرد عامی وارد اتاق نویسنده شد. همه جای اتاق پر بود از الواح افتخار و مدال های رنگارنگ داستان نویسی! مرد عامی بین این همه افتخار جایی برای خود دست و پا کرد و به زور نشست و منتظر نویسنده ی مفتخر شد. نویسنده وارد شد و پس از معرفی الواح و مرد عامی به یکدیگر! چهار زانو روی زمین نشست و دست هایش را روی زانوانش گذاشت.

مرد عامی : چرا روی صندلیت نمی شینی؟

نویسنده : آن برای نوشتن است! انسان باید حتی الامکان به حالت لوتوس (گل نیلوفر دوازده پر) بر زمین بنشیند تا ارتباطش با "مادر زمین" قطع نشود!

م : این چه طرز حرف زدنه؟ آخرین باری که دیدمت تو مایه های "خفن" "مفن" بودی! این دیگه چه مدلشه؟

ن: همین شماهایید که ارج و منزلت زبان بر طمطراق فارسی را به زیر می کشید. بر ما پیامبران زبان فارسی ست که جلالش را به مریدان و سینه چاکانش و همچنین عامیان! ارائه دهیم.

م: عجب! کتابات کجاست؟

ن: آنجا

(با انگشت به قفسه ی آن طرف اتاق که یک ردیف کتاب در آن چیده شده اشاره می کند)

م: اینا که همه ش داستانه. چیز دیگه ای هم داری؟

ن: مثلا؟

م: فلسفه، روانکاوی، تاریخ، هنر، مکاتب، نظریه ها، جامعه شناسی و ...

ن: من نویسنده ی داستانم. کسی که برای این رسالت برگزیده شده اینها را در ذهن خود دارد! همه ی اینها که گفتی در ذهن من است!

م: عالیه! دیشب کتاب "کارل مارکس" از آیزایا برلین رو می خوندم. نظرت راجع به برلین چیه؟

ن: داستان های خوبی ندارد!

م: البته آیزایا برلین فیلسوف سیاسیه. تا جایی که من یادم میاد داستان نگفته...

ن: هان! آن یکی آیزایا برلین را می گویی! من با سیاست بیگانه ام! رسالت من بشریست!

م: در نتیجه با مارکس و انگلس و لوکاچ و هورکهایمر و آدورنو و فوکو هم میانه ای نداری؟

ن: من با سیاست بیگانه ام! رسالت من بشری ست!

م: البته لوکاچ نقدهای بی نظیری روی کارای داستایفسکی و بالزاک داره که برای همه ی علاقمندان تحلیل مفیده ... آدورنو هم از این تحلیل های خیلی جالب زیاد داره... فوکو و نقدهاش هم روی جامعه ی مدرن و تبار شناسی هاش محشره...

ن: من از منتقدین و باستان شناس ها متنفرم!

م: البته منتقد که نیستن. تحلیلگرن. خوندن کاراشون برای داستان نویس ها لازمه ... فوکو هم باستان شناس نیست بنده خدا! فیلسوفه ... تبار شناسی با باستان شناسی فرق داره. مگه نیچه نخوندی؟

ن: ها ! ها ! چرا! همین! نیچه ! فیلسوف مورد علاقه ی من نیچه است!

م : بابا ای ول! گذاشته بودی سورپرایز کنی؟ نظرت راجع به حکمت شادان چیه؟

ن: البته که حکمت متعلق به مردان غمگین و غمدیده است! شادها از آن بی بهره اند!

م: خوب اینجا شادان صفتیه برای حکمت نه اینکه منظور آدمای شاد باشه

ن: فکر کردی اینجا کلاس دستور زبان است؟ بشکن این شالوده های کهنه را!

م: ای ول! پس از شالوده شکنی هم خبر داری؟

ن: بله! من تمام شالوده های کهنه ی دستور زبان را یک به یک شکسته و به کناری افکنده ام!

م: نو آوری چیز خوبیه اما منظورم شالوده شکنی متن بود. چیزی که ژاک دریدا می گه.

ن: کی؟ دریده؟ این هم شد اسم؟ از اسمش معلوم است که رسمش چیست!

م: آقا بی خیال ول کن اون بنده خدا رو تنش رو تو قبر نلرزون! ساختار شکنی رو بی خیال... بیا از ساختارگرایی صحبت کنیم. تزوتان تودوروف خوندی؟ مباحث جالبی راجع به ساختار داره...

ن: من اصلا به مدرسین داستان نویسی اعتقادی ندارم. داستان ذاتیست!

م: البته منم اعتقادی ندارم اما تودوروف مدرس داستان نویسی نیست. فیلسوفه...

ن: کسی که راجع به ساختار داستان سخن می گوید مدرس داستان است دیگر!!!

م: نه! منظورم ساختار داستان نبود. منظورم مباحث ساختار گرایی بود که رولان بارت و میشل فوکو و فرمالیست های روسی و جاناتان کالر و رابرت اسکولز و ... در موردش مطلب می نویسن.

ن: من اعتقادی به حفظ کردن اسامی ندارم! مطالب مهم است! اما این رولان بارت را که می گویی. یک چرند گو و احمق به تمام معناست. از کتاب اسطوره ی امروزش اصلا خوشم نیامد.

م: ای ول! خوندی؟ البته اسطوره ، امروز درسته.

ن: هر چه که هست! چرند محض است!

م: اصلا چیزی فهمیدی؟

ن: احتیاجی نداشتم!

م: آها! پس چون نفهمیدی داری می گی بده! اصطلاحا تو روانکاوی فرویدی به این کارت میگن انکار! یکی به خاطر ضعفی که داره نمی تونه با حقیقتی رو در رو بشه پس انکارش میکنه...

ن: اسم فروید را پیش من نیاور! مردک دیوانه خودش دوست داشته با زن ها بخوابد و هیچ جا راهش نمی دادند! می رفته کتاب های پورنو گرافی می نوشته و برای مردم تبلیغش را می کرده!

م: اشتباه می کنی. اولا خودش زن و هشت تا بچه داشته و قرار نبوده کسی جایی راهش بده ثانیا فروید یه آدم کاملا اخلاق گراست و خیلی جاها معتقده که برای رسیدن به فرهنگ و تمدن چاره ای جز سرکوب غرایز نداریم.

ن: مردک مرتجع سرکوبگر!

م: بالاخره؟ حاجی ما رو گرفتی؟ اینا رو کی بهت داده مرگ من؟ یعنی واقعا تو با این سطح مطالعه و سواد جایزه بردی؟

ن: من 567 جلد کتاب خوانده ام تا به امروز! چطور جرات می کنی مرا بیسواد خطاب کنی؟ اینها گواه من است. (اشاره به الواح!)

م: خوب تو فقط داستان خوندی. با هیچ فکر و اندیشه و روشی آشنا نیستی که حتی تحلیلش کنی و ازش چیزی بفهمی...

ن: من داستان نمی خوانم برای فهمیدن! داستان می خوانم که لذت ببرم.

م: لذت اگر از شناخت و آگاهی نباشه از چیه؟

ن: همین خلصه ای که داستان مرا وارد آن می کند و به دنیاهای دیگر و اقمار ناپدید و نا مرئی می برد و روح آزرده ی مرا در آن لحظه که اشکم آرام از مژگانم فرو می غلتد و درخششی ضعیف بر چشمان کتاب می اندازد لذت را می برم و با دنیایم بدرود می گویم! چونان جوکی ای که از بند کارما رهایی می یابد و به نیروانا می رسد و نیروانای عزیز خود را در آغوش می گیرد و اشک از چشمانش سرازیر می گردد و صدای قلب نیروانا را بر سینه ی خود احساس می کند!

م: البته نیروانا آدم نیست و یه حالته! اما تو کفم تو که این همه سوادت پایینه و به قول ملت خر پیشت لیسانس داره! این مطالب رو از کجا یاد گرفتی؟

ن: استاد پائولو کوییلو!

م: اه! لعنت! می مردی از اون اول بگی کوئیلو می خونی که اینقدر با هم بحث نکنیم؟ همون تو به درد جشنواره و جایزه و داوران گرامی می خوری... برین با هم کوئیلو بخونین!

 

معرفی : هگل

پنجشنبه بیستم فروردین 1388

هگل فیلسوف مهم و مشکل و سخت فهمی ست. مهم از این جهت که پیامد های فلسفه اش بزرگترین تاثیر را در روند های سیاسی و اجتماعی پس از خود گذاشت. فهم فلسفه ی مارکس و نهضت مارکسیسم که تاثیر گذار ترین مکتب فلسفی تاریخ است بدون فهم هگل غیر ممکن است. جدای از این، متفکران بزرگی مثل هوسرل و هایدگر و فوکو و هابرماس و اعضای مکتب فرانکفورت و ژیژک و ... همه به شدت تحت تاثیر این فیلسوف بزرگ هستند. گرچه بزرگانی مثل راسل، کل فلسفه ی هگل را مردود و خودش را دلقک دربار پروس می خوانند و کسانی مثل فوئرباخ او را به سازش و سکوت متهم می کنند اما به هر حال برای کسی که مطالعات فرهنگی انجام میدهد و می خواهد از جناح چپ دنیا سر در بیاورد، مطالعه ی هگل امری ضروریست.

هگل سخت فهم ترین فیلسوف تاریخ است. چه به لحاظ زبان و چه به لحاظ مفاهیم، بی نهایت غامض و پوشیده است. هر لغتی را می توان به چند معنا تبدیل کرد. مطالب گاهی بی نهایت تاریک و نامفهوم می شوند و هگل تنها فیلسوفی ست که بر بعضی از قسمت های فلسفه اش تا به حال شرح و نقدی نوشته نشده است. البته باید گفت که شناخت و فهم هگل بدون فهم امانوئل کانت ممکن نیست. و اصلا هگل بدون وجود کانت قابل تصور نیست. این یکی از دلایل شکست افرادی ست که بدون مطالعه و فهم کانت به سراغ هگل می روند. دقیقا مثل همانهایی که بدون فهم هگل سراغ مارکس می روند و فلسفه ی جالب و مهم مارکس را در سطح یک بیانه ی "بپاخیزید ای کارگران"! تنزل می دهند. کتابی که این بار معرفی می کنم یک شرح درخشان و شگفت انگیز بر فلسفه ی هگل است.

 

هگل

نویسنده : پیتر سینگر

مترجم : عزت اله فولادوند

نشر : طرح نو

تعداد صفحه : 176

قیمت : 3000 تومان

...

پدید آورندگان:

پیتر سینگر، فیلسوف و شارح استرالیایی و استاد فلسفه ی دانشگاه پرینستون است. این استاد بزرگ که فهم کاملی از هگل و مارکس دارد و خودش مارکسیست محسوب می شود، تلاش بسیار زیادی در جهت فهماندن فلسفه ی هگل و مارکس به کل جهانیان انجام می دهد و این کتاب را هم در راستای این امر نوشته و به چاپ رسانده است. مترجم این کار هم احتیاجی به معرفی ندارد. درخشان ترین و هوشمندترین مترجم فلسفی ایران، دکتر عزت اله فولادوند این کار را در نهایت دقت و روانی و امانت داری ترجمه کرده است. فهم فلسفه ی غرب در ایران مدیون ترجمه های شگفت انگیز عزت اله فولادوند است.

...

مضمون:

هر فصل از این کتاب به شرح یکی از کتاب های مهم هگل می پردازد. البته نه با ترتیب تاریخی. چون غامض ترین و بد فهم ترین کتاب هگل اولین کتاب او، "پدیدار شناسی ذهن" بود که نویسنده در آخر معرفی می کند و شرح می دهد.

فصل 1 : روزگار و زندگی هگل.

فصل 2 : هدف و غایت تاریخ. شرح کتاب عقل در تاریخ هگل است که مهمترین و تاثیر گذار ترین کتاب این فیلسوف محسوب می شود. کل تاثیری که هگل بر روندهای اجتماعی و فکری و سیاسی بعد از خود گذاشت از این کتاب سر چشمه می گیرد. در این فصل، سینگر، نحوه ی رشد و جبر تاریخ از شاهنشاهی ایران تا انقلاب فرانسه را از زبان و دیدگاه هگل توضیح می دهد.

فصل 3 : آزادی و جامعه. شرح کتاب معروف فلسفه ی حق. هگل در این کتاب بیش از هر وقت دیگری از کانت تاثیر پذیرفته و مفاهیم آزادی و آزادی انتزاعی و تکلیف و جامعه ی ارگانیک و ... که بعدها لغات کلیدی مارکسیسم شد را با توجه به عقاید کانت توضیح می دهد.

فصل 4 : سفر دور و دراز و پر ماجرای ذهن. که شرح پدیدار شناسی ذهن و عمده ی عقاید هگل است. در این قسمت هم پیتر سینگر هوشیارانه از شرح برخی قسمت های غامض و مشکل این کتاب فرار می کند اما شرح کلی اش بسیار مهم و راهگشاست.

فصل 5 : منطق و دیالکتیک. شرح کتاب منطق. مفهوم دیلکتیک که به جرات می توان گفت پایه ای ترین و مهم ترین مفهوم در فلسفه ی هگل و مارکس است در این قسمت شرح و توضیح داده می شود. البته این مفهوم در تمام فلسفه ی هگل استفاده و به کار بسته می شود اما در این کتاب و این قسمت معرفی می شود.

فصل 6 : پیامدها. شرح کوتاهی بر نحوه ی تفکر هگلی های سنتی(راست) و هگلی های جوان(چپ) و در نهایت تاثیر این ایده ها بر کارل مارکس.

...

من سه بار در خواندن کتاب پدیدار شناسی ذهن و چهار بار در عقل در تاریخ شکست خوردم! شرح های بسیار زیادی بر هگل خواندم اما راهگشا نبود. تا اینکه این کتاب 176 صفحه ای به طرزی شگفت و باور نکردنی راهگشا شد. عقل در تاریخ را خط به خط فهمیدم و آن قسمت هایی که از پدیدار شناسی لازم بود را خواندم. نحوه ی شرح فلسفه ی هگل در این کتاب باور نکردنی و شگفت آور است. دسته بندی و مکانیزه کردن عقاید این فیلسوف و پرداختن مرحله ای و پله ای به این عقاید از نقاط قوت این کتاب است. برای کسانی که در پی فهمیدن فلسفه ی هگل هستند، این کتاب درخشان و باور نکردنی لازم و ضروری ست. البته باید تاکید کنم که حتی فهم این کتاب بدون فهم فلسفه ی کانت هم مقداری مشکل و گمراه کننده است. البته به یمن تلاش بی نظیر سینگر فقط مقداری. حتما بخوانید.

 

معرفی : انسان و سمبولهایش

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

یکی از دوستان خواسته بودند کتابی از کارل گوستاو یونگ معرفی کنم. من هم روانشناسی و کیمیاگری را برداشتم. پس از کلی تلاش بی نتیجه فهمیدم که هر مقاله ای راجع به این کتاب، به سیاهه ای از لغات پیچیده و تخصصی تبدیل می شود که نیازمند توضیحات بسیار است. در نتیجه کتاب ساده تر آیون را برداشتم و به طرز مشابهی از نوشتن در موردش پشیمان شدم! در نتیجه نوشتن در مورد کتاب های تخصصی یونگ را به زمان دیگری موکول کردم و این مرتبه در مورد کتاب بسیار ساده تری از این دانشمند بزرگ نوشتم:

 

انسان و سمبولهایش

نویسنده : کارل گوستاو یونگ و همکاران

مترجم : محمود سلطانیه

نشر : جامی

تعداد صفحه : 494

...

پدید آورنده:

کارل گوستاو یونگ، روانشناس و روانکاو سوئیسی از دوستان و همکاران معروف زیگموند فروید روانکاو اتریشی بود. کشفیات وی در روان انسان باعث به وجود آمدن مکتب جدیدی در روانشناسی با نام خود وی و با مضمون رشد و تکامل شد که بیشتر برای انسان های سالم و معمولی کاربرد داشت تا انسان های روان نژند. وی تحقیقات بسیار جامع و جذابی در زمینه های اسطوره شناسی و کیمیاگری و ادیان و سمبولیسم و تحلیل خواب و ... دارد.

...

مضمون:

این کتاب آخرین کتاب یونگ است که در آن مجموعه ی کشفیات و عقاید خود را به زبانی ساده و راحت برای مردم عادی و نا آشنا به روانکاوی نوشته است. کتاب از پنج فصل مجزا به اضافه ی یک پیشگفتار 30 صفحه ای جالب تشکیل شده است. هر کدام از فصل ها را یکی از شاگردان معروف و مهم یونگ تحت نظارت وی نوشته است. فصل ها به این ترتیبند:

1- کند و کاو در ناخود آگاه : نوشته ی کارل گوستاو یونگ. در این فصل یونگ به اهم عقاید و کشفیات خود در مورد خواب و تفسیر آن می پردازد. مباحثی مانند "کارکرد رویاها" و "تحلیل رویاها" که در آن شیوه هایی برای بهتر فهمیدن رویا گفته شده بسیار جالب توجه و درخشان است. در این مباحث، یونگ به نحوی شگفت انگیز بیان می کند که رویاهای پیشگویانه از روان انسان و ناخودآگاه سر چشمه می گیرند، به این علت که خیلی از اتفاقاتی که در آینده برای ما رخ خواهد داد در گذشته ی ما و پیشینه ی ناخودآگاه ما وجود دارد و از رفتار خود ما نتیجه شده است. معرفی برخی از کهن الگوها و نقش نمادها در خواب هم از مطالب دیگر این فصل است.

2- اساطیر باستانی و انسان امروز : نوشته ی ژوزف هندرسن. میاحث این فصل در مورد نمادهایی است که از اساطیر باستانی به دنیای امروز و داستان ها و ادبیات و زندگی واقعی ما رسیده اند و در نتیجه در روان انسان جای دارند. مبحث گسترده و بسیار مفیدی در چرایی و چگونگی به وجود آمدن اسطوره های قهرمانی و کارکرد آنها برای روان انسان زیر اسم "قهرمانان و کسانی که آنها را می سازند" به صورتی درخشان مراحل مهم اسطوره ای بشر و نحوه ی ایجاد تعادل اسطوره های قهرمانی در ناخودآگاه بشر را توضیح می دهد. سپس به اسطوره هایی از قبیل آموزش اصرار مذهبی و "زشت و زیبا" و "پسر انسان" و "تعالی" می پردازد و آنها را به نحوی مشابه موشکافی و تحلیل می کند.

3- فرآیند فردانیت : نوشته ی ماری لوییز فون فرانتس. در این فصل ابتدا به توضیح قسمت های مختلف ناخودآگاه و خودآگاه و سپس نحوه ی برخورد و کشف آنها پرداخته شده است. این فصل شامل توضیحات خوب و مفیدی راجع به چند تا از اساسی ترین مفاهیم یونگی در مورد ناخودآگاه انسان از جمله "سایه"، "آنیما" (عنصر مادینه ی درون مرد)، "آنیموس" (عنصر نرینه ی درون زن)، "خود" (نماد تمامیت خودآگاه و ناخودآگاه) است و پس از توضیح و تفهیم آنها در چند بخش آخر نمود ها و نحوه ی ارتباط با "خود" را تبیین می کند. این فصل از مهمترین نوشته های روانکاوی یونگی محسوب می شود.

4- نماد گرایی در هنر های تجسمی : آنیه لا یافه. شاگرد معروف و مهم یونگ، دکتر یافه در این فصل به تحلیل برخی از مهمترین نماد های اسطوره ای به کار رفته در هنر های تجسمی و معنای آنها می پردازد. این نماد های معروف شامل "سنگ" و "حیوانات" و "دایره" هستند که از مهمترین و پرکاربرد ترین نماد ها به حساب می آیند. این فصل در نهایت با تحلیل بلند بالایی از نقاشی قرن بیستم و نماد های آن به پایان می رسد. به نسبت فصل های دیگر این فصل ناکامل و معمولی به نظر می رسد.

5- وجود نماد در درون تجزیه و تحلیل فردی : یولانده یاکوبی. در این فصل معروف ترین شاگرد یونگ و از مهمترین اشخاص مکتب روانکاوی یونگ، در مورد تحلیل های روانکاوی و پیدایی نماد در سخنان افراد بیمار سخن می گوید و حرف های خود را با ارائه ی چند مثال از بیماران خود روشن و مفهوم می کند. در نهایت هم در نتیجه گیری، فون فرانتس در مورد ربط علم با ناخود آگاه و روانکاوی سخن می گوید که به نظرم خیلی جالب نیست.

...

نظر شخصی من در مورد این کتاب و هر کتاب دیگری از یونگ آغشته به علاقه ی شدید من به این انسان بزرگ و بی نظیر است. اما باید بگویم که کتاب واقعا درخشان و بی نظیر است و به گونه ای مدخل ورود به اندیشه های یونگ محسوب می شود. تحلیل های درخشان یونگ و هندرسن و فون فرانتس از روان انسان در این کتاب، به گونه ای کتاب مقدس در روانکاوی مکتب یونگ تبدیل شده است. پس از خواندن این کتاب شما قدرت تحلیل آثار هنری و اسطوره ها و داستان ها و تا حدود بسیار کمی خواب ها را پیدا می کنید. علاوه بر اینها شناخت بسیار جالب توجهی از روان انسان به دست می آورید که در فرایند رشد، بسیار موثر خواهد بود.